اسقف و اس. اس! قسمت دوم
«[...] اسقف اعظم کانتربری [...] بلندپایهترین مقام کلیسای انگلیکن [...] در ماه دسامبر آینده، از سمت خود کنارهگیری میکند [...] او از ژانویه سال میلادی آینده، ریاست کالج مگدالن، یکی از کالجهای مهم دانشگاه کمبریج را به عهده خواهد داشت[...]»
عجب! آخوند ویلیامز برای «ریاست یک کالج» زهوار در رفته حاضر شدهاند از دومین جایگاه رسمی امپراتوری «کنارهگیری» کنند! با توجه به تحولات سوریه، یعنی ناکامی غرب برای جایگزین کردن بشار اسد با «اوباش اسلامگرا»، و همچنین چرخش اجباری حاکمیت بریتانیا در شورای امنیت در رابطه با اینکشور میباید بگوئیم، جناب اسقف ظاهراً جز کنارهگیری راه دیگری در برابرشان نبوده.
محفل ایشان طی دهة اخیر، با توسل به شایعهپراکنی، دست به تحریک افکار عمومی زده، و با جنجالآفرینی پیرامون «سلاحهای کشتار جمعی» و «توهین به مقدسات» در بسیاری مناطق به اهداف شوم خود دست یافته، ولی در سوریه با بنبست روبرو شده. این محفل منفور که همچون حکومتهای اسلامی از مرگ و تخریب تغذیه میکند، در واقع با هدف گسترش خشونت و توحش شعار واژگونه میدهد. اعطای نوبل صلح به «زن نمایان»، و به طور کلی، به باور فروشان «مفتخر» به تعلقات دینی، قومی و بومی، و همچنین جنجال در مورد کشیشهای همجنسگرا از فعالیتهای «فرهنگی» همین محفل توحشپرور بوده. نیازی نیست که بگوئیم هیاهو در مورد گرایش جنسی کشیشها و موافقت با استقرار زنان در جایگاه کشیش، جز سرکوب همجنسگرایان و زنان هیچ هدف دیگری دنبال نمیکند.
به عبارت دیگر، محفل آخوند ویلیامز با ترفند جنگ زرگری، هم به ارعاب همجنسگرایان «غیر خودی» مشغول بود، و هم با نفی حقوق انسانی زنان، بخشی از آنان را به ابزار «زنستیزی» تبدیل میکرد و از همه مهمتر اینکه، باورهای فردی مسیحیان را به چالش میکشید! در کتب «مقدس» ادیان ابراهیمی «همجنسگرائی» همواره «خشم خداوند» را برانگیخته و هیچ مسیحی «معتقدی» حتی اگر همجنسگرا هم باشد، نمیتواند همجنسگرائی را «تأئید» کند، یا به «ستایش» آن بنشیند. خلاصه همانطور که بالاتر گفتیم، برخلاف توهم بعضیها، رسانهای شدن گرایش جنسی مقامات «رسمی» در غرب، جز سرکوب همجنسگرایان هیچ هدفی دیگری دنبال نکرده و نمیکند.
باری وقتی محفل افتخار و «احترام به ادیان» در لندن متزلزل میشود، و دکان «اس.اس کانتربری» در معرض تهدید قرار میگیرد، تکلیف نازنازیها در آلمان، فرانسه و ترکیه روشن است. اما در جمکران مسائل به صورت دیگری مطرح خواهد شد. به این ترتیب که از یکسو، اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن برای تقویت فاشیسم اسلامی به میدان میآیند، و از سوی دیگر بوق حکومت ملایان در کمال بیشرمی، تحریمهای اقتصادی را ناچیز، بیاثر و «عادی» میخواند!
سایت حنازرچوبه، مورخ 18 مارس 2012، از زبان یک «دانشمند» در رضائیه مینویسد، «مردم به تحریمها عادت کردهاند!» به عبارت دیگر «تحریمها» هیچ تأثیری بر «ارادة امت» برای «پیشرفت» در همة زمینهها، به ویژه در زمینة حماقت و توحش نخواهد داشت. همزمان با این مزخرفات، علی لاریجانی، رئیس مجلسک «قلعة حیوانات»، به بهانة شادباش نوروزی به همتایاناش در «منطقة نوروز»، شامل کشور نوروز ستیز ترکیه، تعریف نوینی نیز از این جشن اسطورهای ارائه میدهد. به ادعای ایشان «نوروز» جشن باستانی «مردم خداجو» بوده! بله، اگر ابهام «خدا» و تل موهوم «مردم» و واژة مبهم «قدرت» را از فعلة فاشیسم بگیریم، دیگر چه حرفی برای گفتن خواهند داشت؟ حال رسانة رسمی حکومت جمکران را رها میکنیم و سری میزنیم به بوقهای فاشیسم در لندن واشنگتن.
واکنش رادیوفردا و بیبیسی به تزلزل محفل «ویلیامز» در ظاهر متفاوت بود. اولی، همزمان با انتشار خبر «استعفای» اسقف اعظم، از زبان جواد لاریجانی، متخصص حقوقبشر دینی و سرکوب انسان، برای «دیالوگ» با آمریکا اعلام آمادگی کرد. به عبارت دیگر، ایشان ادعا داشتند که برقراری حکومت اسلامی در ایران هیچ ارتباطی با آمریکا نداشته و ندارد! رادیوفردا، مورخ 16مارس 2012، از زبان یک عضو خانوادة «قدرتمند» لاریجانی، که مسلماً قدرتاش را نه از استعمار که از دستهای مقدس الهی دریافت کرده مینویسد، آقای لاریجانی که به عنوان دبیر ستاد حقوق بشر در سوئیس حضور یافته، طی مصاحبه با «کریستین امانپور» فقط از برنامة هستهای ایران سخن گفته و تأکید کرده که از سه دهة گذشته خواهان «دیالوگ با آمریکا» بوده. اظهار نظر دبیر ستاد حقوقبشر حکومت انسانستیز جمکران در مورد برنامة هستهای این حکومت نشان میدهد که در قلعة حیوانات «برنامة هستهای» و «ستاد حقوق بشر» به یکسان کشکی است:
«محمدجواد [...] از خانواده قدرتمند لاریجانی [...] وعده داد که تهران در برابر همکاری کشورهای غربی و بهویژه ایالات متحده در فعالیت هستهای خود شفافیت کامل خواهد داشت [...] لاریجانی [...] در این مصاحبه تنها از برنامه هستهای ایران [...]سخن میگوید [...] آقای لاریجانی [...] خود را یکی از آن دسته از مقامات جمهوری اسلامی توصیف کرد که در سه دهه گذشته بیش از همه به دنبال دیالوگ با آمریکا بودهاند[...]»
اگر کسی از کودتای ننگین ارتش ناتو در ایران خبر نداشته باشد، ممکن است به این توهم دچار شود که روح فیدل کاسترو در جسم «برادر» جواد لاریجانی حلول کرده! اما برای آنها که از وابستگی فعلة حکومت جمکران به طویلة مککارتی آگاهی دارند، شکرخوریهای غلامبچة سفارت بریتانیا در ایران، فقط از تضعیف محفل «نبرد با آمریکا » نشان دارد و بس! همان محفلی که با شعار دمکراسی و حقوق بشر در واقع برای براندازی در سوریه فعالیت میکند. روند «کار» محفل کذا تهاجم به «نیروهای انتظامی» و «مناطق مسکونی» است. انفجارهای اخیر در دمشق و حلب، در واقع «آمران» این جنایات را معرفی میکند. کافی است به تعریف نوین «دمکراسی» در سایت بیبیسی، مورخ 17 مارس 2012 نیم نگاهی بیاندازیم!
بوق حاکمیت بریتانیا برای تحریف دمکراسی طبق معمول به جیرهخواران وفادارش متوسل شده و از زبان حاج فرج دباغ، و صد البته باز هم به نقل از «کارل پوپر» تلویحاً میگوید، دمکراسی یعنی تخریب و جابجائی قدرت! بله، برای انتشار چنین مزخرفاتی چه کسی بهتر از زبالهها و تفالههای سرشناس «انقلاب فرهنگی» حاج روحالله؟ حاج روحالله را دستکم نگیریم که کانون دعانویساناش باز هم یک بیانیه صدوریده و پس از شیون و روضه و زوزه، «بهار» را برای مبارزه با ظلم و ستم مناسب تشخیص داده، و حسابی به «نوروز جمشیدی» لجنپراکنی کرده. اما علیرغم تشدید تحرکات «فاشیست ـ مسلمانها»، و علیرغم انفجار بمب در شهرهای سوریه، رهبران حزبالله لبنان آب پاکی را روی دست حکومت مردهشویان ریختند و این خبر بهجت اثر با کد: 233540 تحت عنوان، «مقامات حزبالله دیدار با جوانفکر را نپذیرفتند» در سایت «تابناک» هم منتشر شد.
به گزارش «تابناک»، مورخ 17 مارس 2012، علیاکبر جوانفکر که برای افتتاح دفتر خبرگزاری «ایرنا» به لبنان رفته بود، با رئیس جمهور، رئیس مجلس، نخست وزیر و وزرای امور خارجه و اطلاعرسانی این کشور دیدار و گفتوگو کرد، ولی مقامات حزبالله او را به حضور نپذیرفتند:
«[...] به رغم پیگیری و پافشاری آقای رکنآبادی [سفیر حکومت اسلامی در لبنان]، نه آقای سیدحسن نصرالله و نه هیچ یک از مقامهای بلندپایه حزبالله لبنان حاضر به دیدار با آقای جوانفکر نشدند. به علت درخواستهای پیاپی آقای رکنآبادی، فقط رئیس تلویزیون المنار که یک مقام رده سوم در حزبالله به شمار میآید، آقای جوانفکر را به حضور پذیرفت[...]»
دروغ چرا؟ همان روزها که پرزیدنت «احمی» به لبنان رفته بودند، در همین وبلاگ نوشتیم که حزبالله ایشان را تحویل نگرفت! دلیل هم اینکه، برخلاف ادعای بوقهای استعمار، حکومت اسلامی، همچون اسرائیل بازندة اصلی جنگ 33 روزه است، و امروز هم در سوریه، دست در دست دولت منفور ترکیه از تروریستهای جیرهخوار آمریکا پشتیبانی میکند. در حالیکه سفیر آمریکا در «استونی»، از «وافن اساسها» حمایت به عمل میآورد. مشروح رسوائی وزارت امورخارجة یانکیها در سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 16 مارس 2012 موجود است. خلاصه امروز نقاب فریب از چهرة گاوچرانها و برادران دینیشان در لندن فرو افتاده.
خبر «استعفای» روان ویلیامز در شرایطی منتشر میشود که آمریکا و متحداناش در اروپا دیگر نمیتوانند در سنگر مخالفتهای نمایشی و ظاهری با فاشیسم لنگر اندازند. چرا که مواضع متحجرشان در کشورهای مسلماننشین، و به ویژه در سوریه راه را بر دودوزهبازیهایشان بسته.
