کلهپز در نیویورک! قسمت دوم
به گزارش ایسنا، مورخ 4 بهمن ماه سالجاری، اکبر هاشمی در مراسم سوگواری پیامبر«صاد»، و عین سوم و عین هشتم، اظهار داشت، پیامبر و ائمه وظیفه داشتند جامعه را از قید «نادانی» و «خرافات» رها سازند و موفقیتشان به دلیل استقبال «مردم» بود. و پیامبر از چنان محبوبیتی برخوردار بودند که بیا و ببین:
«[...] موفقيت [...] رسالت بزرگان دين در پرتو پذيرش و اقبالی بود که مردم به اين بزرگواران داشتند [...]»
میبینیم که «مردم» از قدیمالایام همهکاره بودهاند! بله، «مردم» با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و پیامبر«صاد» با اتکا به همین «مردم» و بدون توسل به زور اسلامشان را به تمام دنیا فروختند. پایه و اساس این دروغهای شاخدار چیست؟ آیات قرآن و روایات معصومین! به عبارت دیگر، همان مبهمات و ترهاتی که قانون اساسی «قلعة حیوانات» بر آن تکیه کرده:
«هاشمی [...] با تأکيد بر آيات قرآن [...] و روايات معصومين، اتکاء به مردم را مبنای اسلام و گسترش آن خواند و تأکيد کرد [...] تبليغ اسلام مبتنی به زور نبود [...] پيامبر گرامی آنقدر نزد مردم محبوبيت داشتند [...] که مؤمنين نمیگذاشتند آب وضوی ايشان به زمين بريزد [...] واضح است در اين فضا برای پذيرش و گسترش اسلام و قرآن نيازی به توسل به زور نبود.»
مسلم است! امام علیشان هرگز گردن «کفار» را نزده، پیامبرشان هم به زور شمشیر اموال یهودیان را مصادره نکرده، و ... و خلاصه مهاجمان تازی در حالیکه دستهگلی از گلستانهای سرسبز صحرای حجاز به دست داشتند، لبخند بر لب به ایران حمله کردهاند. رستم فرخزاد بیدلیل به جنگ مسلمین رفت؛ بابک و مازیار اشتباه کردند و خلاصه «حق» با «افشین» خیانتکار بوده. یک میلیاردر روس به نام «پروخوروف» نیز نام حزباش را «امر حق» گذارده و مهمترین برنامة سیاسیاش این است که ازدواج کند! البته به شرط اینکه «مردم» او را همچون پیامبر «صاد» جمکرانی دوست داشته باشند و همه دست به کار شوند تا «آب وضوی» ایشان به زمین نریزد.
روزی از روزهای دیماه، حضرت «پروخوروف» در سایت فرانسه زبان نووستی فرمودهاند، اگر به ریاست جمهوری انتخاب شوم حتماً ازدواج میکنم؛ درست نیست رئیس جمهور «مجرد» باشد. یادآور شویم ایشان 47 سالهاند؛ خلاصه زنان دمبخت روس بکوشید تا پروخوروف انتخاب شود؛ شاید بخت شما نیز یاری کرده، بانوی اول شوید. برای اینکار اول باید «مردم» به پروخورف رأی دهند، تا شما بتوانید همسر آیندة رئیس جمهور آینده باشید و به «حق» خود برسید! اما امان از وقتی که «مردم» همراهی نکنند؛ افتضاح به بار میآید: مسافرت «اوغلو» به بروکسل لغو میشود؛ بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای نظارت بر فعالیتهای سرداران به ایران میآیند؛ و به فاصلة چند روز شاهد مرگ ناگهانی چهار سردار خواهیم بود!
سایت «اطلاعات. نت» مورخ 4 بهمن ماه سالجاری از مرگ ناگهانی «وفا غفاریان»، «عباس مهری»، «احمد سیافزاده» و «منصور ترکان»، فرماندهان سابق سپاه پاسداران خبر داده و مینویسد، سردار حسینعلائی، درگذشت چهار سردار سابق سپاه را تسلیت گفتهاند! یادآور شویم، سن سرداران متوفی بین 50 تا 55 سال بوده، و گویا همگی سکته کردهاند! البته توطئهای در کار نیست، شاید مصاحبة «شاهزاده و گدا» باعث مرگ اینان شده باشد، شاید هم بیانیة اوباما.
به استنباط ما سرداران راحل از مصاحبة «مفرح» اعلیحضرت خیلی شاد و شنگول شده بودند و با دمشان گردو میشکستند که ناگهان بیانیة اوباما گردوهایشان، ببخشید آرزوهایشان را بر باد داد! این بیانیه همچنین کیهان را نیز به عزای پدر نشاند! کیهان جمکران، مورخ 21 ژانویه 2012 گریهکنان در «خبر ویژه» نوشت، « پيام اوباما ميگويد جنبش سبز يعني كشك.» بله، اوباما مرگ جنبش سبز را تأئید کرد و این اوباما با این بیانیه رویاهای طلائی سرداران و کیهان را نقش بر آب نمود. مرگ جنبش سبز، مرگ حکومت جمکران است. حکومتی که از این بساط برای خود «اوپوزیسیون» ساخته و پرداخته بود و آب به آسیاب کیهانیها میریخت. کیهان نیز با چسباندن این اوپوزیسیون به آمریکا، واشنگتن را «مخالف» رهبر و حکومت معرفی میکرد و از رهبر پیزیافندی، تصویر «رستم صولت» ارائه میداد، تا ایرانیان بدانند و آگاه باشند که، «وقتی آمریکا در برابر رهبر به زانو درآمده، ملت ایران جای خود دارد!»
بله از آن وحشی بیابانی هم با همین «پف و نمها» قهرمان نبرد با شرق و غرب ساخته بودند. از مطلب دور نشویم، کیهان در همان صفحه که از «مرگ جنبش سبز» میگوید، بجای «گفت و شنود» همیشگی یک شعر بندتنبانی، تحت عنوان «پناهم ده» منتشر کرده که خیلی وصفالحال حکومت و «مردم» طرفدار این حکومت است. البته «بندتنبانی» کذا به بهانة سوگواری برای پیامبر «صاد» و «عیون» سوم و هشتم ـ عیون جمع عین است ـ بجای «گفت و شنود» همیشگی نشسته.
کیهان مینویسد، در آستانة سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن و امام رضا كه دلها داغدار است و چشمها اشکبار، ستون «گفت و شنود» را به سرودهای در وصف رسول خدا اختصاص ميدهيم. ما هم علامت تعجب نمیگذاریم! ولی سرودة کذا در واقع تکرار مزخرفات سردار اکبر است در باب مبارزة پیامبر با جهل و خرافات، و به صورت غیرمستقیم به صلح امام حسن نیز اشاره دارد.
سردار اکبر در ایسنا گفته، امام حسن به دلیل عدم همراهی «مردم» ناچار شد با معاویه صلح کند! در شعر بندتنبانی کیهان، سرایندة درمانده از دارندة «قول لااله» پناه میطلبد:
خدا كه غلغله قول لاالهات داد
يتيم آمدهام، ماندهام، پناهم ده
مسلماً مسائلی پیش آمده که هم به مرگ ناگهانی سرداران منجر شده؛ هم کیهان را در ماتم فرو برده؛ هم حنازرچوبه را حیرت زده کرده! به استنباط ما این مسائل پیامد چرخش سیاست آمریکاست که در قالب ملاقات «هنری کیسینجر» با نخستوزیر روسیه بروز کرده. یکروز پیش از انتشار کیهان، سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 20 ژانویه 2012 از ملاقات هنری کیسینجر با ولادیمیر پوتین خبر داد. یادآور شویم کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه به محافل جمهوریخواه نزدیک است، و از پیروان «ثبات» به شمار میرود؛ کودتای شیلی در دوران وزارت کیسنجر صورت گرفت. محفل نوبل هم پیش از کودتای شیلی به کیسینجر «نوبل صلح» اهدا کرد و به این ترتیب از عملیات آیندة ایشان حمایت به عمل آورد. شگفتا! محفل کذا با اهداء نوبل به برخی افراد، در واقع از عملکرد «آینده» اینان حمایت میکند نه از تلاش گذشتهشان. به همین دلیل پیش از اینکه پای اوباما به کاخ سفید برسد، یک نوبل صلح به ایشان تعلق گرفت، و نتیجه هم در برابر ماست: بهار خونبار عرب، کودتاهای مردمی، جنگ داخلی، و ... و خلاصه گسترش حکومتهای اسلامی در مناطق مسلماننشین جهت سرکوب ملتها با تکیه بر پدیدة موهومی به نام «معترض!»
ویژگی پرسوناژ «معترض» این است که همچون اوباش سبز و امام روشنضمیر میرحسین، هرگز نمیگوید چه میخواهد. «معترض» فقط میگوید چه نمیخواهد! به عبارت دیگر معترض جز نفی و تخریب هیچ برنامهای ندارد. به همین دلیل دیدهبان حقوقبشر در نیویورک برای «معترض» و اسلام سیاسی سینه چاک میدهد و رسانههای جمکران مواضع «مترقی» دیدهبان کذا را در بوق میگذارند.
حنازرچوبه، مورخ دوم بهمنماه سالجاری، در مطلبی با کد: 30777001 به نقل از دیدهبان حقوقبشر مینویسد، غرب به دلیل هراس از «اسلام سیاسی»، با دیکتاتورها کنار میآید! ولی دیدهبان کذا نمیگوید که این است همان دور باطل کودتای «شیخ و شاه!» هم شیخ کودتاچی و برانداز است، و هم شاه! حاکمیت هر دو نیز در گرو تل موهوم «مردم» قرار گرفته! تل موهومی که در هر قالب و صورتی که بروز کند، انسانستیز باقی مانده و با مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر در تضاد قرار خواهد گرفت. در نتیجه، حضور «شاهالله» که چماقها را از هم اکنون از غلاف بیرون کشیده و تیز میکنند، و میخواهند ما را به جرم «توهین به شخص اول مملکت» تنبیه فرمایند بگوئیم، نمیتوانید رفراندوم ابله فریب «جمهوری اسلامی آری، یا نه؟» را اینبار در قالب «شاه بهتر است یا شیخ؟» بر پا کنید. بله نمیتوانید چنین خیمه شب بازی مهوعی به راه اندازید و چنین استدلال فرمائید که چون خمینی بدتر از شاه بود، اینک پس از 33 سال میباید دست و پای اعلیحضرت را ببوسیم که میخواهند با توسل به همان «مردم»، ما ملت را یکبار دیگر از چاله به چاه رهنمون شوند!
ببین خودمان بماند این «شاهالله» به مراتب از «شیخالله» که فرسوده شده، خطرناکتر و درندهتر است، چرا که طی 33 سال آرمیده و حسابی نفس تازه کرده. در عوض، محفل «کارتر ـ برژینسکی» که فرسوده شده، برای گسترش توحش، «کنت راث»، مدیر اجرائی دیدهبان حقوقبشر در نیویورک را به «نکاح» آخوند مکارم در میآورد؛ پیوندشان مبارک! گزارش «حنازرچوبه» بخشی است از «ماهعسل» رویائی این زوج خوشبخت:
«[...] ترس از اسلام سیاسی؛ عامل دوستی غرب با دیكتاتورها است[...]كنت راث، مدیر اجرائی دیدهبان حقوق بشر گفت [...] نباید سكوت اجباری مردمی را كه تحت رژیمهای خودكامه هستند با رضایت و آسودگی خاطر آنها اشتباه گرفت [...] این سازمان [...] از دولتهای غربی خواست كه به صورت مداوم [...] از معترضان صلحجو حمایت كرده و رهبران خودكامه و همچنین دولتهای در حال ظهور جدید را برای اجتناب از خشونت تحت فشار قرار دهند.»
کنت راث چه میگوید؟ همان مزخرفاتی را تکرار میکند که از زبان خمینی دجال میشنیدیم؛ همان چرندیاتی که 33 سال است در رسانههای جمکران بازتولید میشود، و در واقع همان پروپاگاند تولید طویلة مککارتی است جهت تشویق دخالت دین در سیاست. سیاستی که استعمار غرب بیشرمانه برآن پای میفشارد و جیرهخواراناش آن را واژگون مینمایانند. امروز که حمایت غرب از اسلامگرایان و به طور کلی از خرابکاران و تروریستها آشکار شده، «کنت راث» در کمال وقاحت و حماقت ادعا میکند، «غرب از اسلام سیاسی میهراسد!» و شاهدیم که «اسلام سیاسی»، به ویژه در ایران، افغانستان، عراق، ترکیه و پاکستان به بهترین وجه منافع غرب را تاکنون تأمین کرده. حال باید از زوجة خوشبخت نیویورکی آخوند مکارم بپرسیم، چگونه میتوان پذیرفت که «ارباب» از سگ درگاه خود هراس داشته باشد؟! و اگر غرب از اسلام سیاسی میهراسد، چرا دکان حقوقبشر نیویورک و ملایان آدمخوار جمکران، در همسوئی با یکدیگر شعارهای جیمیکارتر منفور را نشخوار میکنند؟
توان و توشه به پايان رسيده بود، ولي
خدا رسيد به فرياد و زاد راهت داد
[...]
خدا كه دست تو را خواند و دستگاهت داد
همسوئی دیدهبان حقوقبشر در نیویورک با ملایان «قلعة حیوانات» را به فال نیک میگیریم. قدیمیها میگفتند، «کله پز برخاست، سگ جایاش نشست.» اینک به عیان میبینیم که سگ با «حفظ سمت» به آغوش کلهپز پناه برده!
فیلترشکنهای جدید26ژانویه2012
saikesavabooks.in
shizopets.com
urlsubmit1.info
proxyfofree.com
unmaskthesite.info
letmetrythisplease.info
newip.us
proxies.biz
omgitseasy.info
desivibesuk.com
privacyunblocker.info
proxysite.in
cardiffbuzz.co.uk
letsrevealit.info
https://poxy.co
desivibes.us
hyperunblock.info
mailexcel.com
urlsubmit8.info
freeunlocker.com
helptounlock.info
desivibes.tv
onlineearnmoney.in
unblockcashnhits.info
incloak.com
bypasstunnels.info
rubysolar.in
unblockedpages.com
supergreenstuff.com
hyperunblocker.info
turbounblock.info
sneakyblue.com
kainclothing.com
topproxies.net
armanipurses.com
shieldproxy.com
sdhigndesigns.in
freeproxy2012.info
urlsubmit9.info
proxyspirit.info
freewebproxy2012.info
inlocaltv.net
anonymunlock.info
playproxy.com
proxycruises.info
camoproxy.info
unlockingweb.info
shaadimubarakuk.com
unblockwebsite.co.uk
anonymoustunnels.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
کلهپز در نیویورک! قسمت اول
محفل «کارترـ برژینسکی» به دلیل افلاس، مطالباتاش را همزمان از زبان مکارم شیرازی و شاهزاده «رضا پهلوی» بیان میکند. کلیدواژههای این مطالبات عبارت است از «حقوقبشر»، «مردم»، «عقلانی»، و از همه مهمتر، «جدائی دین از حکومت!»