فیلترشکنهای جدید19مارس2012
browseanoniem.nl
freemax.info
schoolunblocker.in
socialyou.info
wwthing.info
dontlook.info
rrperson.info
iithing.info
kkperson.info
muscleman.info
anonymousdiskspace.info
k-proxy.info
ilovecars.info
pplife.info
u-n-l-o-c-k.info
strongtank.info
mintygum.info
unblockaccess.in
ccthing.info
xand.info
fruitzoom.info
jjlife.info
proxired.info
hhperson.info
ddthing.info
stopwatching.info
blackthong.info
onehotmess.info
ttperson.info
gglife.info
snorlax.info
qqthing.info
lostforest.info
https://proxyram.com
s-e-r-v-e-r.info
ano-proxy.in
rrlife.info
mmperson.info
zzlife.info
kkthing.info
vvperson.info
ffthing.info
socialthecafe.in
stealthify.net
mmthing.info
aaperson.info
youblockedme.info
openproxy.co.uk
eething.info
iilife.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
اسقف و اس. اس! قسمت اول
در تاریخ 16 مارس 2012، سنگر فاشیسم بینالملل فروپاشید؛ «کنارهگیری» اسقف اعظم کانتربری به بهترین وجه این فروپاشی را به نمایش گذاشت. 9 سال پیش که تقریباً یکسال از انتصاب «روان ویلیامز» به مقام اسقف اعظم کانتربری میگذشت، در آخرین روزهای اسفندماه بود که ارتش ناتو با هدف تثبیت طالبان در افغانستان، پروپاگاند ابلهانة خود جهت تهاجم به عراق را به اوج رساند. از قضای روزگار، «نوروز» را نیز برای ارتکاب این جنایت «مناسب» تشخیص داد. اینک در آستانة نوروز 1391 است که فروپاشی سنگر حامیان غربی طالبان را شاهدیم.
رفتی و شکست محفل ما!
یک روز پیش از «مات» شدن حضرت اسقف «اعظم» کانتربری در شطرنج سیاسی، 25 تن کوکائین نیز در آرژانتین توقیف شد. به گزارش سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 15 مارس 2012، قرار بود این محمولة «مقدس» به کشور پرتقال ارسال شود، بگذریم! در پی انتشار خبر استعفای جانگداز اسقف روان ویلیامز، اسرائیل از شدت هراس، حکومت مردهشویان را در رسانهها به بمب اتم مجهز نمود، سپس فریاد و فغان برآورد که «اسرائیل در خطر است!» فرانس پرس، مورخ 17 مارس سالجاری گزارش این نمایش مهوع را منتشر کرده. باری، همزمان با شکستن کاسه و کوزة آتلانتیستها، مسافرت رجب اردوغان نیز به آلمان لغو شد و «شپیگل» بر حمایت تمام و کمال مرکل از نیکولا سرکوزی نقطة پایان گذاشت!
بله، استعفای روان ویلیامز، اسقف کانتربری در واقع مرگ محفل اسرائیلپرست و اسلامنواز «احترام به ادیان» را نوید میدهد. محفلی که طی دهة اخیر از طریق تهاجم نظامی، کودتا و به ویژه توزیع رایگان جوایز، موفق شده بود «حریم خصوصی» باورها و گرایشات جنسی را به «ارزش» تبدیل کند! این «ارزشها» در غرب، به صورت رسانهای کردن «گرایش جنسی» مقامات سیاسی، و در ایران نیز در قالب لشکرکشی خیابانی بر علیه «توهین به مقدسات» بروز میکرد. روند کار این بود که نوچههای محفل کذا بدون هیچ دلیلی، همجنسگرائی «واقعی» و یا شاید «ساختگی» بعضیها را در بوق میگذاردند، و به این ترتیب «گرایش جنسی» را با ایدئولوژی در ترادف قرار میدادند! اینچنین بود که هر روز، هر ساعت و هر لحظه میبایست از این «خبر مهم» آگاه میشدیم که فلان یا بهمان مقام بلندپایه در غرب «همجنسگرا» تشریف دارند! حال آنکه گرایش جنسی افراد ارتباطی به دیگران ندارد؛ «حریم خصوصی» است، و هیچ دلیلی ندارد که این موضوع به حریم عمومی، یعنی به عرصة رسانهای و مباحث اجتماعی کشانده شود. اما تهاجم به حریم عمومی، یعنی گذاردن «گرایشات جنسی» مقامات رسمی در شیپور و بوق رسانهها دلیل موجه داشت! و برخلاف توهم بعضیها، در چنین فضاسازیهائی استقرار یک همجنسگرا در جایگاه انتخابی یا انتصابی، به هیچ عنوان بازتاب «تسامح و تساهل» نیست؛ به صراحت بگوئیم، قضیه کاملاً بر عکس است.
همجنسگرائی، نه انتخابی است، نه موروثی. و برخلاف مزخرفات تولید طویلة مککارتی، هیچکس همجنسگرا متولد نمیشود. هیچکس هم نمیتواند «گرایش جنسی» خود را انتخاب کند. با تکیه بر نظریة «فروید»، پیشتر در اینمورد، و همچنین پیرامون نقش خانواده و محیط در «ساختار شخصیت» افراد توضیح دادهایم، و تکرار مکررات نخواهیم کرد. فقط تأکید میکنیم که گرایش به همجنس، در هر حال یک «ناهنجاری» شمرده میشود و برخورد جامعه با این ناهنجاری «مشخص» است.
«باورهای مردم» در غرب، یا بهتر بگوئیم، جوامع غربی، هیچگاه با این «ناهنجاری» برخورد منطقی نداشته، چرا؟ چون در همة جوامع، «نگاه مردم»، همچون باورها و اعتقاداتشان «طبیعی»، یا به عبارت دیگر، «غیرمنطقی» است و «غیرحقوقی». خلاصه بگوئیم، همجنسگرائی به یکسان در جوامع غرب و در جهان سوم با واکنش منفی «مردم» روبرو میشود. با این تفاوت که «قوانین» در اکثر کشورهای غرب، «حقوق انسانی» همجنسگرایان را، در چارچوب مفاد «اعلامیة جهانی حقوقبشر» به رسمیت شناخته، و در برابر توحش باورهای مردم، یعنی در مقابل «واکنش طبیعی» مردم به «افراد همجنسگرا»، به عنوان «سپر حائل» عمل میکند.
حال که به تضاد آشکار اعلامیة جهانی حقوقبشر با «واکنش طبیعی» مردم رسیدیم، پیش از ادامة مطلب، یک مینی پرانتز باز میکنیم و میپردازیم به «خیزش و فروپاشی تاریخی یوتوپیای انقلاب 1357»، از آقای رضا آیرملو، استاد جامعه شناسی. یکی از خوانندگان گرامی این وبلاگ کتاب مذکور را برایم فرستادهاند و اگر چه هنوز مطالعة آن را به پایان نرساندهام، ولی میتوانم در مورد بخشی که به «حقوق بشر» اختصاص یافته اظهار نظر کنم.
در ص. 151، نویسندة این کتاب از «حقوق بشر»، به عنوان «حقوق طبیعی بشر» یاد کرده. حال آنکه این حقوق به هیچ عنوان «طبیعی» نیست؛ فرهنگی است، مدرن است و معاصر! اعلامیة جهانی حقوق بشر بازتاب نگرش حقوقدانان «انسانمحور» است به پدیدة انسان در اواسط قرن بیستم میلادی. پر واضح است که انسانمحوری «طبیعی» نیست، نگرشی است برخاسته از تمدن و فرهنگ معاصر که «حقوق فردی» را بجای «حقوق طبیعی»، «باورمحوری»، «دینخوئی»، «سنتپرستی» و دیگر عوارض جامعة فئودال نشانده.
آنچه «طبیعی» تعریف میشود نظیر، تعلقات قومی، نژادی و جنسی در عرصة «اجبار» قرار میگیرد، و برای انسان، در این محدوده به هیچ روی امکان «گزینش» و «انتخاب آزاد» وجود ندارد. عبارت «حقوقبشر طبیعی» توسط محافل شناخته شدة غرب، و با هدف سرکوب انسان، از طریق تحریف اعلامیة جهانی حقوق بشر «تولید» شده. حال مینی پرانتز را میبندیم و بازمیگردیم به تقابل «حقوق بشر» با نگرش و باورهای جمع یا همان «حقوق طبیعی بشر» در جوامع غرب.
علیرغم حاکمیت قوانین انسانمحور، گاه و بیگاه، در همین کشورهای به اصطلاح متمدن، شاهد «برتری» توحش باورها بر «قوانین» نیز هستیم. به این ترتیب که گروههای سازمان یافته خود را در جایگاه قوة قضائیهای «الهی ـ انسانی» مینشانند. اینان ابتدا با تکیه بر «متون مقدس» گرایش به همجنس را «گناه» قلمداد کرده و در گام بعد، این «گناه» را که ریشه در عرف قرون وسطائی دارد، با «جرم» در مفهوم قوانین معاصر در ترادف قرار میدهند. حضرات با تکیه بر احکام مقدس، «حکم مجازات» نیز برای «مجرم» صادر میکنند، و چه بسا که راساً این مجازات را به اجرا در میآورند. این روند توحش، در آمریکا و به ویژه در کانادا بسیار «رواج» یافته. در این کشورها همجنسگرایان، برای محافظت از خود در برابر شبیخون گروههای حقیقتپرست و «خداجو»، بالاجبار «اردوگاه» تشکیل دادهاند! البته سخن از همجنسگرایانی است که «عضو محافل» حاکم نیستند، در نتیجه، برخلاف امثال «وستروله» و انواع مشابه ایشان در اروپا و آمریکا، گرایش جنسی و ازدواجشان «رسانهای» نخواهد شد. روشنتر بگوئیم، تعرض بر علیه همجنسگرایانی صورت میگیرد که خود را «انسان» میشمارند، و نمیپذیرند که «حریم خصوصیشان» جهت بهرهبرداریهای محفلی مورد تهاجم رسانهای قرارگیرد. اینان «مجرماند»، چرا که به رسانهها اجازه ندادهاند برای مرزشکنی و تعرض به حریم خصوصی «شهروند»، از گرایش جنسیشان سوءاستفاده کنند.
این مختصر را گفتیم تا روشن شود، هدف از کشاندن رسانهها به گرایش جنسی «مقامات غرب» ـ چه این گرایش بههنجار باشد و چه ناهنجار ـ در واقع فراهم آوردن زمینة مناسب جهت «سرکوب انسان» است. یادآور شویم «ارتکاب جرم» در حریم خصوصی، شامل این مطلب نمیشود. به عنوان نمونه، «تجاوز» رئیس صندوق بینالمللی پول به کارگر «سوفیتل» دیگر حریم خصوصی نیست؛ آن را به عنوان «جرم» در رسانهها مطرح کردهاند. حال که به «دومینیک شتروسکان» رسیدیم، بد نیست یادی هم از محفل «کمبریج» بکنیم که گویا وظیفة اصلیاش گردآوری شخصیتهای «بازنشسته» و خیلی خیلی برجسته در طیف محفل «احترام به ادیان» است.
چندی پیش این دانشگاه مقدس از «شتروسکان» برای سخنرانی دعوت به عمل آورد و اخیراً «روان ویلیامز» را برای ریاست یکی از کالجهایاش برگزیده. اسقف کانتربری هم نتوانستهاند به چنین «دعوت» نانوآبداری پاسخ منفی بدهند! بین خودمان بماند، پس از مسافرت اخیر دیوید کامرون به ینگهدنیا، کنارهگیری اسقف ویلیامز الزامی شد! چرا که ایشان نمایندة همان سیاستی هستند که با هدف تأمین منافع دولت اسرائیل، به شایعهپراکنی در مورد سلاحهای کشتار جمعی دولت عراق پرداخت، تا زمینة تهاجم وحشیانه به این کشور را فراهم آورد. و دیدیم که علیرغم شکست حزبکارگر در انتخابات انگلستان، لندن همچنان به وحشیگری در عراق ادامه میدهد. انفجارهای اخیر، و همچنین «تظاهرات» اراذل و اوباش در اعتراض به «پوشش جوانان» شاهدی است بر این مدعا. این مختصر را گفتیم تا روشن شود کدام محافل از لشکرکشیهای خیابانی در کشورهای مسلماننشین حمایت میکنند.