عوامفریبی و عوامشیفتگی ویژگی حکومت کودتائی «شیخ و شاه» است. این نوع حکومت انسانستیز که با دستهای مقدس کلنلآیرونساید بر ملت ایران حاکم شده، «حریم خصوصی» نمیشناسد. اهداف و برنامههای مبهماش نیز از لجنزار «تقدیس» و «تکفیر» و «خدا» و «مردم» فراتر نخواهد رفت و ... و همین ابهام صورتکی میشود بر اهداف واقعی این حکومت. اهدافی که در سرکوب ملت ایران جهت تأمین و گسترش منافع استعمار خلاصه شده، میشود و خواهد شد. بله، فقط شاهزاده رضا پهلوی نیست که به خواست تل موهوم «مردم» احترام میگذارد؛ ملایان جمکران نیز 33 سال است بر طبل توخالی همان «مردم» میکوبند، و در راستای همین سیاست استعماری است که اکبر بهرمانی برای «تمام کردن کار»، خواهان حضور «مردم» در صحنه شده. «کار» کذا چیست و چگونه تمام میشود؟ همانطور که در 22 بهمن 1357، یا در 28 مرداد 1332 تمام شد، یعنی با قرار گرفتن «ارتش» در کنار «مردم». آنهم «مردم معترض» که خواهان براندازی «دیکتاتور» هستند. اتفاقاً «کنت راث»، مدیراجرائی دیده بان حقوقبشر در نیویورک هم از این قماش «مردم» خیلی خوشش آمده.
چه سال عجیبی است این سال «اژدها!» تحولاتاش مواج است، به حرکت اندام اژدهائی خشمگین میماند که در فیلمهای سینمائی نشان میدهند. البته پیش از آغاز سال نو «چینی»، شاهد تحولات «مواج» سیاسی بودیم. و از شگفتیهای «پیشاژدهائی» همان ملاقات کیسینجر بود با پوتین که برق از چشم جمکرانیها پراند! بیچارهها نمیدانند این نخستین ملاقات نیست! سه سال پیش هم در تاریخ 20 مارس 2009، کیسنجر به دیدار ولادیمیر پوتین شتافت؛ سری به سایت فرانسه زبان نووستی بزنید، پیامدهای این «ملاقات» را به یاد خواهید آورد؛ سال 2009 هیچ ربطی به اژدها نداشت!
اما در نخستین روز سال اژدها، راه «اوغلو»، وزیر امورخارجة ترکیه به بروکسل بسته شد. قرار بود ترکیه برای تحریم ایران در نشست اتحادیة اروپا شرکت کند، اما «داوات اوقلو» به بروکسل نرفت، و امروز او را دیدیم که در کنار سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجة روسیه نشسته و با تحریم ایران مخالفت میکند و ... و باقی قضایا هم در سایت فارسی نووستی، مورخ 25 ژانویه 2012 در دسترس مشتاقان قرار دارد. اما مهمتر از تغییر مسیر «اوغلو» از بروکسل به مسکو، تغییر مسیر دیمیتری مدودف است!
ایشان ضمن هشدار به «مکفال»، سفیر جدید آمریکا در روسیه تلویحاً به سفیر یانکیها فرمودهاند، « مایکل جان! چرا با ما سر یاری نداری؟ استوارنامهات را به ما تحویل ده تا تأئیداش کنیم!» سایت فارسی نووستی، مورخ 25 ژانویه سالجاری مینویسد، دیمیتری مدودف برای انتصاب «مکفال» به عنوان سفیر آمریکا در روسیه با اوباما مذاکره فرموده و سایت فرانسه زبان نووستی در همین مورد توضیح میدهد که مذاکرة «مکفال» با «اوپوزیسیون»، آنهم پشت درهای بسته چنین تفسیر شد که آمریکا قصد دارد در روسیه آشوب به راه اندازد! یادآور شویم، مکفال اواسط ماه ژانویه 2012 وارد روسیه شد و ... و چند روز بعد، کیسینجر، برای ملاقات با پوتین به مسکو آمد!
کجا بودند این یانکیها؟ کجا رفتند این «ناجیان؟» چرا برای نجات سرنشینان «اتوبوس دریائی» دست به کار نشدند؟ یک اتوبوس دریائی که روز اول بهمنماه 1390، گردشگران را به جزیرة «هرمز» برده بود، بعد از ظهر همان روز، هنگام بازگشت به بندرعباس غرق شد! جالب اینجاست که ناخدای شناور مذکور، 15 دقیقه پس از خروج از جزیرة هرمز به دلیل از کار افتادن موتور شناور تقاضای کمک کرده بود ولی هیچکس به کمکاش نیامد! گویا یانکیها فقط «ماهیگیرها» را نجات میدهند. بله بعضیها «مردم» را دوست دارند و بعضی ها ماهیگیر میپسندند؛ خلایق را سلایق متفاوت باشد!
و اما به گزارش حنازرچوبه، مورخ دوم بهمنماه 1390، «گفته میشود»، این «حادثه» به دلیل عدم توجه ناخدا و اصرار مسافران رخ داده! مطلب حنازرچوبه با کد: 30776707 انتشار یافته! و اما جالبتر اینکه در تاریخ 13 ژانویه سال 2012، یعنی چند روز پیش از این حادثه و چند هزار کیلومتر آنطرفتر، در سواحل ایتالیا یک شناور غول پیکر به طول 300 متر نیز به دلیل «خطای ناخدا» و «اصرار یکی از مسافران» واژگون میشود! عجیب است که شرایط غرق شناور در سواحل ایتالیا به شرایط غرق اتوبوس دریائی در حوالی جزیرة «هرمز» چنین شباهتی داشته باشد!
و عجیبتر اینکه علل دو حادثه نیز در رسانهها «متغیر» است. به عنوان نمونه، در مورد شناور ایران اول گفتند، هوا توفانی بوده، بعد ادعا کردند، شناور مذکور به دلیل «اتمام بنزین» از حرکت باز مانده و پس از مدتی، به دلیل آبگرفتگی واژگون و غرق شده! افسوس که از امور «دریائی» سر رشته نداریم! ولی با توجه به اظهار نظر کارشناسان در مورد حادثة ایتالیا، یک ندای درونی به ما میگوید که بعضیها با «توریسم»، به ویژه در سواحل ایران و ایتالیا مخالفت میکنند! همانطور که با تصاویر برهنة «گلشیفته» نیز خیلیها مخالفت فرمودهاند؛ حتی موافقان! به عنوان نمونه، اهالی «پیکنت» که سلیقة «مردمی» دارند و زنهای تپلمپل و گامبو میپسندند از زبان یکی از خوانندگانشان مینویسند، «کانون گرم خانواده» را متلاشی نکنید، و از ندیدن عکسهای گلشیفته تأسف نخورید! خلاصه اگر ندیدین، چیزی از دست ندادین، پوست بود و استخوون:
«[...]برای هر جدائی جایزه نمیدهند [...] کانون گرم خانواده را متلاشی نفرمائید [...] از ندیدن عکس [...] گلشیفته هم ضرر نکردهاید، طفلکی پوست و استخوان است.»
منبع: پیک نت: مورخ 29 دیماه 1390
همچنانکه میبینیم کمبود گوشت در کشور، حزب توده را تا حد «مرگ» به آخوند جماعت نزدیک کرده؛ به طوریکه هواداران حزب کذا وقتی به تصویر یک زن جوان نگاه میکنند، بجای زیبائیهای زنانه، به دنبال گوشت و دنبه و کلهپاچة «گوسفند» میگردند. و از آنجا که گوسفند مرغوب میباید «پروار» هم باشد، خیکی نبودن گلشیفته آنچنان باعث ناخرسندی اهالی پیکنت شده که بیا و ببین! البته از این دکان «مردمی» انتظاری بیش از حد نداشته باشیم؛ یکی از مقامات این تشکل «مردمی» کسی نیست جز «خدائی!»
جناب «خدائی» روز گذشته در بیبیسی مصاحبه فرموده، و یک «پرس» دیزی «مصدق»، دستپخت نهضت عاظادی را به خورد شنوندنگان «محترم» دادند. ایشان از «قانونگرائی» مصدق و از «شرافت» حزبتوده داستانهای بسیاری گفتند و ... خلاصه خودشان «مردمی» هستند، و بیدلیل نیست که اظهاراتشان، همچون سخنان گهربار رضا پهلوی «خدائی» شده. خلاصه، اگر تل موهوم «مردم» را از «شیخ و شاه» بگیریم، هر دو اینان ابتر خواهند شد، و میباید دکان معجزاتشان را تعطیل کنند.
مهمترین معجزات دیماه سال 1390، البته پس از انتشار «نامة» معروف «کیسنجرـ بیکر» در کیهان، اظهارات مکارم شیرازی است. ایشان طی دیدار با پروفسور«ماركو ساسولی»، مدیر بخش حقوق بینالملل دانشگاه ژنو، ضمن تمجید از جنبههای بشردوستانة قانون اساسی جمکران، از حقوقبشر نیز دفاع کرده و فرمودهاند: تا صدای ما به گوش مردم جهان نرسد، نه حقوق بشر اصلاح میشود و نه دمکراسی به وجود میآید! آنحضرت در ادامه فرمودهاند، قانون اساسی ما خیلی خوب است و «مردم» به آن رأی دادهاند، و ما هم تا زنده هستیم برای پیشرفت حقوق بشر تلاش میکنیم. بله «مردم» نه تنها به حکومت اسلامی که به قانون اساسی این حکومت توحش نیز «رأی» دادهاند، یادتان که نرفته! بیدلیل نیست که رضاپهلوی هم به ما ملت لطف کرده و «به خواست مردم» احترام میگذارد. این «مردم» همواره کارساز حکومت «شیخوشاه» بودهاند. و اظهارات مکارم شیرازی با کد: 30758513 در حنازرچوبه، مورخ 20 دیماه سالجاری انتشار یافته:
«[...] قانون اساسی [...] با مختصات بسیار خوبی نوشته شده [...] و مردم به آن رأی بالائی دادهاند [...] اگر قانون اساسی ایران را ملاحظه كنید، بسیار انسانی و بشردوستانه است [...] وی تصریح کرد، تا زنده هستیم، برای پیشرفت حقوق بشر تلاش میكنیم و از نگاه ما كسی كه تلاش نمیكند، جزو مردگان است.»
میبینیم که ایشان ثابت کردند که نمردهاند، چرا که خیلی خوب گ...زیدهاند! به قول نابغة بزرگ، نوریزاد، «میگو..م، پس هستم.» تعجب هم ندارد در قاموس فعلة فاشیسم «تفکر» با قضای حاجت و دیگر مسائل «طبیعی» ترادف دارد. بد نیست مکارم شیرازی برایمان توضیح دهد، سنگسار و قصاص و دیگر احکام توحش دین چه ارتباطی میتواند با اعلامیة جهانی حقوقبشر داشته باشد؟ مسلماً از منظر آخوندجماعت «حقوق بشر»، همان حقوق صحرائی بردگانی باید باشد که گوسفندوار پشت سر بز گله، یعنی ولی فقیه میدوند و در این چارچوب صحرائی، سگ گله نیز در جایگاه پاسدار اسلام قرار میگیرد، و شبان، در ردة خداوند، بگذریم.
در چنین شرایطی است که از زندگی یک لات چاقوکش به نام حاج بخشی «مستند فاخر میسازند!» چرا؟ چون نوچة خانوم سیحون «هنردوست» در سنگر مردمپرستان لنگر انداخته بود. به گزارش «جهان نیوز» مورخ 28 دیماه، این مأموریت پرافتخار به شبکة دوم صدا و سیمای «قلعة حیوانات» سپرده شده. و مهرنیوز، مورخ 17 دیماه 1390، آخرین مصاحبه با «پرسوناژ مستند فاخر» را به این شرح منتشر کرده:
«[...] موسوی که استعفا داد، آمد دفتر سیداحمد، من هم آنجا بودم. گفتم: خجالت نکشیدی آمدهای اینجا؟! الان باید بازوی امام باشید بیغیرتها! [خبرنگار میپرسد چیزی نداشت بگوید؟ نوچة معصومه خانوم پاسخ میدهد] چه داشت بگوید؟ همه چیزش را از مردم داشت. شغل به او دادیم [...] نیرو دادیم [...]»
بله، «مردم» را دستکم نگیریم، «توی دهن دولت میزنند»، خودشان هم دولت تعیین میکنند. جونم براتون بگه، از قدیم گفتهاند، «علف باید به دهن بزی شیرین بیاد.» علوفة تولید عموسام هم به دهان ملایان جمکران خیلی شیرین آمده؛ «علف نگو، عسل بگو!» از شما چه پنهان، این علف «عسلگون» به ویژه به دهان اکبر بهرمانی خیلی مزه کرده.
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
سرابنامه! قسمت دوم
در این راستا، ولادیمیر پوتین نیز در روزنامة «ایزوستیا» از «همدستی» غرب با «نیروهای مخرب» در کشورهای «بهارزده» انتقاد به عمل آورده، و به همین دلیل شامل سانسور حنازرچوبه شده! سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 16 ژانویه 2012 مینویسد، «ایزوستیا» مقالهای از ولادیمیر پوتین منتشر کرده که در آن، نخستوزیر روسیه همکاری ارتش ناتو با اسلامگرایان، آنهم به بهانة استقرار دمکراسی را مورد انتقاد قرار داده:
«تلاش برای صدور دمکراسی با توسل به نیروی نظامی تنشهای اجتماعی را افزایش میدهد. در بسیاری از مناطق، روند رو به رشد نیروهای مخرب [...] امنیت مردم جهان را تهدید میکند. دولتهائیکه از طریق نیروی نظامی به صدور دمکراسی میپردازند، خود را در کنار این نیروها قرار میدهند[...]»
نیازی به توضیح نیست که بگوئیم «نیروهای مخرب» به فاشیستهای اسلامگرا ارجاع میدهد؛ به اسلامگرایان، و به طور کلی به گروههای مرگپرست و خشونتطلبی که جز «تخریب» و سرنگونی هیچ هدفی دنبال نمیکنند. بیدلیل نیست که «بوریس برهزوفسکی» نیز خواهان انصراف پوتین از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری روسیه شده! برهزوفسکی، صاحب قبلی موسسة کامرسانت بود که همچون بسیاری از «اوفسکیهای» تاراجگر و پیروان خط امام و هوداران «جنبش سبز» به آغوش پر مهر «بریتانیا» پناه برده. مشروح مطالبات این «اوفسکی» اسلامپناه در سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 17 ژانویه 2012 انعکاس یافته. ایشان نیز دست به نامهنگاری زده و یک «نامة سرگشاده» برای اسقف اعظم روسیه نوشتهاند و «سخنگوی» به اصطلاح «اوپوزیسیون» شدهاند! همان اوپوزیسیونی که دوران هرجومرج ریاست جمهوری یلتسین را به عنوان «دمکراسی» مورد تأئید قرار میدهد. نامة «اوفسکی» کذا را بررسی نمیکنیم، چرا که در بیبیسی، مورخ 15 ژانویه سالجاری، نامة مهمتری منتشر شده، که از «گزینش» بخشی از نامة مصطفی رحیمی توسط خانم یا آقای «حشمت حکمت»، روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگی به دست آمده. این «گزینه» تحت عنوان «مصطفی رحیمی و اولین نامه به آیتالله خمینی؛ چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» در شیپور حاکمیت بریتانیا انتشار یافته.
دلیل هم اینکه ارتش ناتو ناچار شده نهایت امر به تجهیز شورشیان سوریه از طریق ترکیه پایان دهد، و این وظیفة مقدس را به حکومت جمکران بسپارد. حکومتی که ادعای «استقلال» دارد و طی 33 سال اخیر با شعار «اسلام» و «انقلاب»، در واقع برای تأمین منافع ارباباناش در لندن و واشنگتن به نقض مقررات و قوانین بینالمللی و سرکوب ملت ایران مشغول بوده. پس از شکست سناریوی آشوب در روسیه، حکومت اسلامی دست در دست اسرائیل به تجهیز شورشیان سوریه پرداخت.
اسرائیل، رک و راست تمایل خود را به سرنگونی «خاندان اسد» ابراز میکرد، حال آنکه بوقهای «قلعة حیوانات» بر طبل طرفداری ظاهری از «بشار اسد» میکوفتند. روشنتر بگوئیم، سناریو همان جایگزینی «اهداف» بود با «افراد» که در دورة پهلوی دوم نیز در ایران به اجرا در آمد؛ یعنی جایگزینی «پرسوناژ پلید» با «پرسوناژ نیک». نیازی به توضیح نیست که بگوئیم پرسوناژ نیک همان روحالله خمینی بود که ابتدا در قم و سپس در پاریس بر علیه واژگان پوچ «ظلم» و «ستم»و «استبداد» و «استکبار» شعار میداد و ظاهراً این شعارهای پوچ خیلی به دهان کارفرمایان بیبیسی مزه کرده، چرا که هنوز نتوانستهاند از این پوچپردازیها دل برکنند!
نخست بگوئیم حضرت «ح. ح» که خود را روزنامه نگار و پژوهشگر فرهنگی معرفی میکنند گویا فراموش کرده باشند که روزنامهنگاری و «فرهنگ» زمان و مکان مشخص دارد! به عبارت دیگر «بازگشت به گذشته»، یعنی نفی شرایط واقعی انسان در زمان و مکان مشخص با «فرهنگ» روزنامه نگاری و پژوهش در تضاد قرار میگیرد! به ادعای ایشان شرایط کنونی ایران فضای دوران پهلوی را تداعی میکند، چرا که، «افکار عمومی» به محتوای نامههائی که خطاب به خامنهای نوشته میشود حساسیت پیدا کرده! اولاً بگوئیم، این شما هستید که قصد دارید «حساسیت» کذا را در بوق بگذارید. نامه نوشتن فلان سردار و بهمان آخوند نانخور استعمار به علی خامنهای برای ملت ایران هیچ اهمیتی ندارد. ولی اگر موضعگیری «بیبیسی» را تأئید کنیم میباید نتیجه بگیریم که نامه نیز با واقعیات زمان و مکان «بیگانه» است؛ زمان نمیشناسد و به طریق اولی نویسندة نامه هم فراتر از زمان قرار خواهد گرفت:
«[...] حساسیت افکار عمومی [...] چنان است که [...] نگارش یادداشت و نامهای در باره وضعیت ایران در دوران پهلوی [...] خوانندگان را بیاختیار به یاد فضای فعلی ایران میاندازد [...]»
بله اینچنین است که از «نامه» میرسیم به نامة معروف مصطفی رحیمی و ... و از شاه هم به علی خامنهای خواهیم رسید! حال آنکه نامة مصطفی رحیمی خطاب به شاه نبود! اهمیت تاریخی نامة رحیمی از آنجاست که این نامه خطاب به «مستبد» آینده نگاشته شد؛ کسی که برخلاف مقام معظم، هنوز در سراشیب قهقرائی موجودیت سیاسیاش قرار نگرفته بود! زمانیکه رحیمی نامهاش را نگاشت، آن وحشی آدمکش، قبلة آمال اوباشی بود که اینک لندن و واشنگتن برایشان دکان باز کردهاند! خلاصه خدمت «ح. ح» بگوئیم، «پژوهشگر» اگر عقل سلیم داشته باشد بد نیست.
همانطور که گفتیم، اهمیت تاریخی نامة رحیمی در این است که خطاب به یک دیکتاتور ظاهراً «وجیهالمله» و بالقوه نوشته شده بود، نه خطاب به دیکتاتور فرسودهای که به آخر خط موجودیت سیاسیاش رسیده. امروز همه میتوانند به علی خامنهای نامه بنویسند؛ آنروزها نوشتن نامه به خمینی آدمخوار شهامتی میطلبید که در کمتر کسی دیده میشد. با این وجود، حضرت «ح. ح» بهتر است توضیح دهند، چگونه از نامة مصطفی رحیمی خطاب به آن وحشی بیابانی به علیخامنهای مفلوک و شاه رسیدهاند؟! متوجه هستید! همان کسی را میگوئیم که زیر درخت سیب نشانده بودید و شعارهای پوچاش در باب مبارزه با مبهمات از قماش «ظلم» و «ستم» را در بوقهایتان میدمیدید. البته دلیل نقب زدن «ح. ح» حداقل برای ما روشن است؛ شکست کودتای هیزاکسلنسی و اخراج آنحضرت از ایران:
«نامة مصطفی رحیمی یک روز پیش از خروج شاه [...] در روزنامه آیندگان منتشر شد [...] نگارش نامه سرگشاده به آیتالله علی خامنهای [...] پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری ایران در سال 1388 پرشمارتر و صریحتر شده [...]»
آنچه اهمیت دارد حفاریهای «ح .ح» در تاریخنگاری «خیابانی» ایران معاصر نیست، مهم این است که ایشان با برخوردی گزینشی، از زبان مصطفی رحیمی خواهان «نظارت آخوند» بر امور کشور شدهاند! حضرت «ح. ح» میفرمایند، در دمکراسیها و «جمهوری مطلق» این «نظارت» امکانپذیر است! این تأکیدات از تحریف «جدائی دین از سیاست» به دست آمده، و در واقع بازتولید شعارهای استعماری «جدائی دین از حاکمیت» و «جدائی دین از دولت» است. به این ترتیب دست آخوند جماعت برای دخالت در امور سیاسی کشور بازتر خواهد شد:
«[...] مصطفی رحیمی [...] این احتمال را هم مطرح کرده که شاید برخی روحانیون نمیخواهند زمام امور را در دست بگیرند اما میخواهند در وضع قوانین و اجرای عدالت نظارت کنند تا مطابق با موازین اسلام باشد [...] نظارت نویسندگان در کشورهای دمکراسی در کار دولت، البته با اعمال نظر روحانی [...] به بهترین صورت خود در جمهوری مطلق میسر است [...] اعلام جمهوری مطلق کنید [...]»
نخست حضور «ح. ح» بگوئیم، «اسلامی» را در زبان فارسی «پسوند» نمیگویند! دیگر آنکه جمهوری «مطلق» با دمکراسی و جمهوری انسانمحور در تضاد قرار میگیرد. نهایت امر اگر مصطفی رحیمی چنین نامهای نوشته باشد، که نوشته، آن را 33 سال پیش نوشته! یعنی در دوران نخستوزیری شاپور بختیار و پیش از تجربة تاریخی حکومت دینی در ایران. امروز جامعة ایران در شرایط سال 1979 نیست؛ مصطفی رحیمی هم در میان ما نیست، در نتیجه نمیتواند در مورد شرایط کنونی نظر دهد! به عبارت دیگر، نه از مصطفی رحیمی میتوان «رهبر» ساخت، نه ایران را میتوان در شرایط 33 سال پیش قرار داد. و از همه مهمتر نمیتوان «نامة مصطفی رحیمی» را به ابزاری جهت تداوم نظارت آخوند بر جامعة ایران تبدیل کرد. «پژوهشگران» بیبیسی، جهت تأمین منافع نزولخورهای لندن و واشنگتن در کشور ایران بهتر است ترفند دیگری جز نامة مصطفی رحیمی بیابند!
رحیمی با شناخت ویژة خود و در زمان و مکان ویژه این نامه را نگاشته. نگرش وی از آن روشنفکری است که طی دوران جنگسرد تحولات سیاسی را از دریچة جامعة کودتا زدة پهلوی دنبال میکرد. به عبارت دیگر، مصطفی رحیمی تجربة حکومت اسلامی را از سر نگذرانده بود. دیدگاه وی از جامعةایران در سال 1979، امروز نمیتواند ملاک ما قرار گیرد. به دلائلی.
نخست اینکه، برای رحیمی برخورد خمینی، به عنوان روحانی «منتقد» دربار در مسیری افتاده بود که تجربة امروز ما نمیتواند آن را مورد تأئید قرار دهد. دیگر آنکه، ما با بهرهگیری از نامة رحیمی و توشهای که طی این 33 سال به دست آوردهایم، نگرش روشنفکرانة او را گامی دیگر به پیش خواهیم راند. و در این راستا، بدون ستایش از نقش میرزای شیرازی، با نظارت روحانی بر قوانین مخالفت میکنیم. با این وجود، از اهمیت نامة رحیمی آگاه هستیم. مصطفی رحیمی کسی است که 33 سال پیش، زمانیکه دینخوئی و آرمانگرائیهای آبکی برخاسته از «پوپولیسم دینی» چشم بسیاری از سیاستمداران و حتی گروههای چپگرا را کور کرده بود، به تضاد موجود بین حکومت دینی و دمکراسی اشاره کرد. اگر آنطور که بیبیسی وانمود میکند، مصطفی رحیمی با نظارت روحانی بر امور کشور به نحوی از انحاء موافق میبود، هرگز نه به خمینی نامه مینوشت و نه از دمکراسی در تقابل با حکومت دینی دفاعی به عمل میآورد.
فیلترشکنهای جدید19ژانویه2012
acgroup.in
https://comebrowse.me
offshoreanonymous.info
https://proxymyip.com
xxxproxyxxx.com
365x24x7.in
anonymoustunnels.info
freeunlocker.com
jaisoft.in
privacyunblocker.info
playproxy.com
gplusproxy.com
worldunlocker.info
idealearnings.in
ninja-proxy.net
pavsta.com
vpnbrowse.com
sdhigndesigns.in
hollo.in
mlafincorp.in
hiddenunblocked.info
supergreenstuff.com
internetunblocker.info
anonymunlock.info
hiddenprivacy.info
https://smartwebproxy.com
helptounlock.info
unblockedpages.com
proxylease.info
proxysite.in
unblock4.me
taruneek.in
hidesmart.com
gingers.co
rubysolar.in
https://search-proxy.com
unlockingweb.info
collegunblock.info
proxyspirit.info
face-book-proxy.info
saikesavabooks.in
uktunnel.info
unnava.in
onlineearnmoney.in
todayunlock.info
proxyfofree.com
unblockwebsite.co.uk
foxy-proxy.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
سرابنامه! قسمت اول
اگر مایکل مکفال، سفیر جدید یانکیها در روسیه، بدون تحمل لاتبازیهای رایج حکومت اسلامی، به سرنوشت «چیلکات»، سفیر علیاحضرت در جمکران دچار شد هیچ تعجب نمیکنیم! به گزارش سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 16 ژانویه 2012، مکفال در حضور ویلیام برنز، استوارنامة خود را به «سرگئی ریابکوف»، معاون وزارت امور خارجه و مشاور دیمیتری مدودف تقدیم داشته! بین خودمان بماند، با توجه به اظهارات تند پوتین و دیمیتری روگزین، و تعلیق مانور نظامی «آمریکا ـ اسرائیل»، هوا باید خیلی پس باشد! و هوا حتماً خیلی پس است که «بیبیسی»، بجای فروش «آیتالله مترقی»، قصد دارد با توسل به نامة «مصطفی رحیمی» آخوند را به مخاطب حقنه کند.
بوم! شاید باور نکنید، ولی این صدای دهشتناک برخورد «پرهیب» بود با «سراب!» برخوردی که برق از چشم اربابان حکومت اسلامی و شیخکهای حاشیة خلیج فارس پراند و باعث قطع برق استانبول شد و ... و دنیای «دون» را به کام حضرت دیوید کامرون خیلی خیلی تلخ کرد! چرا که ایشان بلافاصله دریافتند، هم برنامة جنگافروزی و براندازی در سوریه منتفی شده و آرزوهایشان برباد رفته، و هم امنیت مسیر تاراجشان مورد تهدید قرار گرفته! البته هنوز خبر ناپدید شدن هواپیمای نظامی ترکیه منتشر نشده بود، در غیر اینصورت «برق» بیشتری از چشم حضرات میپرید.
خلاصه مانور دریائی سپاه که با هدف تأمین امنیت شاهراههای «تاراج» آنگلوساکسونها به راه افتاد و به مضحکة «نجات» به اصطلاح «ماهیگیران» فرضاً اسیر ایرانی توسط نظامیان یانکی انجامید، در صحرای حجاز به تراژدی «برباد رفته» تبدیل شد. بله، طی مانور هوائی «فرانسه ـ آمریکا» در شمال غربی عربستان، یک فروند میراژ با یک فانتوم برخورد کرد؛ بدون تلفات جانی! پیامدهای این برخورد جادوئی، تعلیق مانور مشترک «آمریکا ـ اسرائیل»، سرشکستگی «اوغلو»، ورشکستگی دکان رهبر «قلعة حیوانات» در سوریه و ... و از همه مهمتر دخیل بستن بنگاه «بیبیسی» بود به مصطفی رحیمی!
یادآور شویم معادل «فانتوم» و «میراژ» در زبان فارسی به ترتیب «پرهیب» است و «سراب!» البته واژة «شبح» را نیز میتوان معادل «فانتوم» قرار داد؛ ولی بین «شبح» و «پرهیب»، ما واژة «پرهیب» را برگزیدیم؛ چرا که به اشباح و ارواح ارجاع نمیدهد و اسرارآمیزتر و فریبندهتر است. و اما به عنوان معادل «میراژ» به همان واژة «سراب» اکتفا میکنیم که میتواند به اهداف مانور نظامی «آمریکا ـ فرانسه» در عربستان هم ارجاع دهد! این مانور هوائی، از قضای روزگار، در شمال غربی عربستان در جریان بود؛ که ناگهان ... بوم! در نتیجه، بیبیسی و رادیوفردا خنزرپنزرهایشان را به حراج گذاشتند، و ژنرال «دمپسی»، رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحد راهی اسرائیل شد تا مانور نظامی «آمریکا ـ اسرائیل» را به تأخیر اندازد. در همین گیرودار وزارت امور خارجة آلمان اعلام داشت، دیدار سران فرانسه و آلمان با ماریومونتی در رم به تعویق افتاده. یادآور شویم قرار بود مرکل و سرکوزی، روز فرخندة 20 ژانویه راهی ایتالیا شوند که نخواهند شد؛ شاید اینهم یکی از پیامدهای برخورد «فانتوم» با «میراژ» باشد!