به عنوان نمونه، در دوران نکبتبار ریاست محمد خاتمی بر قوة مجریه، «تظاهرات مردم»، در اعتراض به «کاریکاتور محمد»، یا تظاهرات «خودجوش» برای دفاع از «مادران فلسطین» با شرکت «حاجیه» شیرین عبادی و شرکاء کارساز همین محفل مرگ فروش بود. نیازی نیست که بگوئیم واتیکان یکی از شاخکهای اصلی این محفل به شمار میرود.
باری، «به نام خدا» و معنویت! کاردینال راتزینگر و اسقف کانتربری در همسوئی کامل با یکدیگر و البته هر یک به شیوة خود، از «تخریب انسان» در غرب، و همزمان از تخریب کشورهای مسلماننشین با شدت و حدت پشتیبانی به عمل میآوردند. کاردینال راتزینگر، که نیازی به معرفی ندارند. ایشان همچون دیگر اسلاف معاصرشان در واتیکان، ارادت خود را پیشتر با عضویت در حزب «نازی»، به «فاشیسم» و آدمخواری به اثبات رسانده، و همچنین تمام کوشش خود را برای حمایت از کشیشهای «کودک باره» به خرج میدادند. و با توجه به سکوت چند ماهة ایشان، اطمینان داریم که بزودی ناچار خواهند شد، به پیروی از آخوند ویلیامز شرشان را از سر جهانیان کم کنند. در مورد جنایات کاردینال راتزینگر و سلف لهستانی ایشان چندین وبلاگ نوشتهایم، پس بهتر است بپردازیم به «اخراج» آخوند ویلیامز که در سایت فارسی «بیبیسی»، مورخ 16مارس 2012، تحت عنوان «کنارهگیری» مطرح شده!
نخست یادآور شویم که پس از الیزابت دوم، اسقف اعظم کانتربری دومین مقام رسمی امپراتوری بریتانیا است. با این وجود، ایشان از این «مقام» کنارهگیری کردهاند، چرا که به ادعای رسانهها از جمله بیبیسی، برای ریاست «کالج مگدالن» از ایشان «دعوت» به عمل آمده:
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
پوتین. آن. د. ریتس! قسمت دوم
در تاریخ 29 فوریه 2012 ، یعنی 5 روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روسیه یک «ویدئو کلیپ» جنجالی تحت عنوان «پوتین. آن. د. ریتس» در شبکة مجازی به نمایش گذاشته شد. این ویدئو نمونة بارز «خشونتزدائی» و بلشویسمشوئی از فضای سیاست روسیه است. در این نمایش هیچ اثری از پرچم ملی، تصاویر پوتین و یا شعارهای سیاسی وجود ندارد. یک رقص زیبای جمعی است که در حوالی دانشگاه مسکو به آهنگ «پوتین. آن. د. ریتس» اجرا شده. در این مجموعه فقط نام پوتین را در ترجیع بند «پوتین. آن. د. ریتس» میشنویم. بدون ستایش و نکوهش، پوتین به نام یک مکان مرتبط شده. برای ما، امکان ندارد که بدانیم در ذهن مخاطب روس، نام «ریتس» چه ارجاعاتی میتواند داشته باشد. پس ارجاعات فرهنگی را کنار میگذاریم و به آنچه میبینیم اکتفا میکنیم. یک عده به تماشا ایستادهاند، عدهای با لباسهای ساده مردم کوچه و خیابان میرقصند و ترجیع بند «پوتین. آن. د. ریتس» را تکرار میکنند. یک عروس و داماد هم از راه میرسند و به این جمع میپیوندند. خلاصه اثری از سیاست در این ویدئو کلیپ به چشم نمیخورد. به عکس، سیاست با جشن و شادی جمعی، و نظم و نظافت شهری پیوند یافته: شرکت گروه رفتگران و نظامیان در رقص!
با توجه به تحولات روسیه، و با در نظر گرفتن اینکه، رئیس جمهور آیندة این کشور رسماً مخالفت خود را با پدیدة اسلامگرائی در «بهار عرب» اعلام داشته، و به بویژه از اسرائیلستیزی مسخرة حکومت جمکران نیز ابراز ناخشنودی کرده، میتوانیم بگوئیم که طی سدة اخیر، این نخستین بار است که تحولات روسیه، تهدیدی برای ایرانیان به شمار نمیرود، بلکه خطری است برای بنیادهای وابسته به غرب، و در رأسشان روحانیت تقلبی شیعه که از دورة میرزای شیرازی، خصوصاً پس از کودتای آیرونساید در ایران تقویت شده.
به دلیل همین تحولات است که در ایران محفلکهای متعدد کودتا، شامل دارودستة احمدینژاد و نهضت «عاظادی» صفوفشان را فشردهتر کرده، و به همراه خاتمی پشت سر خامنهای ردیف شدهاند. همچنین علی خامنهای دست نوازش بر سر ملایان «سبز» کشیده، و آخوند صانعی را به مجمع تشخیص مصلحت فرستاده! اربابان ایشان نیز در لندن و واشنگتن میخواهند با افشاگریهای صدمنیکقاز ورقپارههائی از قماش «گاردین»، از لشکر ملایان ابزار باجگیری در تحولات سوریه بسازند. وارد جزئیات این داستان نمیشویم، فقط به کارفرمایان مفلس گاردین دو نکتة مهم را یادآوری میکنیم.
نخست اینکه بشار اسد و همسرش، به عنوان افراد «لائیک» و همچنین حزب بعث، در مقام یک تشکل «غیرمذهبی» نمیتوانند مورد حمایت حکومت جمکران باشند. دیگر آنکه حافظ اسد، بشار اسد و به طور کلی دولت بعث سوریه، هرگز موجودیت اسرائیل را به زیر سئوال نبرده. و بشار اسد، برای پایان دادن به اشغال بلندیهای جولان خواهان مذاکره با اسرائیل بوده و هست. با توجه به این مواضع روشن، طرح این ادعا که حکومت جمکران از دولت سوریه پشتیبانی میکند، فقط به معنای تضعیف مواضع ملایان جمکران خواهد بود! به عبارت دیگر، انتشار خبر مضحکی که بر اساس آن بوقهای لندن و واشنگتن به «مکاتبات اینترنتی» ملایان با بشار اسد دسترسی پیدا کردهاند، نه کمکی به ملایان میکند، و نه عصای دست ارتش آدمخوار ناتو میشود.
انتشار چنین «خبرهائی» که از منظر فنی، فناوری و به ویژه از منظر سیاسی هیچ پایه و اساس منطقی نمیتواند داشته باشد، فقط ابعاد بیشرمانة پروپاگاند جنگ در بلاد غرب را نمایان میکند. غرب خود را برای جنگ در سوریه آماده کرده، و به همین دلیل است که دست به تحرکاتی میزند که فقط در دوران جنگ دولتها به آن متوسل میشوند. ولی این جنگ بر خلاف تصور غرب آنقدرها به طول نخواهد انجامید که زمینة مناسبی جهت بهرهبرداریهای تبلیغاتی فراهم آورد. مناست در فردای پیروزی ارتش سوریه بر مزدوران مسلح، این حکومت اسلامی است که ناچار به بازنگری در مواضعی خواهد شد که یانکیها روز 22 بهمن 57 به جهیزیة «انقلاب اسلامیشان» تبدیل کرده و زیر بغل حاج روحالله گذاشته بودند. باید دید برای فرار از این میعاد، غرب به چه «تبلیغاتی» دست خواهد یازید؟
فیلترشکنهای جدید16مارس2012
stopwatching.info
uuperson.info
ano-proxy.in
eething.info
unblockaccess.in
ggperson.info
bbthing.info
useproxytoget.in
ddperson.info
useproxy.in
rrperson.info
aaperson.info
anonymousdiskspace.in
opticalsurf.tk
violetshield.info
buygoldbars.tk
forthprx.tk
cashnowsurf.tk
3proxy.us
surfmattress.tk
asuproxy.info
protecteme.info
retireincome.tk
sneaksurf.info
maskinternet.info
rebelsurf.info
surfcameras.tk
nblock.info
sandelsurf.tk
free-unlock.info
makeoversurf.tk
unblockedfirewall.tk
taxfreeincome.tk
updatenewip.tk
blackgoldrush.tk
vdslaround.tk
surfhandbags.tk
flewstock.tk
useproxyfor.me
webflux.info
zzperson.info
publichttp.info
imonmyown.info
onthemoon.info
unblockedtunnel.info
ccthing.info
fruitzoom.info
neglected.info
ffthing.info
burymedeep.info
ssthing.info
markiestar.com
bbperson.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
پوتین. آن. د. ریتس! قسمت اول
در شرایطی که روسیه در مسیر خشونتزدائی از عرصة سیاست گام برمیدارد، آتلانتیستها به دلیل شکست مسلم در سوریه، هم میخواهند نوکرانشان را در جمکران به سیاست برنده پیوند دهند، و هم تثبیت حکومت ملایان را به عنوان پیششرط از سرگیری مذاکرات پیرامون بحران «دستساز» هستهای به روسیه تحمیل کنند. سفر اخیر دیوید کامرون به آمریکا در واقع، با هدف یافتن راه مناسب جهت باجگیری از روسیه صورت پذیرفت. این است دلیل افشاگریهای مضحک «گاردین» پیرامون حمایت فرضی «قلعة حیوانات» از دولت لائیک سوریه، و این است دلیل عملیات تروریستی در هند و تایلند و بلژیک که به حساب ملایان جمکران، مراکش و ... و دیگر پادوهای یانکیها نوشته میشود. برای پوشش دادن به عقبنشینی در برابر روسیه، آتلانتیستها در راه گسترش خشونت و توحش، از یکسو قلادة سگهای هارشان را در ترکیه، پاکستان، افغانستان و ... و به ویژه در حکومت جمکران رها کردهاند، و از سوی دیگر، برای واژگوننمائی، به کسبة دکان حقوق بشر نیویورک چراغ سبز نشان میدهند.
در نتیجه وقتی ارتش سوریه، برای ممانعت از ورود تروریستهای مسلح از خاک ترکیه و لبنان، مرزهای مشترک با این دو کشور را مینگذاری میکند، کسبة دکان حقوقبشر مدعی میشوند که، «سوریه برای ممانعت از فرار شهرونداناش به ترکیه و لبنان، اقدام به مینگذاری کرده!» و رادیو فردا و شرکاء نیز همین مزخرفات را در بوق میاندازند. حال آنکه در واقع مزدوران مسلح در مناطق مرزی، از غیرنظامیان سوری به عنوان «سپردفاعی» استفاده میکنند ولی مصلحت بوقهای سازمان سیا چنین ایجاب میکند که جنایات اسلامگرایان «پنهان» بماند. برای پوشش دادن به این وحشیگریهاست که استعمارگران به دکان «حقوقبشر» نیاز دارند.