آری، در پی برخورد «پرهیب» با «سراب»، مصطفی رحیمی هم در ادبیات بیبیسی اسلامگرا از آب در آمد! نظر به اهمیت موضعگیری مصطفی رحیمی در برابر بمباران رسانهای غرب و در تقابل با شارلاتانیسم گروههای سیاسی ایران، بخش پایانی این وبلاگ را به بررسی مواضع رحیمی در «بیبیسی» اختصاص میدهیم. این بررسی از قضای روزگار با دمیدن رادیوفردا در بوق «سردار منتقد» و زهراخانوم «بیمار» تقارن زمانی یافته. سردار منتقد کسی نیست جز علائی نابکار؛ کسی که همچون میرحسین موسوی، 33 سال است هم از توبره میخورد، هم از آخور و ناگهان هوس کرده در جایگاه مبهم «منتقد» و «معترض» و «مخالف» بنشیند، چرا؟ چون منافع ارباباناش در لندن و واشنگتن تهدید میشود.
پیش از ادامة مطلب، حضور مسئولان بسیار «شریف» رادیوفردا بگوئیم، هر کس با دولت و حکومت جمکران «مخالف» باشد، و از نظام توحش «انتقاد» کند، الزاماً خواهان دمکراسی نیست. در نتیجه، شما عزیزان وقت گرانبهایتان را برای فروش خنزرپنزرهای باقیمانده از فاشیسم اسلامی، نظیر «آیات عظام مترقی»، «سرداران معترض»، «منتقدان دولت» و به طور کلی مخالفان «ظلم» و «ستم» و «استکبار» و غیره تلف نکنید! ما ملت بنجلهای شما را نخواهیم خرید؛ از قدیم گفتهاند، مال بد بیخ ریش صاحباش. زهرا خانوم و میرحسین و شیخ مهدی و شرکاء ارزانی شما! برخلاف توهمات کارفرمایانتان، شکست مفتضحانة دیپلماسی جنگافروزی در سوریه جبرانپذیر نیست؛ نه در ایران، نه در عراق، و نه در لبنان!
در لبنان، به دلیل مواضع ترکیه در برابر سوریه، «اوغلو» مورد عتاب قرار گرفت؛ در ایران نیز پاسدار لاریجانی کاسه کوزه را بر سر «اوغلو» شکسته و گفتند، ما هیچ پیامی برای آمریکا نفرستادیم! ایشان اضافه فرمودند، اگر «اوغلو» چنین صحبتی کرده، دچار سوءتفاهم شده! همچنین معلوم شد دیدار مسعود بارزانی از ایران، برای رساندن پیام اوباما به خامنهای بوده! «بر ما واضح و مبرهن است» که آمریکا، ارواح شکمش هیچ ارتباطی با نوکراناش در جمکران و دیگر حکومتهای اسلامی دستساز سازمان سیا در منطقه ندارد! و اما با در نظر گرفتن سوابق بسیار درخشان حکومت اسلامی، به نظر میرسد آن به اصطلاح دانشمند هستهای در واکنش به اطلاعیة رسمی وزارت امور خارجة روسیه ترور شده باشد.
به عبارت دیگر، اعلام مواضع روسیه به مذاق اربابان حکومت اسلامی خوش نیامده و اینان بهترین راه جهت کش دادن «بحران» دستساز هستهای و باد انداختن در بادبان پارة حکومت جمکران را در «آدمکشی» یافتهاند. اتفاقاً روز گذشته، رهبر «قلعة حیوانات» نیز در تأئید سیاست ارباب زبان به ستایش از «نواب صفوی» گشوده بود. اظهارات پوچ و پرمغز مقام معظم در حنازرچوبه، مورخ 26دیماه سالجاری چند لحظهای انعکاس یافت ولی به سرعت «ناپدید» شد! البته حنازرچوبه، خبرگزاری رسمی حکومت توحش در فناوری «غیب کردن» استاد است، بگذریم!
حدود ساعت 10 صبح 21 دیماه سالجاری به وقت مسکو، بیانیة رسمی وزارت امور خارجة فدراسیون روسیه، تحت عنوان، «روسیه آماده مساعدت حداکثر به روند مذاکرات در خصوص مساله هستهای ایران است» در سایت فارسی نووستی انتشار یافت. در این بیانیه دولت روسیه طرفین را از دست یازیدن به اعمال نسنجیده، و ایجاد مانع بر سر راه «مذاکرات هستهای» برحذر داشته بود:
«[...] طرف روسی تمام طرفهای دخیل [...] را به امتناع از برداشتن [...] گامهای نسنجیده [...]که مانع [...] از سرگیری گفتگوی گروه 1 + 5 [شود فرا میخواند]»
و از قضای روزگار همزمان با انتشار همین بیانیه، ساواک جمکران سناریوی «ترور دانشمند هستهای» را به روی صحنه آورد. اینگونه بود که انتشار این بیانیه با خبر ترور «دانشمند هستهای» تقارن زمانی یافت. سایت رادیوفردا، مورخ 21 دیماه، در گزارشی تحت عنوان غلطانداز «بر اثر انفجاری در تهران یکی از مسئولان تأسیسات هستهای نطنز کشته شد»، به نقل از «ایلنا»، مینویسد، ترور دانشمند مذکور «ساعت هشت و سی دقیقه صبح امروز صورت پذیرفت.» همین سایت سپس با توسل به فارسنیوز تأکید میکند، بمبی که برای ترور احمدی روشن به کار رفته از نوع بمبهای مخصوص ترور دانشمندان هستهای بوده! به عبارت دیگر، در ایران هر کس بر اثر انفجار این قماش بمب به قتل برسد، در ردة «دانشمندان هستهای» جمکران قرار میگیرد و مسلماً توسط «موساد» ترور شده! حداقل از اظهارات ابلهانة معاون استانداری تهران که مورد استقبال فراوان «رادیوفردا» قرار گرفته، چنین برمیآید:
«[...] صفرعلی براتلو، معاون [...] استانداری تهران [گفت] بمب منفجر شده از نوع بمبهاى استفاده شده در ترور دانشمندان بوده [...] این مقام استانداری، انفجار صبح امروز را به سرویسهای اطلاعاتی به گفته وی صهیونیستها منتسب کرد[...]»
بله این «مقام استانداری» میدانست چه بگوید که باعث خرسندی محفل «کیسینجر ـ بیکر» و شاخک آلمانیاش شود. پیشتر هم گفته بودیم، باز هم تکرار میکنیم، احمدی روشن، معاون تجاری تأسیسات نطنز هیچ ارتباطی با «دانش هستهای» نداشت. به نظر میرسد او را به دلیل «کشمکشهای مالی» در تأسیسات کذا به قتل رساندهاند تا با یک تیر دو نشان زده باشند؛ هم برای مشکل سوءاستفادة مالی دیوارهای از دود و آتش به هوا بلند کنند، و هم برای معضل «مذاکرات هستهای» به حساب خودشان راه حل مناسب بیابند. که البته علیرغم جنجال و هیاهوی تایم و شرکاء عملاً هر دو دیوار «دود و آتش» روی سر ملایان فروریخت و بوی پشم و پیلی سوختة مقام معظم بلند شد. اینها را داشته باشید تا برویم به سراغ دولتمردان جنجالی فدراسیون روسیه، یعنی ولادیمیر پوتین و معاوناش، دیمیتری روگزین.
ایندو ضمن اشاره به «بهار عرب»، از همراهی ارتش ناتو با اسلامگرایان ابراز ناخشنودی کردهاند. دیمیتری روگزین با اشاره به جنگ داخلی در لیبی تهدید کرده در صورت تداوم آشوب در سوریه، ممکن است بهار عرب به «تابستان داغ» تبدیل شود. سایت نووستی، مورخ 24 دیماه سالجاری اظهارات روگزین را به این شرح منتشر کرده:
«[...] در جنگ های داخلی قهرمان وجود ندارد [...] کسانی که در این جنگ ها دخالت کنند، قهرمانان منفی هستند. [در] سوریه باید [...] به طرفهای درگیر کمک کرد [...] رویارویی [را کنار گذاشته] و به گفتگوی سیاسی رو بیاورند [...] در تمام جاهایی که غرب برای دمکراتیک کردن نظام سیاسی [...]تلاش کرده، ثمره این تاثیر گذاری به قدرت رسیدن اسلام گرایان بوده [...] بهار عرب حتماً به تابستان داغ عرب منجر می شود که جامعه غرب از آن خوشش نخواهد آمد[...]»
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
تخنیک و چلیپا! قسمت دوم
یکی از بوقهای محفل «دومینک شتروس ـ کان» که نامش را نمیبریم، چرا که وبلاگمان کثیف میشود، ادعا کرده، «اوباما پوتین را به لیبی فرستاد تا براندازی قذافی را سازمان دهد!» نفرت محفل کذا از ولادیمیر پوتین در واقع ابراز انزجار اینان از سیاست جناحی است که بر هرج و مرج دوران یلتسین و تاراج امثال «کودورکووسکیها و برهزوفسکیها» پایان داده و ... و جنگ 33 روزه از دستاوردهای همین جناح بود. جناحی که با تضعیف ایالات متحد در منطقه، سیاستهای خود را با قدرت بیشتری اعمال خواهد کرد. همین امر به «پیشرفت» رهبر «قلعة حیوانات» در زمینة هستهای نیز منجر شده.
مقام معظم، همچون سلف بیابانیشان در برابر تحریمهائی که در واقع بر ملت ایران تحمیل شده و میشود، ایستادهاند و به هیچ قیمت عقبنشینی نخواهند کرد! بازنشخوار مطالبات آمریکا توسط علیخامنهای تازگی ندارد، و موضوع وبلاگ ما نیست؛ جنگ قدرت و تحولات دمکراتیک در روسیه مدنظر ماست. در این راستا با استناد به مطالب سایت نووستی، از ماه سپتامبر2011 تا 7 ژانویه 2012 ، مسیر ولادیمیر پوتین را بررسی خواهیم کرد.
همانطور که گفتیم، ولادیمیر پوتین، از حزب «روسیة واحد» خارج شده و در تاریخ 17 آذرماه 1390، از «گاواروخین»، کارگردان سرشناس تقاضا میکند، ریاست ستاد انتخاباتیاش را بر عهده گیرد. یادآور شویم «گاواروخین» هیچگونه وابستگی حزبی ندارد. سایت نووستی، مورخ 9 دیماه سالجاری مینویسد، پوتین، در دوران ریاست جمهوریاش، در آستانة انتخابات قبلی دوما پذیرفت در رأس فهرست نامزدهای حزب «روسیه واحد» قرار گیرد، و این امر برای حزب مذکور کمک بزرگی بود. اما در کنگرة حزب روسیة واحد در ماه سپتامبر، نخستوزیر به طور غیرمنتظره از فعالیت انتخاباتی این حزب فاصله گرفت و دیمیتری مدودف را در رأس فهرست نامزدان نمایندگی دوما قرار داد. حدود 3 ماه قبل از کنگرة حزب، ولادیمیر پوتین «جبهة سراسری مردمی» را با هدف گسترش «روسیة واحد» تأسیس کرد. دلیل هم اینکه، «روسیة واحد» به شخصیتپرستی روی آورده و میرفت که از «پوتین» یک استالین دیگر بسازد.
و از آنجا که دکان تقدیس همواره راهگشای سوءاستفاده و قانونشکنی است، گزارشهای فراوان در مورد سوءاستفادة مقامات حزب در اختیار پوتین قرار میگیرد. همین امر باعث شد که راه نامزدی دیمیتری مدودف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بسته شود. 12 روز پس از انتخابات دوما، یعنی در تاریخ 16 دسامبر 2011، ولادیمیر پوتین به عنوان نامزد ریاست جمهوری در کمیسیون انتخابات ثبت نام میکند. حال یک پرانتز باز میکنیم و باز میگردیم به نشانههای اختلاف میان مدودف و پوتین.
پوتین پس از تهاجم ارتش ناتو به لیبی در هیچیک از نشستهای مطبوعاتی با همتایان اروپائیاش شرکت نکرد. به عنوان نمونه، این رئیس جمهور روسیه بود که در نشست مطبوعاتی با نخستوزیر بریتانیا حضور یافت. پس از انتخابات دوما، ولادیمیر پوتین در نشست مطبوعاتی با نخستوزیر هند شرکت کرد؛ زمانیکه شرکت دیمیتری مدودف در انتخابات ریاست جمهوری منتفی شده بود!
در این چارچوب تردیدی نیست که حزب «جبهة مردمی» که بالاتر به آن اشاره شد، شامل دیمیتری مدودف نمیشود! ایشان همچنانکه دیدیم «عشق آمریکا» در سر دارند و خیلی به چلیپا و کلیسا ارادت میورزند، و هر کجا میروند، اسقف اعظم کلیسای ارتدوکس با چلیپا و زنار و شمع و عود و آب و نان مقدس پشت سرشان وارد میشود! این بساط که بازتابی است از تشریفات پوسیدة حاکمیت بریتانیا، با «سکولاریسم» مطلوب ولادیمیر پوتین که در «گفتگوی مستقیم» روز 15 دسامبر 2011 مطرح شد، چندان همخوانی ندارد. شاید به همین دلیل بود که ولادیمیر پوتین از حضور در مراسم مذهبی کلیسای مسکو نیز خودداری کرد. و به استنباط ما به همین دلیل بود که اسقف اعظم کلیسای ارتدوکس روسیه، در تاریخ 17 دیماه سالجاری به ناچار آلو را از دهانشان در آورده و مواضع خود را مشخص کردند.
به گزارش سایت نووستی، مورخ 17 دیماه سالجاری، نخستوزیر روسیه از کلیسای جامع «سپاسو پرئوبراژنسکی» در سن پترزبورگ بازدید نمود. حال آنکه دمیتری مدودف در شب عید میلاد حضرت مسیح به همراه همسرش، سوتلانا در مراسم «باشکوهی» که در کلیسای جامع حضرت عیسی مسیح ناجی در مسکو بر پا شده بود شرکت کرد.
نووستی میافزاید، رئیس جمهور روسیه پیشتر نیز در «میکروبلوگ» خود در شبکة توئیتر ضمن تبریک میلاد حضرت مسیح به مسیحیان ارتدوکس و مردم روسیه، تعطیلات خوبی برای همگان آرزو کرده بود. خلاصه با توجه به اینکه در روسیه حدود 2 میلیون نفر در مراسم کلیسا شرکت کردند، دیمیتری مدودف و بانو با حضور در مراسم مذهبی میلاد مسیح دل اسقف اعظم و آن دو میلیون نفر را به دست آوردند. پیش از برپائی این مراسم باشکوه، اسقف اعظم طی یک مصاحبه مطبوعاتی همسوئی خود را با ولادیمیر پوتین در مورد مخالفت «مردم» با سیاستهای دولت اعلام داشته و فرمودند:
«[...] جامعه میباید از حق ابراز نظر و به ویژه حق ابراز مخالفت برخوردار باشد [...] اما لازم است در ابراز مخالفت، خرد را به کار بندد؛ چرا که افرادی میخواهند از نارضایتی مردم ابزاری برای اهداف سیاسی خود بسازند[...]»