روند کار این است که ابتدا مطالبات یانکیها از قول یک دکان «گمنام» حقوقبشر نقل میشود، سپس جهت تأئید تلویحی این مزخرفات، کسبة دکان نیویورک پای به میدان میگذارند تا از زبان به اصطلاح «شاهدان عینی» داستان ببافند. در مرحلة نهائی با توسل به یکی از بوقهای «معتبر»، مزخرفات حقوقبشرفروشان و «بخشی» از واقعیت را به یک «خبرموثق» تبدیل میکنند.
به عنوان نمونه، سایت رادیوفردا، مورخ 23 اسفندماه 1390 مینویسد، به گفتة یک گروه بینالمللی حقوق بشر، «حکومت بشار اسد برای جلوگیری از فرار مردم این کشور از خشونتهای جاری در سوریه مرزهای این کشور با ترکیه و لبنان را مینگذاری کرده.» حال آنکه عملیات مینگذاری در واقع از ماه نوامبر سال 2011، و به منظور جلوگیری از ورود مزدوران مسلح و قاچاقچیان اسلحه صورت گرفته بود:
«یک گروه بینالمللی حقوق بشر میگوید [...] دیده بان حقوق بشر که مقر آن در نیویورک است اعلام کرده [...] گزارش این گروه [...] بر پایه اظهارات شاهدان عینی و همچنین افرادی که دست اندرکار پاکسازی مین هستند منتشر شده [...] شاهدان عینی میگویند [ به گزارش آسوشیتدپرس] یک مقام سوریه و شاهدان عینی در نوامبر گذشته [...] گفتند که سوریه بخشهائی از مرز خود را با لبنان و ترکیه مینگذاری کرده [...] این مقام سوری هدف از چنین اقدامی را جلوگیری از قاچاق سلاح از لبنان اعلام کرد.»
اگر با دقت به گزارش رادیوفردا بنگریم به چندین نکتة باریکتر از مو پی خواهیم برد. نخست اینکه دیدهبان حقوقبشر با کسانی در ارتباط است که مینها را پاک میکنند، و یا شاهد چنین عملیاتی هستند! به عبارت دیگر دیدهبان حقوقبشر در نیویورک از قاچاقچیان سلاح و مزدوران مسلحی که از خاک لبنان و ترکیه وارد سوریه میشوند کسب اطلاع میکند و علامت تعجب هم نمیگذاریم. 33 سال پیش همین تشکلهای دینفروش غرب با هیاهو و جنجال، فضای بازسیاسی را به نفع اسلامگرایان و پیروان حاج روحالله در کشورمان مصادره کردند و نتیجة این عملیات هم در برابر ماست: تخریب ایران، تاراج ثروتهای ملی، و خلاصه سرکوب فرهنگی و اقتصادی «ایرانی» با چماق توحشی به نام «انقلاب اسلامی!» در ترکیه نیز همین روند توحش را با توسل به امثال «اربکان» و «اردوغان» به جریان انداختهاند. اما به مناسبت چنگ انداختن ملایان و اوباش سبز بر «چهارشنبه سوری»، پیش از ادامة مطلب، یک مینی پرانتز باز میکنیم تا به روند پوچ کردن سنتهای ایرانی نیز اشارهای کرده باشیم.
آلودن جشنهای ایرانی، از جمله «چهارشنبهسوری» به سیاست، یعنی خارج کردن این جشنها از چارچوب واقعیشان. این عمل با هدف به خشونت کشیدن و نهایت امر پوچسازی جشنهای سنتی ایرانیان صورت میگیرد، و همچنانکه بارها گفتهایم گسترش خشونت در ایران از اهداف مقدس طویلة مککارتی بوده، هست و خواهد بود. جای تعجب نیست که حکومت اسلامی، شامل آخوند و پاسدار، دست در دست «اوباش سبز» در راه تحقق این «هدف استعماری» گام بردارد.
هدف این است که در ارتباط چهارشنبه سوری با اسطورههای اقوام ایرانی گسست ایجاد شود. روند کار چنین است که نخست «سرداران»، مناسبتهای جشنهای ایرانی را به ابزار «تهدید ایرانیان» تبدیل میکنند. سپس ملایان و دیگر چماقکشهای جمکران ضمن نفی جشن و شادی در سنتهای ایرانی، بخش عمومی این سنتها را به توحش اسلام پیوند میدهند. و نهایت امر میرسیم به «اوباش سبز»، که این مناسبتها را به ابزار تأکید بر باورهای ابلهانهشان تبدیل نمایند. به عنوان نمونه، در حالیکه آخوند صافی و مکارم، «چهارشنبه سوری» را با «خرافه» در ترادف قرار میدهند، سرداران، زبان به تهدید «متخلفان» میگشایند و رسانههای جمکران هم به شایعهپراکنی و مهملبافی پیرامون، «مرگ» و «آتشسوزی» ناشی از مراسم چهارشنبه سوری مشغول میشوند. در این محشرخر، اوباش سبز نیز فرصت را غنیمت شمرده در مراسم چهارشنبهسوری، عربدة «مرگ بر دیکتاتور» و «یاحسین میرحسین» سر میدهند.
به این ترتیب «چهارشنبه سوری» از جایگاه خود به عنوان یک جشن سنتی ایرانی خارج میشود. و جشن چهارشنبهسوری که منطقاً میباید تحت تأثیر «شادی»، فضای جمعی را از انواع توحش در قالب «ابتذال»، «تقدس»، «تبرک»، «تعبد» و «تهدید» به دور نگاه دارد، و فرصت زندگی و شادی به جامعه اعطا کند، تبدیل میشود به بزنگاهی جهت «پارس کردن سگهای هار استعمار.» از قضای روزگار همین روند در مورد «نوروز» نیز به اجرا در میآید. به این ترتیب، زوج جنایتکار «صافی ـ مکارم» برایمان «توضیح» میدهند که پیامبر و همچنین دین مبینشان بر «گردگیری و خانه تکانی تأکید دارد!» تو گوئی نوروز فاقد ریشههای اسطورهای است، و به «گردگیری» و «خانهداری» و امور «روزمره» محدود میشود!
خلاصه بگوئیم، ایجاد گسست در ارتباط اسطوره با سنتهای ایرانی برای «پوچسازی» آنها کفایت میکند. و برای ایجاد همین گسست جادوئی است که، «تقدس»، «تهدید» و از همه مهمتر، بهرهبرداری سیاسی از مناسبتهای سنتی ایران الزامی میشود. برای تکمیل روند توحش است که سپاه پاسداران نیز «رسماً» به سیاست پای میگذارد. به گزارش سایت فارسی نووستی، مورخ 23 اسفندماه 1390، به نقل از روزنامة اینترنتی «روز»، حاجی صادقی، جانشین نمایندة علی خامنهای در چهارمین همایش فصلی مسئولین نمایندگی ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه بر ورود این نهاد نظامی به عرصههای سیاسی تأکید کرده. به گفتة این فرد، «سپاه برای تعمیق و صدور ارزشهای انقلاب ایجاد شده و اصولگراست.» واژة مبهم «اصولگرائی»، طبق «تعاریف» واضح و مبرهن ایشان، یعنی «اعتقاد به سه اصل ماهیت دینی و ولایتمداری در همة ابعاد!» بله، به عنوان نمونه، تبدیل بنادر جنوبی ایران به محل تجارت قاچاق با امارات باید همان «اعتقاد» به سه اصل کذا و «ولایتمداری»، آنهم «در همة ابعاد» باشد!
ولی این نوع اصولگرائیها پیش از «انقلابشان» هم بدون سپاه پاسداران بسیار رایج بود، بگذریم. پیش از درافشانیهای این فرد، یکی دیگر از «مقامات» سپاه، دخالت این نهاد را در سیاست «دون شان» سپاه دانسته و خلاصه بگوئیم در شرایطی که اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن در بنبست سوریه گیر افتادهاند، جای تعجب نیست که سگهای هارشان در سپاه «زیگزاگ» بزنند، و چرا راه دور برویم؟ در ترکیه و پاکستان نیز «خرتوخر» مشابهی حاکم شده.
دولت ترکیه که بخشی از قبرس را اشغال کرده، ضمن ارسال مزدور مسلح به سوریه، هم با آمریکا مانور نظامی میدهد، هم برای ارمنستان خط و نشان میکشد، و هم به جنگ زرگری با نیکولا سرکوزی ادامه میدهد! و اما دو کلمه هم از حکومت توحش پاکستان بگوئیم! چه نشستهاید! قرار شده این حکومت پوشالی، با حمایت آمریکا، شیخ عربستان را هم به «موشک بالیستیک» مجهز نماید! و این بود دلیل مسافرت سرنوشتساز «وستروله»، وزیر امور خارجة آلمان به عربستان و پاکستان. حال که به وستروله رسیدیم، حضور «دوستداران» ایشان توضیح دهیم، وزیر امورخارجة آلمان که در مورد «عربستان» و روابط قرونوسطائی حاکم بر این جامعه خفقان گرفته، بسیار بیجا میکند که «لوکاشنکو» را «دیکتاتور» میخواند! ما هم به این دلیل بود که در وبلاگ «شیپور شیوا» به «رفتار ناهنجار» وستروله اشاره کرده بودیم!
حال بهتر است از «قلعة حیوانات» خارج شده، نگاهی داشته باشیم به تحولات روسیه. خوشبختانه در همسایگی ایران، تحولات اجتماعی در خلاف مسیر توحش آتلانتیستها شکل میگیرد. به گزارش سایت فارسیزبان نووستی، مورخ 23 اسفندماه 1390، بزودی در روسیه، هر گروه 500 نفره خواهد توانست حزب تشکیل دهد! به عبارت دیگر، حق تشکیل حزب به حداکثر خود میرسد. حتی در اروپا نیز چنین امکاناتی وجود ندارد. در هر حال، از آنجا که تحولات اجتماعی در روسیه آنقدرها به مذاق طویلة مککارتی خوش نمیآید، در نظام رسانهای غرب هیچ انعکاسی نخواهد یافت. به عنوان نمونه، پس از انتخابات ریاست جمهوری روسیه، کاخ سفید، چند روز «صبر»کرد و بعد به ولادیمیر پوتین تبریک گفت. مشروح رفتار مضحک باراک اوباما، و دیگر مقامات ینگه دنیا، از جمله «مک کین» که برای آزادی «مردم روسیه» خواهان بازتولید «بهار عرب» در این کشور شد، در سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 15 مارس 2012 در دسترس است. به استنباط ما، یانکیها با مشاهدة تبلیغات انتخاباتی پوتین، از جمله ویدئو کلیپ «پوتین. آن. د. ریتس» خیلی دلخور شده بودند!
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
شیپور شیوا! قسمت دوم
برای لجنپراکنی به مفاخر ادبیات ایران همچون دیگر پروپاگاندهای ریشهای، «یک شیپور» لازم است. بوقهای ناتو یا مقالهای به قلم شیوای شیپور کذا منتشر میکنند، یا با این «شیپور» مصاحبهای ترتیب میدهند، و از زبان او هر آنچه میخواهند به مخاطب میفروشند. ماجرای «شعر سخیف» و «الفاظ رکیک» را که هنوز فراموش نکردهایم! رادیوفردا عمل دفع را «رکیک» خواند، و برادر «هخه» آن را «سخیف» ارزیابی کرد. حال آنکه این یک «عمل طبیعی» است! هر موجود زندهای «غذا» میخورد و طبیعتاً تفالة آن را دفع خواهد کرد. در نتیجه، عمل دفع، به عنوان پیامد تغذیه، نمیتواند «سخیف» و «رکیک» تلقی شود! مگر اینکه بعضیها «غذا خوردن» را نیز «رکیک» به شمار آورند، و میدانیم که در نظام سرمایهسالاری چنین نیست!
در این نظام توحشپرور، غذاخوردن نیک و پسندیده است چرا که غذا، همچون سرمایه در شکم انباشته میشود، ولی عمل «دفع» نکوهیده به شمار میرود چرا؟ چون در ضمیر ناخودآگاه، این عمل با دست رفتن «سرمایة انباشته شده» مرتبط میشود! پایه و اساس الصاق برچسب «رکیک » و «سخیف» به عمل طبیعی دفع همین «پیوند» غذا با «سرمایه» است. به همین دلیل در اماکن مقدس، «خوردن» به هیچ عنوان ممنوع نیست، ولی «ریدن» چرا! در نتیجه وقتی آن شاعر خوش ذوق، «فرقسر»، «ریش»، «سجاده»، «دین»، «پیغمبر» و ... و خصوصاً «لشکر» و «سنگر» حضرت «امام» را برای عمل دفع برمیگزیند، «هخه» را سخت برآشفته میکند و کار به پادرمیانی رادیوفردا میکشد. حال آنکه اگر همان شاعر روی سجادة «امام» چلوکباب و آش رشته میخورد، رادیوفردا نمیتوانست «هخه» را برای ارعاب ایرانی و سرکوب آزادی بیان و بسیاری اهداف «مقدس» دیگر به میدان آورد، و ما هم نمیتوانستیم آن شعر «سرگردان» را با خوشحالی به حساب خودمان بنویسیم. حال که با پایه و اساس «منهیات» و «ارزشهای» نظام سرمایهسالاری تا حدودی آشناتر شدیم، عمل «سوبژکتیویتة شعر» را بهتر میتوان بررسی کرد.
در واقع سراینده با «تخلی» به «امام» و اطرافیان و نمادهای تقدس «اسلام» همزمان آنها را «تحقیر» و «تصاحب» میکند. از سوی دیگر «تغوط» ـ نمینویسیم ریدن که «سخیف»و «رکیک» نباشد ـ از سلامت مزاج «سوبژکتیویته» نشان دارد. سراینده، در مجموع، 16 بار به قول امام، «تخلی» میکند! عمل دفع از «سیمای همچون عنتر» امام آغاز میشود و به ریش و سبیل «مقدس» ایشان میرسد. سپس «فهم» آنحضرت و آثار گرانسنگشان هدف «تخلی»قرار میگیرد. و در گام بعد به تسبیح، عبا، جامة تقوی و عمامهاش «شلیک» میشود. سپس «مسجد»، به عنوان «سنگر» آنحضرت مورد تهاجم قرار میگیرد و از آنجا که هر جا سنگر باشد، لشکر هم همانجاست، «لشکر امام»، شامل اعضای «حزبالله» نیز از الطاف «سوبژکتیویتة» شعر بینصیب نمیمانند. سراینده پس از اینکه تکلیف لشکر امام را همانطور که دیدیم «روشن» میکند، به سراغ طرفداران و اعضای خانوادة ایشان میرود. آنگاه، با توجه به پدر ناشناس حاج روحالله، «روح مادر» ایشان هدف قرار میگیرد، و سپس همسر امام از این الطاف ویژه بهرهمند میشوند. در انتها، سراینده «توضیح» میدهد که برای مقابله به مثل، «ریدن» را برگزیده:
اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آئین
بر اللهات، به قرآنات، بر آن دین سراسر نکبتات ریدم
اگراینست ترا دین و گر اینست پِیغمبَر،
به آئینت، به دینت، بر سر پیغمبرت ریدم
در فرهنگ دهخدا پیرامون «تغوط» چنین آمده: ریدن: بیرون ریختن فضولات شکم از راه مقعد. و اینعمل «طبیعی» است، در نتیجه نه میتواند «سخیف» باشد، و نه «رکیک!» حال که به «عمل طبیعی» رسیدیم بد نیست بازگردیم به مطلب «عین. معروفی» که تحت عنوان «سیمین دانشور، این کوه باشکوه» در سایت بیبیسی، مورخ 9 مارس 2012 انتشار یافته.
اگر بخش «مداحی» و روضه و زوزه و بهبه و چهچه مطلب مذکور را رها کنیم، میرسیم به بخش لجنپراکنی به صادق هدایت در دو گام! بله، «عین معروفی»، مرگ سیمین دانشور را به ابزار تخریب صادق هدایت تبدیل کرده. در این نوشتة «شیوا»، ابتدا «معروفی» با پیوند گوز به شقیقه، از پرسوناژ «یوسف» به صادق هدایت میرسد و به ما میگوید که هدایت «مرگ پرست» است! درگام دوم، پس از تأکید بر «جایگاه معتبر» اجتماعی پدر سیمین، از «زبان عامیانة» دانشور به تخریب صادق هدایت مینشیند. در «احادیث» بیبیسی، صادق هدایت دوست پدر سیمین دانشور معرفی شده و «عین. میم» به عنوان متخصص ادبیات، از هدایت به عنوان «مرگپرست» یاد میکند! مسلماً اگر ایشان رمانهای صادق هدایت را مطالعه کرده بودند و از شیوههای نقد رمان نیز اندک آگاهی داشتند، چنین شکرگزافهای میل نمیکردند.
در مورد صادق هدایت، و پرسوناژ «راوی» در رمانهای او به کرات نوشتهایم و تکرار مکررات نخواهیم کرد. فقط میگوئیم، ساواک پیش از «انقلابشان» چنین شایع کرده بود که، هرکس آثار «هدایت» را مطالعه کند، به افسردگی دچار شده، و اگر جوان باشد، حتماً «خودکشی» میکند! میبینیم که ادیب گرانمایة جمکران، یعنی همین «عین معروفی» به بهانة بزرگداشت سیمین دانشور، در واقع به «بازنشخوار» شایعات ابلهانة ساواک مشغول شده، و آنقدر در این عمل «مقدس» ذوب شده که فراموش میکند در رمان، پرسوناژها و «راوی» با «نویسنده» در ترادف قرار نمیگیرند و...و از همه مهمتر اینکه، هدایت در آثارش نمادهای «قدرت» را به چالش میکشد. این نمادهای مرگ و سکون در جامعة ایران، در قالب مقدسات «دینی، بومی و قومی» تجلی یافته و تزلزلشان در رمانهای هدایت بازتاب گرایش وی به «زندگی» است.
خلاصه برخلاف مزخرفات رایج، «صادق هدایت» چه در رمانهایاش، و چه در عرصة واقعیت، از دو روی سکة قدرت در ایران، یعنی آخوند و اوباش شامل جماعت چپنما و «مردمی» به دور بوده؛ با نقل خاطرات «مقدس» سیمین دانشور، نمیتوان «هدایت» را از طریق «کلاه شاپو» به داشآکل «نزدیک» نمایاند:
«[...] به موازات این مرگ آگاهی ـ و نه مرگپرستی چون هدایت [...] سیمین نویسندهای است رئالیست [...] پدرش [...] طبیب معروف شهر شیراز است. یک روز یه آقایی با کلاه شاپو اومد خونه ما. پدرم گفت سیمین، این آقا اسمش صادق هدایته [...] درشکه خبر کن ایشون را ببر قهوه خونه [...] به داش آکل معرفیش کن [...] من صادق هدایت رو بردم [...] داش آکل رو نشونش دادم. گفتم اوناهاش. اونی که مثل شما کلاه داره [...]»
بله روحشان شاد که نه نیمه شب 7 مارس، که روز 8 مارس 2012 رفتند و این امکان را برای دوستداران فاضل و فرهیختهشان فراهم آوردند تا «صادق هدایت» را در «بیبیسی»، هدف لجنپراکنی بیخدیواری کنند. شاید بهتر باشد بیبیسی بجای شکرخوری در مورد نویسندگان و اهل ادب ایران بیشتر به شرح حال «همکاراناش» بپردازد. به طور مثال، شیخ مسعود بهنود در مقالة شیوائی تحت عنوان «پایان آرزوها» نوشته بودند، زندگی بدون «حاج بخشی» لطفی نداره:
«[...] در شروع مقاله ما میمانیم در مجله آدینه [...] نوشتم [...] اینجا خانه ماست، این جا زاده شدهایم [...] بهشت ما اینجاست و این بهشت بدون حاج بخشی خشک جائی است [...]»
دروغ چرا؟ به استنباط ما، «لطفاش»، برای شما و هممحفلیهایتان رفته! سردار اکبر، شمال شهر تهران و خانههای «خوشآبوهوا» را ول کردید، آمدید در آستانة «مبال» نمور «بیبیسی» روی یک میز لکنتی موریانه زده، میرزا بنویس ملکة موشها شدهاید! این زندگی و بار و برش شایستة همان عمل «سخیف» و «رکیک» یعنی ریدن است! تا یادمان نرفته، اینهم آدرس خانة زوج «دانشور ـ آل احمد»: کوچه سماوات، بنبست ارض، در شمال شهر تهران!
پس دست «عین. معروفی» را بگیرید و با «وستروله» و خانم «زیمون» به سرزمینی بروید که «پدرومادر» پرستو فروهر در آن به قتل رسیدهاند و... و در مرقد مطهر حاج روحالله حتماً چلوکبابی بخورید و از طرف ما چند بیت از آن «شعر سرگردان» را تقدیم حضورشان کنید!
فیلترشکنهای جدید13مارس2012
imonmyown.info
ccperson.info
proxyclick.info
snorlax.info
amiclubwearcoupons.info
wwperson.info
offshoreunblocking.info
ddthing.info
crateandbarrel-coupon.info
fitnesspartner.in
vitaminshoppe-coupon.info
schlitterbahn-coupons.info
xxperson.info
youthbook.info
starunblocker.in
unblockedtunnel.info
ssthing.info
cheesecake-factory-coupons.info
ultrabestproxy.com
asmotorworks.in
valleyfaircoupons.info
schoolunblocker.in
ipdisguiser.com
similac-coupons.info
onehotmess.info
ddlife.info
stealthify.net
freemax.info
bossed.info
zulily-coupon.info
https://proxymad.com
xand.info
filetyphoon.net
hhgregg-coupon.info
urbanoutfittercoupon.info
noindex.info
kkperson.info
ooperson.info
secretunlock.info
blackthong.info
ttthing.info
rrthing.info
tampaxcoupons.info
zzperson.info
kkthing.info
xxthing.info
nomegusta.info
sizzler-coupons.info
barillapasta-coupons.info
serverkey.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
شیپور شیوا! قسمت اول
یک کارگردان ایرانی برندة جایزة اسکار میشود، و«همه» تلاش میکنند مطالبات محفلیشان را به بهانة حمایت از وی مطرح کنند! نهایت امر، وزارت امور خارجة آمریکا هم از طرف «همه» به وی تبریک میگوید و ... و بر این شیوة برخورد سوداگرانه و موهن نامی جز بهره برداری یا «تصاحب سیاسی» نمیتوان گذارد. جالب اینکه، گسترة «تصاحب سیاسی» به دلیل خودفروختگی و گاه حماقت بعضیها، از مطالبات محفلی اسلامگرایان نیز فراتر رفته، نه تنها مفاخر ادبیات کشور که «سرزمین ایران» را نیز شامل میشود. این گسترش فرخنده را مدیون صبیة داریوش فروهر هستیم. ایشان ساکن آلمان هستند و ... و اخیراً کتابی منتشر کردهاند، تحت عنوان «سرزمینی که پدر و مادرم در آن به قتل رسیدهاند.»