بله اتفاقاً و برخلاف ادعای شیپورهای ناتو سخنان حضرت اسقف در مسیر «گفتگوی مستقیم» ولادیمیر پوتین قرار گرفته. نخستوزیر روسیه نیز اعلام داشت، هیچ مانعی برای برپائی تظاهرات قانونی وجود ندارد، ولی با «تظاهرات خودجوش»، زدوخوردهای خیابانی، ایجاد آشوب و نظمشکنی مقابله خواهد شد. یک روز پس از مصاحبة اسقف اعظم، فیگارو مورخ 8 ژانویه 2012 گزارش داد، حدود 300 نفر در اعتراض به عدم موفقیت اوپوزیسیون در دستیابی به تغییرات مطلوباش در مرکز مسکو دست به تظاهرات زدهاند! گویا حضرات شب قبل، در مصرف شامپاین زیاده روی کرده بودند؛ چرا که «تغییرات مطلوب اوپوزیسیون» روسیه، یعنی آنها که به تقلب در انتخابات اعتراض کردند، اصولاً مشخص نیست! اگر تقلب شده که مسلماً شده، چرا که انتخابات بدون تقلب فقط در ینگه دنیا برگزار میشود، کمیسیون انتخابات میزان تقلب را قابل چشم پوشی اعلام کرده. از اینرو تعداد معترضان نسبت به تعداد کسانی که در انتخابات شرکت کرده و هیچ اعتراضی به نتایج نداشتند ناچیز بود. از این گذشته، در هیچ نظام دمکراتیک، اقلیت از حق تحمیل نظر خود بر اکثریت برخوردار نیست. آنهم اقلیتی که شب میلاد مسیح، برای یک بطر شراب فرانسه چند هزار یورو پرداخت میکند! فقط دولت «یلتسین» میتواند تغییرات مطلوب این اقلیت را تحقق بخشد؛ و افسوس که آن دولت بیدار بخفت!
بخش دری سایت نووستی، مورخ 14 دیماه سالجاری مینویسد، شامگاه پنجشنبه گذشته، یک هلیکوپتر «چینوک» سقوط کرده:
«نمایندگان اردوی افغانستان [...] بر واقعیت سقوط هلیکوپتر چینوک [...] اعتراف نموده و گفته که حادثه [...] به اثر خرابی تخنیکی رخ داده[...]»
دلیل خفتن این «دولت» نیز مانند علت سقوط هلیکوپتر یانکیها «تخنیکی» باید باشد.
فیلترشکنهای جدید10ژانویه2012
gplusproxy.com
schoolisamazing.info
revisionisgreat.info
bypassunblocking.info
superrevealer.info
hideapplication.com
proxyapp.info
accessvpn.info
uktunnel.info
ipunblocker.com
hiddenunblocked.info
t-dz.com
greenproxy.net
iwebproxy.com
alwayshelp2hide.info
hidebreaks.info
tricksurf.info
e-prox-topsite.info
leasetoownbrowsing.info
smokeprox.info
8w3.info
webproxy4.de
booksecuresurf.info
sneakyunblock.info
servproxyfy.info
schoolisamazing.info
cryingsafesurf.info
quotingsafesurf.info
racingsafesurf.info
turbounblock.info
getintunnel.info
hiddenunblocked.info
aquascapeproxy.info
feetanonymous.info
mrwanted.com
proxy4world.info
proxydojo.com
revisionisboring.info
https://comebrowse.me
unblock4.me
https://proxymyip.com
vpnprogram.com
https://search-proxy.com
webproxy4.co.uk
onlineipchanger.com
revisionisamazing.info
ninja-proxy.net
hiddenproxy.net
proxynow.org
https://smartwebproxy.com
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
تخنیک و چلیپا! قسمت اول
ماریو مونتی، نخست وزیر انتصابی «گلدمنساکس» بیش از 30 میلیارد یورو برای خرید هواپیماهای «اف . 35 »، ناوجنگی و ... و دیگر اسقاطیهای تولید یانکیها اختصاص داد و به این ترتیب معنای واقعی «بحران مالی» را برای ایتالیائیها روشن کرد! علیرغم اعتراض مردم و رسانهها به ریخت وپاشهای دولت برگزیدة «گلدمن ساکس»، رسانههای «مردمپرست» و مزور غرب ترجیح دادند جریان این «خرید» را به سکوت برگزار کنند. بله، ماریو مونتی که به بهانة مبارزه با «بحران مالی» خیمه شببازی روضه و زوزه به راه انداخته بود، با لبخند، برنامة گسترش چپاول مردم ایتالیا را به اجرا در آورد. کار بجائی رسید که خبر «بده ـ بستان» دولت مونتی بایانکیها در «ایسنا»، مورخ 19 دیماه سالجاری نیز انتشار یافت. البته در این مسیر مقدس دولت بنیامین نتانیاهو نیز، در همسوئی با دولت ایتالیائی «گلدمن ساکس» برای افزایش بودجه نظامیاش خیز برداشته. حال این پرسش مطرح میشود که ایتالیا، اسرائیل و دیگر پادوهای ارتش ناتو با کدام «دشمن» میخواهند مقابله کنند؟
جنگ سرد به پایان رسیده، روسیه به همراه قزاقستان و بلاروس به عضویت سازمان تجارت جهانی در آمده، و خلاصه انسداد روابط تجاری «تا حدودی» برطرف شده. حتی پس از خوشرقصیهای سپاه برای ارباب در خلیج فارس، دولت نیجریه به اسرائیل اطمینان داد که «در صورت توقف صدور نفت ایران، نیجریه کمبود نفت اسرائیل را جبران خواهد کرد.» ولی اشکال اسرائیل، و به طور کلی مشکل محفل اسلامپرستان اسرائیلنواز بسته شدن تنگة هرمز نیست، مشکل اینان استقرار دمکراسی در روسیه است. چرا که در اینصورت تحولات دمکراتیک در ترکیه، ایران و دیگر کشورهای منطقه غیر قابل اجتناب خواهد شد! و تحولات دمکراتیک در روسیه و تحکیم مناسبات دمکراسی هند با یک روسیة دمکراتیک از یکسو حاکمیت سرکوبگر چین، و از سوی دیگر، منافع استعماری غرب را مورد تهدید قرار میدهد. حامی تحولات دمکراتیک در روسیه، برخلاف آنچه شیپورهای غرب به افکار عمومی حقنه کرده و میکنند، جناح ولادیمیر پوتین است! این جناح در پی ایجاد حزبی است با الهامات «سوسیال ـ دمکراتیک» و این امر به هیچ عنوان به مذاق اسرائیلپرستان خوش نیامده.
فرض محال که محال نیست؛ فرض کنیم که ماجرای انتخابات روسیه با آنچه در رسانهها، از جمله در رسانههای روسیه نقل میشود متفاوت باشد. به عبارت دیگر، اصل را بر این بگذاریم که یک جبهة نوین سیاسی در روسیه برای پیشبرد برنامههایاش در داخل و خارج مرزها به این جنجال نیاز داشته! بله، میدانم که عجیب به نظر میرسد ولی هیاهوی پس از انتخابات به جبهة مذکور امکان داد تا از یکسو دیمیتری مدودف را از اعلام نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده منصرف کند، و از سوی دیگر، با تضعیف جایگاه حزب «روسیة واحد» راه را برای حضور احزاب دیگر هموار نماید! به زبان سادهتر، جنگ قدرت در روسیه کار را بجائی کشاند که دیدیم: اعتراض به تقلب، وارد آوردن اتهام «تقلب» به نخستوزیر، درگیری با پلیس و ... و نهایت امر عقبنشینی جناح غربپرست شامل «اوفها» و شخص دیمیتری مدودف!
مهمترین تجلی این عقبنشینی را در دخالت ناگهانی «عثماناوف»، صاحب موسسة کامرسانت مشاهده کردیم. ایشان همچنانکه در وبلاگ «اوف و اوباش» گفتیم ناگهان دریافتند که ولادیمیر پوتین «مقدس» است! و جالب اینکه حمایت آشکار پوتین از «آزادی بیان» از طرف رسانهها نادیده گرفته شد! پیشتر گفتیم که «اوفها» به شیوة طویلة مککارتی عمل میکنند؛ اهل «تهاجماند»؛ تهاجم به حریم خصوصی انسانها و «تحریم» افراد، یا تهاجم به جایگاه انسان، از طریق دمیدن در بوق «تقدس» شخصیتها. حال آنکه آنچه در عرصة سیاست اهمیت دارد، برنامه و اهداف است، و نه افراد!
روشنتر بگوئیم، شخص ولادیمیر پوتین، خارج از مواضع سیاسی و برنامههایاش، یک شهروند عادی روسیه است و بس. در شرایطی که دیمیتری مدودف، با اتخاذ مواضع مبهم در مورد ایران و لیبی، تصویر یک رئیس جمهور «متدین» و اهل «خانواده» را بازتاب میدهد، پوتین چه در دوران ریاست جمهوری و چه طی 4 سال صدارتاش خارج از این چارچوب قرار گرفته. به گزارش سایت نووستی و به شهادت تصاویر، در تاریخ 4 دسامبر 2011 ، ولادیمیر پوتین، بدون همسرش در حوزة اخذ رأی حضور یافت و ... و خلاصه اعضای طویلة مک کارتی! بشتابید که راه برای شایعهپراکنی، تهاجم به حریم خصوصی و تنظیم سناریوی عاشقانة هولیوودی هموار شده. هر چند این روزها حضرات سرگرم تنظیم سناریوی مضحک «نجات ماهیگیران ایرانی توسط تفنگداران دریائی آمریکا» بودند، در این سناریو نیز ردپای عشق و عاشقی را میبینیم! اگر تصاویر این عملیات قهرمانانه را نیک بنگریم، به ویژه تصویری را که در آن «ناجی»، یعنی یک نظامی یانکی ماهیگیر «فرضی» ایرانی را که او هم فرضاً «اسیر» بوده در آغوش گرفته، به یاد فیلم «برباد رفته» میافتیم!
فیلمی که در دوران جنگهای داخلی آمریکا، تراژدی «عشق یکسویه»، توأم با «فرصتطلبی» و رذالت پرسوناژ اصلی فیلم را به نمایش میگذارد. «سکارلت اوهارا» شیفتة «اشلی ویلکز» است، و «رت باتلر» هم فریفتة سکارلت! سرانجام «سکارلت» برای رهائی از فقر ناشی از جنگ با «رت باتلر» ازدواج میکند، ولی همچنان به تلاش عبث خود برای تسخیر «اشلی» ادامه میدهد تا اینکه «رت باتلر» هم او را ترک میکند. تنها در این برهه است که «سکارلت» درمییابد شیفتة «باتلر» است، ولی دیگر دیر شده. در زندگی باتلر جائی برای «سکارلت اوهارا» باقی نمانده.
سناریوی فیلم بر اساس رمان «بربادرفته»، اثر«مارگارت میچل» تنظیم شده. «ویویان لی» و «کلارل گیبل»، به ترتیب نقش «سکارلت اوهارا» و «رت باتلر» را ایفا میکنند. حال ببینیم چرا تصویر تفنگداران دریائی آمریکا، یعنی ناجیان ماهیگیران فرضا اسیر ایرانی فیلم «برباد رفته» را تداعی میکند؟! دروغ چرا؟ نگاه سرشار از عشق و محبت یک تفنگدار یانکی به ماهیگیر ایرانی، ماهیگیر با کاسکت سرمهای و لباس بفهمی نفهمی سفید در آغوش یک تفنگدار یانکی دیگر، نویسندة این وبلاگ را به یاد نگاه سرشار از اشتیاق «سکارلت» به «اشلی» انداخت! اشتیاقی که «رت باتلر» از آن نیک آگاه بود! همانطور که ما نیز از بازگشت سفیر ترکیه به فرانسه آگاه شدیم. بازگشتی که بعضیها ترجیح میدادند به سکوت برگزار شود، ولی از بد روزگار، سرانجام در رسانههای فرانسه هم انتشار یافت! و اما «بد روزگار» برای خیلیها خوب و مفید است، به ویژه برای کاخسفید که در چنین شرایطی بلافاصله «واکنش منطقی» نشان میدهد.
به محض اینکه ورشکستگی دکان عموسام در سوریه مسلم شد و اوغلو گریه کنان به جمکران آمد، «ویکتوریا نولند» هم اعلام داشت، ما با دخالت نظامی در سوریه مخالفایم چرا که خشونت را افزایش میدهد! بله حضرات وقتی «منطقی» میشوند که بدانند امکان لاتبازی ندارند. یانکیها هم پس از سقوط یک هلیکوپتر دیگر در افغانستان و چند آزمایش موشکی در روسیه به این «واقعیت تلخ» پی بردند که «خشونت» هیچ خوب نیست. به گزارش سایت فارسی نووستی، مورخ 17 دیماه سالجاری، «ویکتوریا نولند»، سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا در پاسخ به این پرسش که «چرا سناریوی لیبی در سوریه اجرا نشده» میفرمایند، اوپوزیسیون سوریه با مداخله بیگانگان مخالف است و میخواهد مشکلات را از طریق مذاکره حل کند:
«[...] اپوزیسیون سوریه [...] مایل است تضادهای موجود را از راه مسالمتآمیز حل کند [...] به عقیده ما، اعمال خشونت در مقابل خشونتی که در سوریه صورت میپذیرد، یک راه کار نادرست [...] میباشد [...]»
بله این یک اصل مسلم است؛ اعمال خشونت همواره خشونت را گسترش میدهد و برخلاف ادعای سخنگوی وزارت امور خارجة یانکیها، مخالفان شخص بشار اسد، و طرفداران استقرار دولت خیابانی در سوریه، یعنی ترکیه، اسرائیل، لیبی، قطر و ... و به ویژه حکومت جمکران، در آرزوی تکرار سناریوی لیبی در سوریه میسوختند، ولی نتیجة انتخابات روسیه، که به تضعیف حزب روسیة واحد انجامید، کاسه و کوزة حضرات را در هم ریخت. دلیل هم اینکه حزب کذا، برخلاف شایعات بوقهای ارتش ناتو، حزب دیمیتری مدودف و کلیسای ارتدوکس است، و هیچ ارتباطی با ولادیمیر پوتین ندارد!