بله، آنزمان که داریوش فروهر در دولت شیخ مهدی بازرگان در جایگاه وزیر کار نشسته بود، اعتصاب میشکست و برای کارگران خطونشان میکشید، «سرزمین» کذا هیچ اشکالی نداشت! ولی زمانیکه ساواک جمکران پدر و مادر سالخوردة پرستو فروهر را به قتل میرساند تا از این مفر نانی برای محفل ملاممد خاتمی به تنور بچسباند و خوشبختانه در این امر «مقدس» ناکام میماند، اشکال به حساب «سرزمین ایران» نوشته خواهد شد. جای هیچ تعجبی نیست که چنین کتابی یک جایزه هم بگیرد!
به گزارش سایت زمانه، مورخ 20 اسفندماه سالجاری، خانم «زیمون» ضمن اشاره به کتاب مذکور، از پافشاری غیرقابل توصیف «فروهر» برای اجرای «عدالت» ستایش به عمل آورده:
«پافشاری غیرقابل توصیف او برای اجرای عدالت قابل ستایش و تقدیر است.»
ما هم هر چه سعی کردیم «تعجب» نکنیم، نشد که نشد! یادآور شویم با محتوی این کتاب «عدالتجو» بیگانهایم، ولی با توجه به اظهارات خانم «زیمون» میتوان به صراحت گفت، پروپاگاند ایرانیستیز اینک به مرحلة «ایرانستیزی» پای گذاشته، و منطقاً هدفی جز گسترش خشونت و توحش نمیتوان برای آن متصور شد. در هر حال، موضوع وبلاگ ما صبیة فروهر و آثار «عدالتطلبانه» و «خونخواهانه» و «حقجویانه» نیست، این مختصر را برای ارائة یک نمونة ملموس از پروپاگاند توحشگستر حاکمیت کشور اشغال شدة آلمان در زمینة «فرهنگی» برگزیدیم. به این ترتیب، میتوانیم «مواضع» خیلی خیلی مترقی دولت آلمان در مورد سوریه را بهتر بررسی کنیم.
همزمان با مسافرت سرگئی لاوروف به قاهره، «وستروله»، وزیر امورخارجة آلمان خواهان کنارهگیری بشاراسد از قدرت شد! البته گفتار و به ویژه رفتار «ناهنجار» وزیر امورخارجة آلمان هیچ تازگی ندارد. وستروله همچون اسلافاش، نقش پامنبری دکان آمریکا را ایفا میکند. ولی پامنبری بلاد جرمانی با انواع فرانسویاش کمی تفاوت دارد! کشور آلمان، برخلاف فرانسه همچنان تحت اشغال نظامی آمریکاست و اگر فرانسه میتواند با توسل به «تصویر رویائی» ژنرال دوگل گهگاه ژست «استقلال» بگیرد، آلمان به هیچ عنوان در چنین جایگاهی نیست. چرا که درگذشتة سیاسی و «پرافتخار» اینکشور، جز امثال «هیتلر» و نهایت امر «بیسمارک» هیچ نمیبینیم! اما به نظر میرسد وزیر امورخارجة آلمان نه تنها عرف دیپلماتیک که این واقعیت تاریخی را نیز فراموش کرده باشد. به گزارش «دویچه وله»، مورخ 11 مارس 2012، حضرت «وستروله» خواهان «راه حل یمنی» در سوریه شدهاند! «راه حل یمنی» چیست؟ باید همان راه حل تونسی باشد، یا بهتر بگوئیم بیراهة حماقت و توحشی که آمریکا از طریق مترسکهای پا در هوایاش در کشورهای «بهارزده» پیشنهاد میکند.
شبه دولت «بهاری» در تونس به خود اجازه داده در امور کشور سوریه دخالت کند، حال آنکه اگر مسائل سوریه، از مرزهایاش فراتر رود و برای همسایگان این کشور مشکلاتی به وجود آورد، تونس همسایة سوریه نیست، و در هر حال مسائل سوریه نمیتواند به تونس ارتباط پیدا کند؛ این مسائل به دولت و ملت سوریه مربوط است! روشنتر بگوئیم، تونس با تکیه بر حمایت فرانسه و آمریکا دست به این شکرخوریها میزند، و به همچنین است مورد وزیر امور خارجة آلمان. حتماً «وستروله» در سوریه نیز «لیبی دوم» را جستجو میکند.
بازتولید افتضاح لیبی در کشور سوریه، اگر برای سوریها و در ابعادی گستردهتر برای لبنانیها منفعتی نداشته باشد که ندارد، برای لاشخورهای سازمان ناتو جز منفعت هیچ نخواهد بود! پس از بهار خونبار عرب، اعضای ناتو توانستند هم مقادیر قابل توجهی سلاح به دولتهای «مردمی» حقنه کنند، هم چادر و روبنده و ریش و پشم را به «ارزش» گذاشته و از همه مهمتر، با عقب راندن مذاکرات صلح «اسرائیل ـ فلسطین»، در واقع برای اسرائیل زمان خریداری کنند. البته از حق نباید گذشت، در این نمایش مهوع، حکومت جمکران با بحران دستساز هستهایاش نقش بسیار چشمگیری ایفا کرده، بگذریم. وزیر امورخارجة آلمان پیرامون «راه حل یمنی» به دویچه وله توضیح داده و میگوید، به بشار اسد مصونیت قضائی داده شود تا بتواند مانند «عبدالله صالح» از قدرت کنارهگیری کند و بحران پایان یابد!
به عبارت دیگر، به زعم وستروله، رفتن «صالح» به بحران یمن پایان داده! ولی اگر با دقت به اظهارات بیشرمانة وزیر امور خارجة آلمان بنگریم خواهیم دید که «وستروله» پس از گذشت 33 سال، در عمل به نشخوار اظهارات «سایروس ونس»، وزیر امور خارجة جیمی کارتر مشغول است. آنروزها که تل موهوم «مردم» در خیابانهای مرکز تهران «مرگ بر شاه» میگفت، سایروس ونس خواهان «خروج شاه» از ایران شد و ... و اعلیحضرت هم که نمیتوانستند روی سایروس ونس را زمین بگذارند. در نتیجه تاج و تخت، «خاک میهن»، و از همه مهمتر «مسئولیت» قانونیشان به عنوان پادشاه مملکت را در برابر ملت ایران نادیده گرفته، دویدند و رفتند مصر.
خوشبختانه آنروزها دکان توزیع جوایز فرهنگی و ادبی و غیره هنوز رونقی نداشت، وگرنه پهلوی دوم هم حتماً کتابی مینوشت تحت عنوان، «سرزمینی که پدر و مادرم درآن به تخت و تاج رسیدند!» و مسلماً خانم «زیمون»، یا مادر محترمهشان سخنی از «عدالتطلبی غیرقابل توصیف» نویسنده به میان نمیآوردند، چرا که 33 سال پیش هنوز این قماش دکان افتتاح نشده بود! از مطلب امروز، یعنی از مصاحبت شیرین وستروله دور افتادیم، و شیفتگی وی به «راه حل مسالمتآمیز» را نادیده گرفتیم!
برای ایشان «راه حل مسالمتآمیز» یعنی کنار رفتن بیسروصدای رئیس جمهور سوریه! دلیل هم اینکه اگر در سوریه «نظم دمکراتیک» حاکم شود، نخستین ضربة آن متوجه آلمان و آمریکا خواهد شد. چرا که پس از پایان جنگ دوم، اینان سوریه را، همچون کشورهای آمریکای لاتین به پناهگاه فاشیستهای «فراری» تبدیل کردند. ولی به دلایلیکه بر ما روشن است، رسانههای «عدالتطلب» غرب و اسرائیل هنوز سروصدای این بساط را در نیاوردهاند! بله، نگرانی اسرائیل، ترکیه، آمریکا و نوچههایاش در اروپا برای «مردم سوریه» دلیل موجه دارد، هول و ولای اینان از آفتابی شدن پناهگاههای همکاران نازی، تروریست و آدمکششان در سوریه است:
«کنارهگیری بشار اسد، رئیسجمهور سوریه از قدرت در مقابل مصونیت قضایی [...] راهکار مناسبی [...] است [...] اگر در سوریه هم این روش به تغییر [...] مسالمتآمیز منجر شود [برای مردمی که تاکنون رنج بسیاری در سوریه متحمل شدهاند] خبر خوشی خواهد بود[...]»
درواقع این «خبر» فقط برای ارتش آدمخوار ناتو میتواند «خوش» باشد و بس. به همین دلیل است که منافع نامشروع ناتو در پوشش فریبندة مردم دوستی و «حفظ جان غیرنظامیان» به مخاطب حقنه میشود. وستروله آشوب و هرجومرج در یمن را به عنوان «الگوی مناسب» تغییر مسالمتآمیز برگزیده و میخواهد آن را در دیگر کشورها نیز پیاده کند:
«[...] واگذاری مسالمتآمیز قدرت در یمن مدلی است که میتواند با کمی تغییر در سایر کشورها نیز پیاده شود. [...] مسئله مهم اینجاست که از جان شهروندان غیرنظامی محافظت شود و به مردم این کشورها کمک شود تا فصل تازهای در سرنوشت خود رقم زنند.»
دروغ چرا؟ در یمن که «فصل تازهای» باز شده! اهدای نوبل صلح به یک «خواهر محجبه» به کنار، خصوصاً خیلی از جان «شهروندان» غیرنظامی محافظت به عمل میآید. فراموش نکنیم که اسلامگرایان و جیرهخواران لندن و واشنگتن در این «فصل تازه» مفهوم «شهروند» را نیز در این کشور تحریف کردهاند. خلاصه، در یمن همان شرایطی فراهم شده، که از 33 سال پیش، با شرکت فعال امثال سنجابی و فروهر و شرکایشان بر ملت ایران حاکم کردند، و کار بجائی رسیده که اینک ملت ایران که هیچ، «سرزمین ایران» هم به این حضرات بدهکار شده! پس وزیر امور خارجة کشور اشغال شدة آلمان را در «دویچه وله» رها میکنیم و میپردازیم به بهرهبرداری سیاسی از «مرگ» یک نویسندة ایرانی.
سیمین دانشور درگذشت! یکی میگوید در بیمارستان، دیگری مینویسد، در خانه شخصیاش! ولی آنچه اهمیت دارد این است که روز 8 مارس، روز جهانی زن را به مرگ سیمین دانشور اختصاص دادهاند، آنها هم که از «تاریخ دقیق» مرگ دانشور آگاهی دارند، «خبر» رسانهها را به زیر سئوال نمیبرند، ما هم اصلاً تعجب نمیکنیم. پس علامت تعجب نمیگذاریم؛ ولی الاغهای طویلة مککارتی بدانند، هر اتفاقی که بیفتد، روز 8 مارس فقط «روز جهانی زن» خواهد بود. بله روز 8 مارس را نه میتوانید با سکینه و فاطمه و رقیه «جایگزین» کنید، نه این روز را میتوان با «سالروز مرگ» این و آن پوشش داد و پنهان داشت. همچنانکه مرگ سیمین دانشور را هم نمیتوانید به ابزار لجنپراکنی به صادق هدایت تبدیل کنید. هر چند سایت «بیبیسی» برای تحقق چنین امر مقدسی هیچ فرصتی را از دست نداده و نمیدهد.
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
تیز و ریدل! قسمت دوم
آری! «انقلابیون» پیرو خط حاجروحالله پس از سه دهه «نبرد بیامان با آمریکا» اینک در کنار شیخک عربستان و قطر چمباتمه زده، در کمال وقاحت از تروریستهای سوریه حمایت به عمل میآورند. یادمان نرفته که در دوران «نورانی» امامشان هم رادیوی حکومت اسلامی از شورش «اخوانالمسلمین» بر علیه دولت حافظ اسد چه دفاع جانانهای میکرد. در واقع هیچ تغییری در استراتژی اربابان حکومت اسلامی از روز نخست به وجود نیامده، حکومت جمکران مخالف حزب بعث سوریه بوده، و هنوز هم مخالف این حزب است. جالب اینکه، همین حکومت به قطعنامة اخیر شورای حقوق بشر سازمان ملل در حمایت از تروریستهای سوریه رأی مثبت داده ولی در رسانههایش خلاف آن را ادعا میکند! و به همچنین است حال و احوال تشکل سرکوبگر «تحکیم وحدت» در داخل و خارج ایران. این سازمان نظمستیز، همچون حاج روحالله «مستقل» است و نقض مقررات بینالمللی را وظیفة مقدس خود میداند. از اینرو «فارس نیوز»، مورخ 20 اسفندماه سالجاری، از زبان یکی از اوباش «تحکیم وحدت»، به تأئید «تهاجم به سفارت انگلستان» پرداخته. پس بگذریم و بازگردیم به تهی کردن «انتخابات» از مفهوم واقعیاش!
نیمنگاهی به رسانههای رسمی و نیمهرسمی حکومت ملایان و سایتهای مخالفنمایان برای دریافت این تلاش موذیانه کفایت میکند. همچنانکه گفتیم رسانههای حکومت «قلعة حیوانات» و همچنین مقامات قلعة کذا، از یکسو «انتخابات» را با احکام توحش شرع و شعارهای ابلهانة حاج روحالله در ترادف قرار دادهاند، و از سوی دیگر، حضور کودکان و کهنسالان در این مراسم را نشان «دمکراسی» میدانند! برای دریافت ابعاد این مرزشکنی مشتاقان میتوانند به «تعبیرهای» متفاوت از «انتخابات» در سایتهای رسمی حکومت مراجعه کنند؛ تا ما هم بپردازیم به اصل مطلب! اصل مطلب این است که در پس پردة هیاهو پیرامون «انتخابات» در ایران و به ویژه در روسیه، امثال نوآم چامسکی جهت تجهیز جمکران به سلاح هستهای خیز برداشته بودند.
دو روز پس از انتخابات جمکران، یعنی همزمان با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روسیه، حنازرچوبه، مورخ 14 اسفندماه 1390، مقالهای تحت عنوان، «چامسكی: ایران تهدیدی برای جهان نیست» منتشر کرد که در انتهای آن آمده بود، دستیابی ایران به سلاح هستهای امنیت منطقه را تأمین میکند! بله، انتشار این مطلب «شیرین» نشان داد که نوآم چامسکی تا چه حد خواهان صلح و امنیت در منطقه است! این مطلب دلچسب با عبارت «نوآم چامسکی معتقد است که...» آغاز شده، و پس از پیوند چندین آسمان به هزاران ریسمان، خود را نفسنفسزنان به «زیو مواز»، تحلیلگر اسرائیلی میرساند تا از زبان «ریدل»، یک افسر سازمان سیا که خود را در جایگاه «طراح مسائل امنیتی ایران» نشانده بگوید، سلاح اتمی برای ایران خیلی هم «خوب» است:
«به گفته این اندیشمند آمریكائی، نمیتوان مستدل و قاطعانه گفت كه ایران یك تهدید به شمار میرود [...] بروس ریدل، افسر كهنهكار سازمان سیا [...] گفته بود [...] اگر در جایگاه برنامهریز و طراح مسائل امنیت ملی ایران قرار داشت، خواستار سلاح هستهای به عنوان یك عامل بازدارنده بود [...]»
جالب اینکه، همین مزخرفات در سایت مخالفنمای «جرس»، به نقل از «مهرنیوز» انتشار یافت و در این سایت «چامسکی» را به عنوان استاد دانشگاه و «کارشناس برجستة آمریکائی» به فروش گذاشته بودند:
«[...] چامسکی؛ استاد دانشگاه و کارشناس برجسته آمریکائی [...] مینویسد [...] بروس ریدل [...]»
تا آنجا که ما میدانیم نوآم چامسکی «زبانشناس» است. گذشته از این، چامسکی خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکرد، و در کلیة آثارش «حقوق بشر نسبی» را ناقض پایه و اساس حقوق بشر معرفی مینمود. ولی همین مخالف «حقوق بشر نسبی»، زمانیکه در نیویورک در کنار پاسدار اکبر و جماعت «سبز» نشست، در عمل ثابت کرد که بر خلاف تمامی اظهارات و نوشتههایاش هیچ مخالفتی با حقوق بشر نسبی ندارد! به عبارت دیگر، نوآم چامسکی تمامی اعتبار و پرستیژ فلسفی و تاریخنگاری خود را از دست داد، و در جایگاه یک زبانشناس مدافع فاشیسم نشست. و دقیقاً به همین دلیل است که از زبان «بروس ریدل»، مطالبات محفلیاش را مطرح میکند.
تمامی کارشناسان منطقه میدانند که اسرائیل از دیرباز میخواست که ملایان همچون پاکستان، در نظام رسانهای به سلاح هستهای «مجهز» شوند، تا بتواند در پناه تهدیدهای پوشالی حکومت توحش همچنان به نقض قوانین بینالمللی در منطقه ادامه داده، و از بازگشت به درون مرزهای قانونیاش سر باز زند. و حامی اصلی این سیاست در کاخسفید نشسته. فقط برای تحقق خواست اسرائیل است که حکومت اسلامی با شعار «اقتدار» و «استقلال» دست به نقض مقررات بینالمللی میزند، و زمینة سرکوب ملتهای فلسطین، لبنان و سوریه را فراهم میآورد. البته داستان این خوشرقصیها دیگر به پایان رسیده و به همین دلیل است که زوزة مقام معظم به آسمان برخاسته و دست دوستی به سوی اوباما دراز فرمودهاند!
و دقیقاً به همین دلیل است که «سلطانیه» در اطریش به آمریکا «سیلی» میزند، و حکومت جمکران از آمریکا گندم وارد میکند! بله، آمریکا هم به مردهشویان «گندم» میفروشد، و هم از آنان «سیلی» میخورد! دلیل هم اینکه روسیه در سوریه «کوتاه» نیامده. روز نهم ماه مارس سالجاری، وزیر امورخارجة روسیه به مصر رفت، و معاوناش در شهر «رباط» پیام دیمیتری مدودف را به پادشاه مراکش رساند. همزمان وزیر امورخارجة فرانسه به مراکش شتافت و مخالفت کشورش را با دخالت نظامی در سوریه اعلام داشت! در نتیجه همة کاسهکوزهها به سر شیخکهای قطر و عربستان و دولت «محتضر» رجب اردوغان شکست، و مردهشویان ناچار شدند به تقیه و مرزشکنی ادامه دهند.
آهنی، سفیر کفنفروشان در فرانسه، رسماً ارسال مزدور مسلح به سوریه را کار آمریکا و اسرائیل دانست، حال آنکه حکومت جمکران از آغاز در راستای همین سیاست فعال بوده و هست. از سوی دیگر، در تداوم مسیر پوچ سازی، امروز آخوند جنتی تعریف نوینی از «انتخابات» ارائه داد. «جکی» در وقوقیة امروز فرمودند که، «ای مسئولان! دست این مردم را ببوسید، و در راه خدا مشکلاتشان را حل کنید!» بله، در ذهن علیل «جکی» و اربابان گاوچراناش این است مفهوم «انتخابات» در ایران. اصولاً در قاموس گاوچرانها «انتخابات» فقط در غرب میتواند در چارچوب واقعیاش مورد بررسی قرارگیرد.
به عنوان مثال، «انتخابات» در بزرگترین دموکراسی جهان، یعنی در هند، به هیچ عنوان اهمیتی ندارد. همچنین انتخابات در روسیه نیز آنقدرها «انتخابات» نیست! و به همین دلیل است که تمامی رسانههای غرب، شرکت دهها میلیون انسان در انتخابات روسیه را در پرانتز گذاشته، همگی بدون استثناء این روند را با یک «حرکت فردی» در ترادف قرار دادهاند. به عنوان نمونه، «پوتین پیروزی خود را اعلام کرد ... بازگشت پوتین به کرملین و...» و خلاصه با توسل به پوتین، چنین القاء کردند که در روسیه انتخاباتی برگزار نشده، پوتین خودش از صندوق بیرون آمده و پیروزیاش را اعلام کرده! پس بیخیال وزارت کشور و کمیسیون برگزاری انتخابات، و به ویژه بیخیال رأی دهندگان روس! پوتین شخصاً پیروزیاش را اعلام کرد، گاری کاسپاروف و چپ «پستمدرن» هم با او مخالف هستند!
اما از همه جالبتر افشاگری مضحک «نوول ابسرواتور» در مورد نخستوزیرروسیه بود که ترجمة فارسی آن خوشبختانه فقط چند ساعت در سایت «رادیوفرانسه» انتشار یافت. سایت نوول ابسرواتور، مورخ 4 مارس 2012، در مطلبی تحت عنوان، «ثروت پنهان پوتین» یک داستان کدوقلقلهزن نوشته. افسوس که فرصت بررسی آن را نداریم، فقط میگوئیم که اگر همة اسناد و مدارک سوءاستفادة مالی ادعائی نوول ابسرواتور در دست باشد، هیچ مدرکی نمیتواند ثابت کند که ولادیمیر پوتین تلفن کرده و «پای تلفن» همان گفته که «نوول ابسرواتور» ادعا میکند! حال که به نوول ابسرواتور، روسیه و پوتین رسیدیم بگوئیم که شهید مظلوم، میکائیل کودورکووسکی دمشان به بنیاد «کارلایل» وصل است و رسانههای غرب از جمله نوول ابسرواتور به این نکتة پیشپاافتاده اشاره نمیکنند!
البته با سوابق درخشان رسانة مذکور بیگانه نیستیم! همین رسانه بود که تصویر روحالله خمینی را روی جلد چاپ کرده و نوشته بود، «مردی که غرب را به لرزه در میآورد!» به راستی که غرب از نفت بشکهای 5 دلار خیلی هم به لرزه در آمد؛ بهای نفت طی دوران صدارت میرحسین منفور از آب معدنی هم کمتر بود! باری، اگر فراموش نکرده باشیم، چندی پیش رسانة فرانسوی «اکسپرس» نیز همین قماش مزخرفات را با تصویر «مهرورزی» بازتولید کرده بود. خلاصه تفنگفروشها در ارائة تصویر «قدرقدرت» از جیرهخواران و لوطی و عنترهایشان خیلی دستودلبازند، چرا که این مزخرفات در دوقطبی کردن فضای جامعة ایران تأثیر فراوان دارد. با این وجود، علیرغم شلیک موشک بالیستیک توسط دولت «مستقل» و مفلوک پاکستان در تاریخ 5 مارس سالجاری، و علیرغم خوشخدمتیهای حکومت جمکران و خوشرقصیهای کرزای و اردوغان، اربابان حکومتهای اسلامی منطقه دیگر نمیتوانند این نمایشات مهوع را ادامه دهند. زمان بازنگری در بسیاری از «کلان ـ استراتژیها» فرا رسیده و متأسفانه میبینیم که دست غرب آنقدرها هم در منطقه «پر» نیست.