پوتین در دوران ریاست جمهوریاش ریاست این حزب را پذیرفت، و در اواخر ماه سپتامبر یعنی حدود سه ماه پیش از برگزاری انتخابات دوما از این حزب خارج شد. پیشتر هم گفتهایم، باز هم تکرار میکنیم، برخلاف ترهات کیهان، جناح مدودف با جناح پوتین یکسان نیست. جناح مدودف، در مسیر ذوب شدن در «ناتو» گام برمیدارد؛ جنگ افروزی در لیبی و کشتار غیرنظامیان، به بهانة دفاع از آنان در راستای اهداف همین جناح صورت پذیرفت. همچنانکه پیشتر هم گفتیم، «سناتور مارگلوف»، فرستادة ویژة دیمیتری مدودف، «موانع» را از پیش پای ارتش ناتو در لیبی برداشتند! اما خوشبختانه «میشلستروگف» هزارة سوم را به سوریه اعزام نکردند.
روسیه که تا اول ژانویه 2012 ریاست دورهای شورای امنیت را برعهده داشت، قطعنامهای نیز در محکومیت اعمال خشونت از سوی دولت و مخالفان دولت سوریه تنظیم کرد و شاهد بودیم که آمریکا و متحداناش این قطعنامه را نپذیرفتند و ... و سرانجام نمایندگان اتحادیة عرب، اتحادیهای که در زمینة حقوقبشر مطلوب یانکیها خیلی پیشرفت کرده، برای نظارت بر امور عازم سوریه شدند و همزمان جنگ زرگری سپاه پاسداران با ارباب در خلیج فارس به اوج رسید.
پاسداران اسلام میخواستند تنگة هرمز را ببندند و یانکیها هم تهدیدشان میکردند. این خیمه شببازی مهوع آنقدر ادامه یافت تا آمریکا و بریتانیا بتوانند ناوگانشان را در خلیج فارس تقویت کنند، و اینجا بود که خیال سرداران آسوده شد و اعلام داشتند، «ما نگفتیم میخواهیم تنگة هرمز را ببندیم!» در همین گیرودار است که تنشها در چچنی و داغستان بالا میگیرد، و اسرائیلپرستان ولادیمیر پوتین را «نمایندة اوباما در لیبی» معرفی میکنند!
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
سلیمان شوکت! قسمت سوم
جالب اینکه، پرسش و پاسخ موذیانة کذا فقط به این دلیل صورت گرفته که پاسخ شورای امنیت سازمان ملل به درخواست اعلیحضرت به هیچ عنوان در مسیر مطلوبشان نخواهد بود! ریاست دورهای شورای امنیت را روسیه بر عهده دارد و اگر قرار باشد قطعنامهای علیه حکومت جمکران ارائه شود، همچنانکه نمونة سوریه نیز نشان داد، روسیه مسلماً به مخالفان حکومت ملایان برای خشونت و لاتبازی و عربدهجوئی و بحرانسازی چراغ سبز نخواهد داد. رضا پهلوی را نمیدانیم، ولی سازمان سیا بخوبی از این مسائل آگاهی دارد:
«[...] اگر پاسخی به ما داده نشد [...] به هیچ عنوان کوتاه نخواهیم آمد و تا آخر این راه خواهیم رفت و فکر مراحل و اقدامات بعدی را هم خواهیم کرد [...]»
بله حضرت والا که منطقاً میبایست از ماهیت «پاسخ» شورای امنیت آگاه باشند هنوز فکر مراحل بعدی را نفرمودهاند، دلیل هم اینکه اصولاً هدفی در کار نیست؛ همه چیز گنگ و مبهم است. ایشان مایلاند آنقدر به «پیکار» علیه حکومت ادامه دهند تا به «آزادی» و «حق تعیین سرنوشت» ملت ایران از طریق «انتخابات آزاد» دست یابند، و بتوانند با دفاع از «اصول»، جایگاه ممتاز آخوند را همچنان محفوظ نگاه دارند. همان کاری که استعمار از طریق خمینی انجام داد. در این راستا، رضا پهلوی میگوید، اصول کذا را بر اساس حقوق بشر و جدائی دین از حکومت «تعریف» کرده. حال آنکه «جدائی دین از حکومت» به مفهوم استقلال آخوندجماعت از قوانین کشور خواهد بود؛ همان شرایطی که به میرزای شیرازی و امثال کاشانی، خمینی و خامنهای امکان داده و میدهد تا منافع استعمار را در پوشش اسلام بر ملت ایران تحمیل کنند. جالب اینکه، «پیکار» رضا پهلوی نیز در همین مسیر مقدس یعنی تأمین منافع بیگانه قرار گرفته:
«[...] این اصول را من بر مبنای اصل حقوق بشر، تمامیت ارضی کشور، حق برگزاری انتخابات آزاد [...] نظامی [...] سکولار [...] که در آن جدایی دین از حکومت کاملاً مشخص باشد، تعریف کردم[...]»
اهالی مرز پرگهر! با تعریف نوین نظام سکولار آشنا شوید؛ جدائی دین از حکومت! یعنی آزادی آخوند برای دخالت در امور سیاسی، یعنی لگدمال کردن مطالبات ایرانیان در صدر مشروطه. همان امر مقدسی که با کودتای آیرونساید و ایجاد حوزة علمیة قم نفی حقوق انسانی ملت ایران را موجه جلوه داد و کودتای ارتش ناتو را به نام «انقلاب کبیر» امام خمینی بر ما تحمیل کرد. رضا پهلوی برای تداوم همین توحش تلاش میکند:
«این مبانی کلی [...] حداقل اصولی است که طیف وسیعی از آزادیخواهان ایران میتوانند به رغم اختلاف سلیقههای ایدئولوژیک بر سر آن توافق کنند [...]»
بد نیست شاهزاده رضا پهلوی که همه چیز، از جمله دولت سکولار را شخصاً «تعریف» کردهاند، بر ما منت گذاشته و از «آزادی» مورد نظرشان نیز «تعریفی» ارائه دهند، تا ما شوتوپرتها بدانیم آزادی کذا همچون آزادی ملایان «انسانستیز» و ناقض حقوق بشر است، یا دمکراتیک و انسانمحور. اگر این «آزادی» دمکراتیک باشد، هرگز دین را جدا از حکومت قرار نخواهد داد! حکومت موظف است در چارچوب قوانین مدنی تکلیف ارباب دین و محدودة مسئولیت و اختیاراتشان را «روشن» کند. دین به عنوان یکی از بنیادهای اجتماع میباید تحت نظارت حکومت و تابع قوانین حاکم بر جامعه قرار گیرد، نه خارج از حکومت. در اینصورت اعلیحضرت نمیتوانند با امثال میرحسین موسوی برای «آزادی» همکاری فرمایند؛ چرا که موسوی جز بازگشت به دوران امام روشن ضمیرش نمیطلبد، و رضا پهلوی حداقل در ظاهر امر، مدعی دفاع از حقوق بشر و دمکراسی است.
ولی به گواهی بیانیههای موسوی و اظهارات اعلیحضرت باید بگوئیم هر دو در راه استعمار گام برمیدارند. مدافع دمکراسی هرگز در کنار فاشیستها قرار نمیگیرد؛ نوچههای فاشیسم و نوسواداناند که آزادی را در «توهم» و «گلهپروری» میجویند. سراب فاشیسم را میتوان در بیانات ملوکانة اعلیحضرت و «شورای» پیشنهادیشان به صراحت مشاهده کرد:
«[...] هر شخصیتی و تشکلی [...] در ارتباط با این هدف واحد که [...] بسیار فراتر از مسلکها و احزاب خاص و به نفع کلیت جامعة ایران است، میتوانند در این مهم یکدیگر را یاری دهند [...]»
بله دوباره شروع شد! آنچه امروز «فراتر از احزاب» است، بزودی فراتر از انسانها نیز خواهد نشست! راستش ما که با این «شعارها» بیگانه نیستیم؛ مشتاقان میتوانند به رسانههای دوران «رستاخیز» یا به ورق پارههای دوران نورانی امام میرحسین مراجعه فرمایند.
«اگر باورتان نمیشود بروید از آنهائی که دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر دادهاند بپرسید. گیرم که دورة بروبروی توپ مرواری را ندیده باشند. حتماً از پیروپاتالهای خودشان شنیدهاند.»
آنچه مسلم است اینکه هیچ تشکل دمکراتیک که مدافع آزادی بیان و گسترش نقش شهروندی باشد، در چنبرة «هدف واحد» اعلیحضرت نخواهد افتاد.
مردم و گاو و خر و اسب و شتر خلقت شدند
تا نهی برگردهشان بار، و کشی از جمله کار
[...]
در حدیث مسلم چنین آمده: روزی در جمع «صحابه» بادی از پیامبر «صاد» صادر شد. پس آنگاه صحابه را سخت خنده در گرفت! آنحضرت فرمودند: یا ایهاالذین آمنوا! «هدف واحد» ما جز خرسندی مؤمنان نباشد.
پس چرا از خود نباشی راضی ای والاتبار؟
فیلترشکنهای جدید20دسامبر2011
schoolunblocking.info
unblockerproxy.info
hyperproxy.info
keywordsunlock.info
screwskool.info
proxyip.eu
lifetimeunlocker.info
unlockwebserver.info
https://proxy-open.com
freeskool.info
googleunlock.info
securewebproxy.net
https://bigfastproxy.com
b16.info
freefacebookproxies.com
b04.info
bigunlocker.info
unlockhelp.info
you-unlockers.info
literally.info
b03.info
bustskool.info
proxyapp.org
unlimitedunlock.info
schooxy.com
youtubebestproxy.info
b06.info
ipunlocker.info
freewebgate.info
anonymtunnel.info
climaxproxy.com
internetwebproxy.info
b05.info
offshorewebproxy.info
facebookbestproxy.info
youbypassserver.info
proxyufree.com
bypasssecure.info
bypasser.us
paintskool.info
sonicbrowser.info
mywebproxy.net
offshorebypass.info
securityunlock.info
proxy-website.info
offshoreunblock.info
bypassanonymous.info
freewebtunnel.info
topfacebookproxy.info
schoolfreeunlocker.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
سلیمان شوکت! قسمت دوم
پیش از بررسی «راه» شاهزاده نگاهی داشته باشیم به «راه» دیگران؛ راه استعمار غرب و راه دولت روسیه. راه استعمار غرب، تبدیل کشورهای مسلماننشین به مراکز آشوب و سرکوب است؛ انقلاب چاه جمکران نمونة بارز اعمال این سیاست به شمار میرود. روند کار چنین است که ابتدا بوقهای طویلة مککارتی به انتقاد از مزدوران فرسودة غرب پرداخته، خواهان رعایت حقوق بشر و «مبارزه با دیکتاتور» میشوند. سپس همچنانکه در ایران شاهد بودیم، برنامة «آشوب و سرکوب» و شهیدسازی، یا بهتر بگوئیم جنگ فرسایشی برای جایگزین کردن استبداد فرسوده با استبداد تازه نفس آغاز میشود. برای تحقق این برنامة مقدس است که کاروانهای خردجال، جهت تشویق مرگ و «تخریب» به راه میافتد. سناریوئی که طی دوران ریاست جمهوری جیمیکارتر در ایران به اجرا درآمد و اینک به کشورهای بهارزدة عرب نیز صادر شده. همین سناریو میبایست از نو در ایران به اجرا درآید، و «همه» را پیرامون یک محور مبهم و پوچ به اجماع برساند، چرا؟ چون رسانههای غرب میرحسین موسوی و کروبی را در جایگاه «رهبری اوپوزیسیون» ایران نشاندهاند. به این ترتیب مخالفان حکومت اسلامی تبدیل شدند به مخالف خامنهای و طرفدار این دو جانور وحشی! حال آنکه خامنهای خود از طرفداران موسوی و «جنبش سبز» است. اما رسانههای غرب چنین وانمود کرده و میکنند که به جز چند آخوند و پاسدار طرفدار خامنهای، «همة ایرانیان» پشتیبان موسوی و «جنبش سبز» هستند. انتشار این پروپاگاند گوساله پسند، دلیل موجه داشت. با راه انداختن چند کاروان خردجال در ایران، به مصداق «کله پز برخاست، سگ جایاش نشست»، ارتش ناتو میتوانست یکی دیگر از سگهای هار استعمار را بجای خامنهای بنشاند. علت تمایل به جایگزینی روشن است؛ خامنهای و دارودستهاش تضعیف شدهاند. از اینرو حضرات منتظر «معجزه» نشستهاند؛ معجزهای با دو «ابهام»: مردم و ایمان مردم! رهبر «قلعة حیوانات» میگوید، «بر اساس ایمان دینی» شکست معنائی ندارد:
«آن معجزهگري که همة مردم را [...] به صحنه ميآورد و [...] آنان را در صحنه نگه ميدارد، ايمان قلبي و ديني است [...] بر اساس ايمان ديني شما در هر شرايطي پيروز خواهيد بود و شکست معنائي ندارد[...]»
این قماش «سخنپردازی» اشکال فراوان ایجاد میکند، چرا که منطقاً زمانیکه «شکست» مفهومی نداشته باشد، پیروزی نیز معنای خود را از دست خواهد داد! در این نوع «نگرش» خردرچمن «پیروزی» با «شکست» در ترادف قرار میگیرد. به عبارت دیگر، در زمینههای «ارجاع»، «معنا» و «منطق» زبان فارسی، تضاد این دو واژه «نابود» میشود. این نمونة بارز «چارچوبشکنی» و مخدوش کردن مرز مفاهیم متضاد است؛ شیوة شناخته شده فاشیستها جهت ایجاد «ابهام». به همین دلیل است که در سطح بینالمللی تحریمهای آمریکا شامل حال فیروزآبادی و عراقی، از نزدیکان خامنهای میشود، و همزمان یانکیها بقیة امور، یعنی «بازتولید» پیام خامنهای را بر عهدة رضاپهلوی قرار میدهند. کافی است حضرت رضا «مبهمات» اظهارات مقام معظم را با مبهمات دیگری جایگزین فرمایند.
اعلیحضرت طی مصاحبة گهربارشان با مستر «ژان خاکزاد» در رادیوفردا، مورخ 26 آذرماه سالجاری، ضمن حمایت از اعمال تحریم بر ملت ایران، مبهماتی نظیر «مردم» و «ایمان مردم» را با «جهانیان» و «تصمیم قاطع جهانیان» جایگزین کرده و میفرمایند، پس از مشاهدة «بهار عرب» آنهم در «کشورهای عربی» به اهمیت «تصمیم قاطع جهانیان» در حمایت از «نیروهای آزادیخواه» پی بردهاند، و ... و قرار است جهانیان ابتدا در سوریه و بعد در ایران «حکومت مردمی» مستقر کنند:
«[...] جای دوری نرویم [...] پس از مشاهدة بهار عرب در کشورهای عربی، دیدیم هر گاه جهانیان تصمیم قاطع گرفتند در حمایت از این نیروها، حکومت مستبد را پایین کشیدند و بجای آن حکومتی که به دست مردم تعیین شده سر کار میآید. امروز مسئله سوریه را باید از نزدیک دنبال کرد و فکر میکنم بزودی نوبت ایران هم خواهد رسید[...]»
اتفاقاً ما هم نمیخواهیم راه دور برویم! با نیم نگاهی به آنچه در تونس، مصر و لیبی میگذرد، و با توجه به سخنرانی خامنهای و مصاحبة سرکار، و به ویژه با نیم نگاهی به آشوبهای قزاقستان، میبینیم آنچه جنابعالی «جهانیان» مینامید، برای حمایت از نیروهای «آزادیخواه» یا بهتر بگوئیم برای پشتیبانی از آشوبطلبان چه «تصمیمات قاطعی» گرفتهاند. ولی برخلاف آنچه «جهانیان» میپندارند و از قضای روزگار بر زبان سرکار جاری میشود، سوریه و ایران در مسیر توحش «بهار عرب» پای نخواهند گذارد! حضرت والا! به عادت همیشگی به کاهدان زدهاید؛ این ترکیه است که میباید تغییرات را متحمل شود.
خلاصه بگوئیم، زمان تعطیل دکان اسلامفروشان بریتانیا در ترکیه فرا رسیده. و با توجه به قطعنامة پیشنهادی روسیه بر علیه اعمال خشونت در سوریه، حاکمیت ترکیه میباید برنامة اعزام «مزدور مسلح» به سوریه را متوقف نماید. دیدیم که لندن و واشنگتن از طریق ایجاد آشوب در مصر و حتی در قزاقستان نتوانستند در سطح دیپلماتیک زمینهساز «بهارعرب» در سوریه شوند. مخالفت دیمیتری مدودف با سانسور اینترنت، و «گفتگوی مستقیم» ولادیمیر پوتین که در تاریخ 15 دسامبر 2011 از رسانههای روسیه پخش شد، به مذاق «اوفهای» میلیاردر و شرکای غربیشان هیچ خوش نیامد!
پیشتر به تمایل غرب برای سانسور اینترنت اشاره کردهایم، و نیازی به تکرار مکررات نمیبینیم. همچنین در این وبلاگ فرصت بررسی سخنان پوتین را نداریم؛ ولی در واکنش به اعلام مواضع وی، ابتدا یک خبرنگار در داغستان ترور شد، و سپس آشوبهای قزاقستان را شاهد بودیم. به ادعای بوقهای عموسام، از جمله کیهان جمکران، «کارگران معترض» اماکن عمومی شهر را به آتش کشیدهاند! اما واقعیت جز این است. کاهش تنش در کرة شمالی، پیوستن قزاقستان از طریق روسیه به سازمان تجارت جهانی و ... و به ویژه انتشار خبر بازداشت یک مسافر «محترم» که از مسکو عازم تهران بودند و در چمدانشان مواد رادیوآکتیو داشتند، خواب خیلیها را در واشنگتن پریشان کرد!
به محض انتشار خبر بازداشت مسافر مذکور که تابعیتاش هم مشخص نشده، وزارت امور خارجة گورکنها «خبر» رسمی دولت روسیه را تکذیب کرد؛ وزارت اطلاعات نیز برنامة دستگیری «جاسوسان آمریکائی» را از سر گرفت، و صالحی تلویحاً از بازگرداندن هواپیمای اهدائی یانکیها سخن به میان آورد! ولی از همه مهمتر، کاخ سفید، برای گفتگو با روسیه پیرامون ارسال مواد رادیوآکتیو به ایران اعلام آمادگی نمود. سایت نووستی، مورخ 26 آذرماه سالجاری مینویسد:
«[...] آمریکا تلاش جهت ارسال سدیوم ـ 22 به ایران را با مسکو مورد بحث قرار میدهد[...]»
تنها دلیل منطقیای که برای اعلام آمادگی آمریکا جهت «بحث و گفتگو» با روسیه میتوان یافت این است که حضرت «مسافر» تابعیت ایرانی ندارند! بین خودمان بماند به احتمال زیاد ایشان آمریکائی هستند، و یا حداقل از وابستگان شناخته شدة قبیلة یانکیها به شمار میروند. دردسرتان ندهیم، کشتی دزدان دریائی، یعنی آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک در ایران به گل نشسته، و این است دلیل مصاحبة جنجالی «اعلیحضرت قدرقدرت سلیمان شوکت» با رادیوفردا.
ایشان به «مستر» خاکزاد فرمودهاند، «نقض حقوق بشر در ایران تازگی ندارد، و من تصمیم گرفتم در این مورد اقدام کنم. از اینرو ابتکار به خرج داده و یک نامة اینترنتی منتشر کردم و...» و خلاصه، هدف رضا پهلوی این است که شورای امنیت در نشست آیندة خود به نقض حقوق بشر در ایران بپردازد تا ایشان بتوانند علیخامنهای را به دست خانم لوئیز کامپو ـ با گامبو اشتباه نشود ـ بسپارند! ژان خاکزاد از ایشان میپرسد اگر شورای امنیت به درخواست شما پاسخ منفی داد چه میکنید؟ اعلیحضرت میفرمایند، ما کوتاه نمیآئیم، «دست از طلب ندارم، تا کام من برآید و ...» و ما تا «آزادی تک تک زندانیان سیاسی» و اینحرفها به تلاش خود ادامه خواهیم داد.
دنباله در قسمت سوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
سلیمان شوکت! قسمت اول
تو رضای حق همی جوئی، و حق از تو رضاست
پس چرا از خود نباشی راضی ای والاتبار؟
«هنی به خاک پای جواهرآسای اعلیحضرت [...]»، اگر «امپراطور فریدون مرتبت ممالک محروسه» به داد علیخامنهای نمیرسیدند، تا حال صد کفن پوسانده بود. اصلاً برای جبران افلاس علی خامنهای بود که دو جناح مککارتیست در داخل و خارج کشور، در همسوئی با سپاه و بسیج جمکران فعال شدند.
دیروز خبر مرگ «واکلاو هاول» روشنضمیر جهانیان را در دریای ماتم فرو برد. ایشان، که همصدا با الیویزل، هانریلوی و شرکاء از تهاجم نظامی به عراق پشتیبانی میفرمودند، به احتمال زیاد از شنیدن خبر جانگداز «لغو مصونیت قضائی نظامیان آمریکا در ژاپن» دق کردند. این مصیبت بزرگ، یعنی لغو مصونیت نظامیان یانکی را به ارتش آدمخوار ناتو تسلیت میگوئیم و امیدواریم غم آخرشان نباشد. اگر فراموش نکرده باشیم، 33 سال پیش در چنین روزهائی بود، که سرفرماندهی این ارتش خونخوار، با همکاری جیمزباند، سناریوی جایگزینی «شاه» با «شیخ» را در کشورمان به صحنه آورد.
در این نمایش مهوع، نقش دلپذیر آزادیخواه را «شیخ» ایفا میکرد، «شاه» هم میبایست در جایگاه پرسوناژ «پلید» و منفور مینشست. در کشور فرانسه، به «شیخ»تریبون داده بودند تا نظام رسانهای جهانی برای ملت ایران از ایشان «گوسالة زرین» بسازد؛ و انصافاً گوسالة بسیار خوبی ساختند، حرف نداشت. بعد هم شاه را بردند تا گوسالة زرین را بیاورند به تهران. بقیة قضایا هم که «بر همه واضح و روشن و مبرهن است!» گوسالة زرین، در واقع خودفروختهای بود دیوانه، وحشی، خونخوار و شیفتة مرگ. از اینرو ساواک با توسل به یک «شبه رفراندوم» برای این گوسالة مرگپرست مشروعیات 99 درصدی هم تأمین نمود، تا خیالاش از جانب قتلعام و «حمایت مردم» تخت باشد. در غرب هم کسی به این خیمهشببازی مهوع اعتراض نکرد. هیچکس بساط این «انقلاب» را به زیر سئوال نبرد و ... و خلاصه بگوئیم لوطی و عنترهای عموسام در اینمورد همگی به «اجماع» رسیده بودند؛ همچنانکه پیرامون کشتار در «لیبی» نیز همین اجماع را شاهدیم.
طی چند ماه گذشته، در غرب، هیچ صدائی در مخالفت با وحشیگری ارتش ناتو در کشور لیبی شنیده نشد. و همچنانکه میبینیم هیچیک از روشنفکران و مدافعان حقوق بشر «شورش مسلحانه» در سوریه را محکوم نکرد، حال آنکه قانونشکنی در قالب شورش مسلحانه، «سرکوب نظامی» را از منظر حقوقی موجه مینمایاند. به عبارت دیگر، لوطی و عنترهای سازمان سیا، به «خشونت نیک»، یعنی کشتار و تخریب از سوی «مخالفان» دولت سوریه «احترام» میگذارند. و به همین دلیل است که اعضای «بشردوست» شورای امنیت سازمان ملل از قطعنامة پیشنهادی روسیه که اعمال خشونت طرفین را در سوریه محکوم میکند، استقبال به عمل نیاوردهاند.
البته دلیل عدم استقبال حضرات روشن است؛ شورشیان مسلح در سوریه اسلامگرا و مزدور بیگانهاند. اینان در راستای تأمین منافع اسرائیل، در پی براندازی دولت و استقرار یک حکومت اسلامی در سوریه هستند. حکومتی که برای ارباب به بهانة «مخالفت با اسرائیل» زمینة بحرانسازی منطقهای را فراهم خواهد آورد. از اینرو، برخی «مخالفان» بجای مذاکره و گفتگو، راه «گسترش خشونت» را برگزیدهاند. اینان میپندارند اربابانشان قادرند سناریوی لیبی را اینبار در سوریه نیز به اجرا در آورند؛ حال آنکه سخت کور خواندهاند. هر چند در «کورخواندن» به پای شاهزاده رضا پهلوی نرسند.
والاحضرت میخواهند خامنهای را بفرستند به «دادگاه» لاهه و دست در دست میرحسین موسوی جلاد، با شعارهای مبهم «آزادی» و «انتخابات آزاد»، در واقع برای آخوند حاشیة امن فراهم آورند و... و توحش اسلام را گسترش دهند تا خروج ظاهری ارتش آمریکا از عراق، منافع عموسام را خدشهدار نکند.
ارتش آمریکا در تاریخ 16 دسامبر 2011 به «اشغال رسمی» عراق پایان داد! نظامیهای ینگه دنیا پادگانهای تحت اشغال خود را به ارتش عراق تحویل داده و به کویت رفتند. در رسانههای طویلة مککارتی چنین شایع شد که «خروج ارتش اشغالگر به دلیل مخالفت دولت عراق با مصونیت قضائی نظامیان آمریکا صورت پذیرفته»، اما واقعیت جز این است. ارتش آمریکا از عراق خارج شد ولی 15هزار «لباسشخصی» سازمان سیا، یعنی 15 هزار خرابکار و آدمکش را تحت پوشش «دیپلمات» در این کشور باقی گذارد، جنایتکارانی که از مصونیت دیپلماتیک برخوردار خواهند بود.
از شگفتیهای روز جمعه، 16 دسامبر 2011 هر چه بگوئیم، کم گفتهایم! در این روز فرخنده، که از یکسو با نشست مشترک «روسیه ـ اتحادیة اروپا» در بروکسل، و از سوی دیگر با آشوبهای «خودجوش» قزاقستان همزمان شد، روسیه توانست پس از 18 سال مذاکره، به عضویت سازمان تجارت جهانی درآید. همچنین در همین روز جادوئی مصاحبة متناقض و مبهم شاهزاده رضا پهلوی در سایت فیگارو انتشار یافت و اینگونه بود که اهالی «پیکنت» نیز فرصت را غنیمت شمرده خود را در جهت «باد ملوکانه» قرار دادند و ... و اما از همه مهمتر، دستگیری یکنفر با تابعیت «نامشخص»، در فرودگاه مسکو بود که کاسه و کوزة یانکیها را در هم ریخت! اینچنین بود که وزارت امور خارجة جمکران به هذیانگوئی افتاد، و مرده شویان ناچار شدند برای حفظ ظاهر باز هم یکی از رابطهای سازمان سیا در ایران را به عنوان «جاسوس آمریکائی» دستگیر کنند! داستان هاله اسفندیاری و شرکاء را که فراموش نکردهایم!
«جونم براتون بگه»، همه چیز با دلجوئی کاخ سفید از حکومت جمکران آغاز شد. پنتاگون یک هواپیمای بدون سرنشین به حکومت مردهشویان اهداء کرد تا همزمان با ارائة تصویر قدرتقدرت از سپاه پاسداران، اینان را از ماتم موشکهای «شهید» به درآورد. این هواپیمای مسیحانفس میبایست الاغمردههای طویلة مککارتی را به قاطرهای چموش و «ضدامپریاس» تبدیل کند و همگی، به ویژه علیخامنهای را به دوران نورانی امام روشنضمیر میرحسین بازگرداند. اینچنین بود که مقام معظم با تمام قوا به نشخوار تبلیغات طویلة مککارتی پرداخته و برای هزارمین بار «کشف» کردند که «هیچ قدرتی در برابر ارادة مردم نمیتواند بایستد ...» نشخوار «مقدس» مقام معظم در سایت ایسنا، مورخ 21 آذرماه سالجاری انتشار یافت.
رهبر «قلعة حیوانات» طی وراجیهای رایجشان تأکید کردند که «امام خمینی»، یکبار برای همیشه راه را مشخص کردهاند، و هر ملتی با پیروی از «نسخة امام» پیروز خواهد شد. البته «نسخة امام» همان کاروانهای خردجالی است که با حمایت بیگانگان توسط ساواک سازماندهی میشود، و اشغال سفارت بریتانیا آخرین نمونة آن بود. به گفتة رهبر قلعة حیوانات سازمان یافتن کاروانهای خردجال «هنراصلی» خمینی بوده، که «مردم» را به صحنه وارد کرده. گویا علی خامنهای از تاریخ معاصر آلمان، ایتالیا، آرژانتین و ... و دیگر مراکز فاشیسم هیچ نشنیده که لشکرکشی خیابانی و خشونتطلبی را به حساب «هنرهای» آن وحشی بیابانی گذارده، بگذریم.
خامنهای میگوید، هر کجا «مردم» با «ایمان» و «هدف» و «شعار مشخص» به صحنه بیایند، هیچ قدرتی نمیتواند در برابرشان مقاومت کند! بله، میبینیم که مقام معظم همچنان با لذت به نشخوار علوفهای مشغولاند که 33 سال پیش در طویلة مککارتی یافتند. الگوی مقام معظم چیست؟ آشوبهائی که با هدف جایگزینی استبداد فرسوده با استبداد تازه نفس، از طریق حمایتهای استراتژیک آمریکا و متحداناش در ایران به راه افتاد تا مشتی اوباش و آدمکش از قماش خمینی و خامنهای را در رأس هرم قدرت قرار دهد. این «علوفة مقدس»، یعنی آشوب و سرکوب برای جایگزینی استبداد فرسوده خیلی به دهان «مقام رهبری» شیرین آمده، و از اینرو ایشان پیش از اعلیحضرت سلیمان شوکت پای به میدان ابهام گذارده و با اشاره به «نسخة امام» در واقع به زبان بیزبانی خواهان «حضور مردم در صحنه» شدهاند:
«[...]هنر اصلي امام خميني [...] وارد کردن مردم به صحنه بود [...] در هر نقطه [...] از جهان [...] مردم با هدف و شعار مشخص و ايمان و عمل متناسب، به عرصه بيايند، هيچ عاملي قادر به مقاومت نيست [...] اين يک نسخة کلي براي تمام ملتهاست [...] امام خميني [...] به آن عمل کرد [...] ملت ايران هم با اعتماد به امام راحل [...] آن را به صورت عملي اثبات کرد[...]»
خامنهای، یا بهتر بگوئیم اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن چه میگویند؟ اینان در ایران خواهان براندازی هستند، و علی خامنهای نیز در شیپور هماینان میدمد. برای پیروی از «نسخة» کذا کافی است راه آینده را در «ابهام گذشته» بجوئیم؛ ابهامی که دست استعمار را در پس پردة مقدسات و اهداف گنگ و «والا» پنهان میدارد. راه آیندة امثال «علی خامنهای»، همچون راه آن وحشی بیابانی از قبل تعیین شده و خواهد شد. دلیل هم اینکه راه کذا، راهی است که منافع استعمار را تأمین میکند. برای تداوم این منافع مقدس در ایران، ایجاد «گسست» یعنی کودتا و «مدرنیزاسیون» الزامی است. بیدلیل نبود که بعضیها «مسیو ایجادی» را به صحنه آورده بودند تا برایمان تعریف نوینی از «آزادی بیان» ارائه دهند!
به ایشان به عنوان «پروفسور دانشگاه سوربن» تریبون میدهند تا پروپاگاند انسانستیز «فاشیسم» را در پوشش «دفاع از آزادی بیان» به مخاطب حقنه کنند. و این پروفسور فرهیخته با توسل به «امکانات و تسهیلات» تریبون کذا یک چارچوب ایستا برای «آزادی بیان» تعیین میفرمایند! همانطور که تاجزاده نیز از اعماق سلول انفرادیای که رسانهها برایاش ساخته و پرداختهاند، نتایج «انتخابات آزاد» را از قبل مشخص کرده بود! نهایت امر میبینیم شاهزاده رضا پهلوی نیز که خود را مدافع حقوق بشر و دمکراسی معرفی میکنند، چنین میفرمایند که «راه خود» را تا پایان ادامه خواهند داد؛ «راه» ایجاد اجماع، جهت پایمال کردن مطالبات صدر مشروطه. همان راهی که 33 سال پیش روحالله خمینی افتخار گام برداشتن در آن را یافت.
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
اوف و اوباش! قسمت دوم
اتفاقاً در فیلم «کوانتوم آو سولیس» هم «جیمزباند» در روسیه «یوسف کبیرا»، قاتل «وسپر» و پرسوناژ پلید فیلم را به «ام. آی. 6» تحویل میدهد. فیلم «کوانتوم»، ادامة «کازینو رویال» در «کازان» به پایان میرسد. پیشتر به نقل از سایت فرانسه زبان «نووستی» گفتیم که در این شهر یک قرآن 800 کیلوئی را به نمایش گذاشتهاند. خلاصه «کازان» را دستکم نگیریم؛ در همین مکان است که جیمزباند میگوید، هرگز «ترک خدمت» نکرده. ویژگی فاشیستها این است که هرگز «ترک خدمت» نمیکنند.
پریدوش، یکی از کانالهای دولتی تلویزیون فرانسه که همواره از طریق اسلامنوازی ارادت خود را به اسرائیل ثابت کرده، برای «اتحاد شوروی» ماتم گرفته بود. به گزارش رسانهها، روز دوشنبة گذشته «لوئی آلییو»، معاون مارین لوپن، رهبر حزب ویشیستهای فرانسه برای یک دیدار دو روزه وارد اسرائیل شد. به گزارش سایت لوموند، مورخ 14 دسامبر2011، ایشان فرمودند، «ما» یعنی «ما فاشیستها» هرگز ضدیهود نبودهایم! پس حتماً «ما» ضدیهود بودیم و نمیدانستیم! در هر حال، ایشان در ادامة «بوس و کنار» با دولت اسرائیل فرمودهاند، «اعضای حزب ما هرگز از دولت ویشی نشان افتخار دریافت نکردهاند، این دولت بالاترین نشان افتخار خود را به فرانسوا میتران اهداء کرده بود.» همزمان شنیدیم که به «خانوم افشار» هم یک «لژیون دونور» دادهاند؛ و دروغ چرا خیلی مفتخر شدیم! مسلماً بزودی نه یک نشان، که چندین نشان افتخار هم به «تاجزاده» تعلق خواهد گرفت.
تاجزاده پیشتر به افتخارات بزرگی نائل آمده؛ از آنجمله است ازدواج با «فخرالسادات»، خواهر آخوند محتشمیپور و ... و زندانی شدن در سلول انفرادی، آنهم در رسانههای جمکران. تاجزاده همچون پاسدار اکبر از اعماق سیاهچال سلول انفرادی هم «نامة سرگشاده» مینویسد، هم با خبرنگاران مصاحبه میکند و هم برای «بهار» نکبتبار عرب که با هدف تحمیل هرجومرج و اسلامگرایان بر ملتها سازمان یافته سینه چاک میدهد. بیدلیل نیست که امسال مجلة تایم «تظاهرکننده» را به عنوان «شخصیت سال» برگزیده.
«تظاهرکننده» کسی است که در خیابان عربده میزند، و از «حق» عربدهجوئی دفاع میکند. منافع عربدهجوئی این شخصیت برجسته، همچنانکه در ایران و دیگر کشورهای جهان شاهدیم به جیب که میرود؟ به جیب «عموسام!» و شاید به همین دلیل «پروخورفوف»، میلیاردر روس حزب خود را «امر حق» نام نهاده. بله، «حق» همیشه به «حقدار» میرسد؛ و یانکیها همیشه «حقدار» بوده و هستند. ولی اگر بخواهند همچنان «حقدار» باقی بمانند، به «تظاهرکننده»، به ویژه در «سوریه» نیاز مبرم خواهند داشت؛ این است «حکمت» گزینش تایم! مشتاقان این گزینش گوسالهپسند و «بلاهتگستر» میتوانند به فیگارو، مورخ 14 دسامبر 2011 مراجعه فرمایند تا ما هم بپردازیم به مصاحبة تاجزاده از اعماق سلول مخوف و تیره و تار انفرادی!
فرازهائی از این مصاحبة مضحک را سایت فارسی زبان نووستی، مورخ 23 آذرماه سالجاری در بخش «نگاهی به مطبوعات روسیه و ایران» بازتاب داده. تاجزاده طبق معمول علیخامنهای را «مسئول» همة کمبودها معرفی کرده، و ضمن نشخوار تبلیغات محفل نوبل، تنها راه حل مشکلات را برگزاری «انتخابات آزاد» میداند؛ حتماً از همان قماش انتخاباتی که خودشان برگزار میکردند. اما جالب اینجاست که تاجزاده از پیش «نتیجة» این انتخابات آزاد را میداند! اگر «انتخابات آزاد» مطلوب اعضای طویلة مککارتی برگزار شود، به ادعای تاجزاده، «اسلام سازگار با دمکراسی پیروز» خواهد شد. علامت تعجب هم نمیگذاریم، چرا که فاشیسم بینالملل همزمان «مقدسات» و برگزاری «انتخابات» بر محور مبهم «مقدسات» را دو دستی چسبیده و رها نخواهد کرد. از اینرو تاجزاده که بجای ملت ایران نشسته، همزمان خامنهای را سرزنش میکند که «بجای همه و برای همه تصمیم میگیرد!» نووستی به نقل از روزنامه اینترنتی «روز» مینویسد:
«[...] تاجزاده، معاون سیاسی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی [...] رهبر [حکومت اسلامی] را مسئول درجه اول برگزاری انتخابات فرمایشی [...] خواند و گفت [خامنهای] به جای همه و برای همه تصمیم میگیرد[...]»
تاجزاده همچنین در مصاحبه با سایت «کلمه» چند اسلام دیگر اختراع کرده؛ از آنجمله است اسلام «مصباحی ـ خوارجی» که با «اسلام خوب»، یعنی اسلام محفل نوبل در تضاد قرار میگیرد. کافی است «انتخابات آزاد» برگزار شود تا «مردم» با شرکت در آن «اسلام خوب» را انتخاب کنند. به نظر میرسد تاجزاده را خیلی شکنجه دادهاند که چنین به هذیانگوئی افتاده:
«[...] تاج زاده تصریح کرد[...] اگر در ایران [...] انتخابات آزاد باشد، اسلام سازگار با دموکراسی و آزادی و مدافع حقوق بشر بر اسلام مصباحی ـ خوارجی پیروز خواهد شد[...]»
همه بدانند و آگاه باشند که «انتخابات» در قاموس فعلة فاشیسم یعنی انتخاب نوع اسلام! محور این «انتخابات» هم هیچ نیست جز «باورهای عام»؛ مسائل واقعی جامعه در این «انتخابات» جائی ندارد. به عنوان نمونه، در این عرصة توهم و توحش، انفجار کارخانهها و قتل کارگران چه اهمیتی میتواند داشته باشد؛ مهم این است که آمریکا بتواند کشور ایران را همچون صحرای عربستان و دیگر شیخنشینهای «خلیج همیشه فارس» به بازار مصرف کالاهای قاچاق و مراکز برده فروشی تبدیل کند. به این ترتیب، باز میگردیم به دوران نکبتبار صدارت میرحسین موسوی، یا همان صدر «انقلاب اسلامی!» بله، آخوند مصلحی را بیدلیل به عربستان احضار نکردهاند. بر اساس اظهارات «پانهتا»، خلیج فارس «خط قرمز» یانکیهاست و برای دفاع از این خط توحش بازگشت به «صدر اسلام» الزامی مینماید.
در این اسلام «محمدصاد» وجود ندارد، ابوبکر و عمر هم شاید نباشند، ولی «علی» و «عثمان» حتماً حضور دارند. علی در قلعة «حیوانات نشسته» و از طریق عربستان برای ارباب نفت رایگان میفرستد، و «عثمان» هم در مسکو میکوشد با اخراج روزنامهنگار و سرکوب آزادی بیان، از پوتین، برای انگلستان یک عدد «پوتین مقدس» بسازد. برای هم پالکیهای «برهزوفسکی»، اهل قلم کاربرد ویژهای دارد. میتوان با چاقو سرشان را برید، و در اوکراین انقلاب نارنجی به راه انداخت. میتوان با چکش یا با گلوله نابودشان کرد و در روسیه قتل را به حساب «پوتین» نوشت، تا ضمن ارعاب دیگران، امکان تغذیة کارگران دکههای فروش حقوقبشر یانکیها فراهم آید و ... و میتوان همچون عثماناوف کاسة داغتر از آش شده، روزنامهنگار را به «جرم» انتشار «اهانت دیگران» به پوتین اخراج کرد!
در رابطه با عمل «عثماناوف» به چند نکتة اساسی میتوان اشاره کرد. نخست اینکه ولادیمیر پوتین، به عنوان نخست وزیر روسیه از هیچ رسانهای شاکی نشده، در نتیجه، دلیلی وجود ندارد که امثال عثماناوف خود را بجای «پوتین» قرار داده، ضمن نکوهش روزنامهنگاران، آنها را اوباش خوانده و اخراجشان کند.
همچنانکه گفتیم حضرت عثمانوف، شخصاً در چند جایگاه مختلف حقوقی نشستهاند. ایشان ابتدا در جایگاه قضاوت قرار گرفته و گزارش و تصویر کامرسانت را توهین به پوتین ارزیابی میکنند. سپس بجای پوتین، از این «توهین» شاکی میشوند و در گام بعدی شخصاً به «شکایت» پوتین رسیدگی کرده و «حق» را به «شاکی» میدهند؛ از قضای روزگار حکم کذا را هم خودشان به مورد اجرا میگذارند. خلاصه در این عملیات قهرمانانه عثماناوف را میبینیم که از جایگاه اجتماعی واقعی خود خارج شده و همزمان چندین جایگاه اجتماعی دیگر را اشغال کرده، که مهمترینشان جایگاه نخستوزیر روسیه است! حال دو موضوع اساسی مطرح میشود.
نخست اینکه اوباش کیست؟ خبرنگار و گزارشگری که در چارچوب مقررات وظیفة خود را انجام میدهد اوباش است یا عثماناوف که ضمن اشغال جایگاه اجتماعی دیگران، خبرنگار را به دلیل انعکاس خبر، اوباش میخواند؟ دیگر آنکه، آنحضرت با اخراج خبرنگاران چنین القاء مینمایند که ولادیمیر پوتین صغیر و مهجور است و تحت «قیمومت» ایشان قرار گرفته. در اینصورت عمل صاحب موسسة کامرسانت «توهین آشکار» به نخستوزیر روسیه شمرده میشود. و به استنباط ما اینعمل با هدف «تخریب» ولادیمیر پوتین صورت گرفته.
منافع محفل عثماناوف را «آزادی بیان» تهدید میکند و حضرات میپندارند که خواهند توانست با ایجاد «تقدس» برای پوتین این منافع را همچنان دستنخورده نگاه دارند. بله، عثماناوف میپندارد «نیک ورد آورده، ولی بدون تردید سوراخ دعا را گم کرده!» کافی است ولادیمیر پوتین در گفتگوی مستقیم خود که در تاریخ 16 دسامبر سالجاری از رسانههای روسیه پخش میشود، اخراج خبرنگاران کامرسانت را محکوم کند. به این ترتیب، طرح سرشار از نبوغ محفل «برهزوفسکی» ابتر خواهد شد. در اینصورت بعضیها ناچار میشوند یک «لژیون دونور» هم به عثماناوف بدهند.
فیلترشکنهای جدید16دسامبر2011
googleunlock.info
https://proxy-open.com
unlockhelp.info
schoolunblocking.info
you-unblocking.info
disguised.me
bustskool.info
lifetimeunlocker.info
proxywebsite.in
climaxproxy.com
offshoreunblock.info
anonymtunnel.info
screwskool.info
bypassanonymous.info
b16.info
b06.info
proxy.hellsjewel.net
b03.info
b04.info
unlockwebserver.info
keywordsunlock.info
freewebtunnel.info
proxyfreeme.com
paintskool.info
unlimitedunlock.info
bypasser.us
securityunlock.info
youtunnelserver.info
https://hide-my-ip-proxy.com
b05.info
fanscool.tk
holoproxy.tk
freeframeproxy.info
pennystocksurf.tk
offshorebypass.info
xmaspresents-2.tk
hide4free.tk
universalbypass.info
keywordsunlock.info
unlimitedunlock.info
securityunlock.info
lifetimeunlocker.info
maplesquare.tk
tripstock.tk
https://bigfastproxy.com
youbypassserver.info
freewebgate.info
internetwebproxy.info
schoolfreeunlocker.info
literally.info
proxyapp.org
offshorewebproxy.info
cloaker.us
freeskool.info
nqma.net
ipunlocker.info
bigunlocker.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
Owner login