فیلترشکنهای جدید11مارس2012
swiffer-coupon.info
mouseproxy.com
serverkey.info
xand.info
famouspizza.info
nomegusta.info
stopwatching.info
openproxy.co.uk
aathing.info
shoecarnival-coupons.info
quiltednorthern-coupons.info
daveandbusters-coupons.info
ttthing.info
filmele.ws
strongtank.info
zzperson.info
fruitzoom.info
angelsoft-coupon.info
socialthecafe.in
barillapasta-coupons.info
noindex.info
mintygum.info
anonymousdiskspace.info
qqthing.info
ccthing.info
unblockfacebook.eu
ipdisguiser.com
proxy-4school.info
zulily-coupon.info
kkperson.info
imonmyown.info
kand.info
https://hidemeproxy.net
gandermountaincoupon.info
aaperson.info
eeperson.info
notimportant.info
hhperson.info
timetofocus.info
harbourfreightcoupons.info
nnperson.info
bbperson.info
eething.info
xxperson.info
asmotorworks.in
neglected.info
steinmartcoupon.info
procterandgamblecoupons.info
campbells-recipes.info
wwperson.info
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
تیز و ریدل! قسمت اول
جنجال پیرامون «انتخابات» روسیه، جنگ در سوریه و ... و از همه مضحکتر هیاهو در مورد بحران دستساز هستهای ملایان در واقع با هدف پوشش دادن به عقبنشینی غرب پیرامون صلح «اسرائیل ـ فلسطین» به راه افتاده بود. بله، بین خودمون بمونه، به هیچکس نگین! حضرات میباید در تاریخ 12 مارس سالجاری در مورد سرنوشت اسرائیل با روسیه به مذاکره بنشینند و به همین دلیل ماتم گرفته بودند. برای پنهان داشتن این واقعیت تلخ بود که «انتخابات روسیه»، «مردم سوریه» و «پیشرفتهای هستهای» مردهشویان از چنین اهمیت جهانیای برخوردار شد.
بوقهای عمو سام تمام تلاش خود را به خرج دادند که چند دروغ شاخدار را به ما حقنه کنند. نخست اینکه، برای مبارزه با «پیشرفتهای هستهای» ملایان جمکران، سران اسرائیل با اوباما گفتگو کردهاند! دیگر آنکه انتخابات روسیه «مخدوش» است و از آنجا که روسیه از «ثبات» در سوریه حمایت میکند، پس «بشار اسد باید برود!» بله، بشار اسد باید برود تا اوباش اسلامگرا بتوانند قدرت را در سوریه به دست گیرند و اسرائیل را تهدید کنند. در چنین شرایط جادوئیای لندن و واشنگتن میتوانستند «مذاکرات صلح» را ماستمالی کنند، و اسرائیل هم به دلیل «استقلال» میتوانست یک جنگ دیگر به راه انداخته و نان آتلانتیستها را در روغن شناور سازد. خلاصه، در گیرودار جنگ کذا این امکان هم به وجود میآمد که حکومت کفنفروشها با برخورداری از «امدادهای غیبی» به بمب اتمی «مجهز» شود.
همانطور که دولت بیل کلینتن «توانست» پاکستان را به سلاح هستهای مجهز کند، دولت اوباما هم «میتوانست» مردهشویان اتمی بیافریند و روسیه را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. در اینصورت نان مفصلی برای دولت اسرائیل به تنور چسبانده میشد! برای تحقق چنین اهداف مقدسی بودکه ابتدا «آورام» چامسکی را به میدان فرستادند تا دیگران هم بتوانند در بیبیسی و دکانهای مشابه از تجهیز ملایان به سلاح اتمی حمایت به عمل آورند.
پس از شرکت فعال در برنامة «شام غریبان» در واشنگتن، بنیامیننتانیاهو و جیرهخواراناش در نوار غزه برای یک جنگ افروزی «مفید» و «اسلامی» خیز برداشته بودند، اینهمه به این امید که مذاکرات صلح «کوارتت» را در نیویورک با شکست روبرو کنند. ولی یک روز پس از روز جهانی زن، یعنی در تاریخ 9 مارس 2012 همزمان با مسافرت لاوروف به مصر، آرزوهایشان در فلسطین هم برباد رفت. و اینچنین بود که اسرائیل ناچار شد شکست برنامة جنگ افروزی را به عنوان «نبرد با تروریسم» در بوق بگذارد. بله، روز 9 مارس 2012 را به خاطر بسپاریم! در چنین روزی آمریکا ناچار شد همزمان دستوپای حکومت جمکران و دولت اسرائیل را جمع و جور کند. در نتیجه حکومت کفنفروشها و همچنین مخالفنمایاناش به جایگاه واقعی وپوشالیشان یعنی شعارهای واژگونه، و «هیاهو برای هیچ» پرتاب شدند.
مخالفنمایان با تمرکز بر محور پوچ و چند لایة «شرکت» و «عدم شرکت» شخصیتهای «فرهیخته»، آنهم در پدیدة نیست در جهانی به نام «انتخابات» در یک حکومت «خدامحور» در واقع دامنة حماقت و توحش را گسترش میدهند، و بوقهای جمکران نیز در توسعة این گسترة موهن سنگ تمام میگذارند. این نمایش مهوع و «مقدس» با تلاش شعبة فارسیزبان «فاکسنیوز»، یعنی همان «فارسنیوز» از جمکران آغاز شد. این شبکه در تاریخ 2 مارس 2012 به جهانیان «خبر» داد که محمد خاتمی در «انتخابات» حضور یافته و برادرش در این انتخابات حضور نیافته! حضور ممد یونسکو در مسابقات مارگیری حکومت ملایان به راستی جهان را به لرزه درآورد! بله، این «خبر»، یا بهتر بگوئیم این «تیز» مانند دیگر بادهای مقدسی که از ماتحت عموسام صادر میشود، خیلی خیلی مهم بود؛ به چند دلیل!
با توسل به این «باد مقدس» میتوان هم دوقطبیهای کاذب و گوسالهپسند فراوان تولید کرد، و هم چندین «پیام» انسانستیز را در دکان مککارتیسم وطنی به فروش رساند. بحث سرنوشتساز، «استراتژیک» و به ویژه ابلهانه پیرامون «حضور» ملاممد خاتمی در یکی ازحوزههای رأیگیری، آینة تمامنمای حماقت، فقرفرهنگی و توحشی است که بر جامعة ایران حاکم شده. یک حکومت «خدامحور»که «حق انتخاب آزاد» را برای «انسان» به هیچ صورت ممکن به رسمیت نمیشناسد، «انتخابات» برگزار میکند، یک مأمور تبلیغات ساواک که در سال 1357، سوار بر موج «انقلابیون» شده، و طی 33 سال اخیر جز «کودتا» و جنایت و لشکرکشی خیابانی در کارنامهاش هیچ نمیبینیم، در این مراسم مضحک حضور به هم رسانده و «رأی» داده. منطقاً، یعنی در یک جامعة بهنجار، حضور، یا عدم حضور افراد در حوزة رأیگیری، موضوع بحث سیاسی نیست. همة افراد واجد شرایط قانونی میتوانند رأی دهند. رأی اینان «مخفی» است، چرا که «رأی» نیز از قضای روزگار از جمله همان حریم خصوصی به شمار میرود. از سوی دیگر، در یک نظام انسانمحور، «حضور» افراد در حوزة رأیگیری، فقط به معنای «شرکت در انتخابات» است و بس! اما به ارادة ارباب، در جمکران به هیچ عنوان چنین نیست!
حکومت جمکران، «انتخابات» را از مفهوم واقعیاش تهی کرده و از آن ابزاری برای گسترش پروپاگاند استعمار ساخته. مخالف نمایان این حکومت نیز برای فروش همین ابزار به بازاریابی مشغولاند. و همین محشرخر در غرب، به رسانهها و «شخصیتهای» اسلام فروش و اسرائیلپرست فرصت میدهد تا از تجهیز حکومت ملایان به سلاح هستهای حمایت به عمل آورند. به عنوان نمونه نگاهی خواهیم داشت به انتشار مطلب روزنامة انگلیسی «گاردین» که انتخابات را به «مواضع هستهای» حکومت ملایان پیوند زده، و مقالة «شیوای» نوآم چامسکی که از تجهیز ملایان به سلاح اتمی پشتیبانی کرده.
سایت ایسنا، مورخ 12 اسفندماه 1390 در مطلبی تحت عنوان ابلهپسند «حضور گسترده مردم در اين انتخابات، نشاندهنده حمايت مردمي از نظام حاكم است» به نقل از «گاردین» چنین مینویسد:
«[...] حضورگستردة مردم در انتخابات نشاندهنده حمايت مردمي از نظام حاكم خواهد بود و به ايران اجازه ميدهد در مناقشه با غرب در بارة برنامه هستهئياش پابرجا بايستد.»
به عبارت دیگر، ایرانیانی که به هر دلیل در این «شبهانتخابات» شرکت کردهاند، خواهان «پیشرفت» ملایان جمکران در فناوریهای هستهای بودهاند! حداقل آرزوی کارفرمایان «گاردین» چنین است! جالب اینکه، مطالبات تفنگفروشهای دو سوی آتلانتیک که با هدف پوچاندن «انتخابات» صورت گرفت، توسط ملایان جمکران «تکمیل» شد. روز جمعه 12 اسفندماه، آخوند صدیقی تعریف نوینی از «انتخابات» ارائه داد که در سایت ایسنا انتشار یافت. به ادعای صدیقی، مفهوم «حضور مردم در این انتخابات، 30 سال ایستادگی در برابر فشارهای غرب است!» بله، در قلعة حیوانات، «حرکت انسان در زمان و مکان مشخص» به رسمیت شناخته نمیشود؛ «تعبیر» این حرکت در مسیر منافع غرب اهمیت دارد. و منافع استعمار چنین ایجاب میکند که حضور فرضی تل موهوم «مردم» در انتخابات کذا، صفآرائی «امت» در برابر اربابان حکومت اسلامی در غرب تعبیر شود. به این ترتیب، در ایسنا، «دین» و «مکتب» آخوند صدیقی در جایگاه «برندة انتخابات» قرار خواهد گرفت و لاتبازی «مسلمانان» در اعتراض به «قرآن سوزی» ادامه خواهد یافت:
«صديقی: برندة اصلي انتخابات دين و مكتب ماست [...] مسلمانان در برابر قرآنسوزي در افغانستان ساكت نمينشينند [...] خطيب جمعه تهران گفت: مردم ايران با حضور در انتخابات نشان دادند كه زير هجوم تبليغاتي كشورهاي غربي در سي سال گذشته ايستادگي كردند [...]»
بله، برای پیوند آسمان به ریسمان و مخدوش کردن مرز مفاهیم متضاد، آخوند جماعت در سنگر «گاردین» مینشیند، و بار ارباب را به سر منزل مقصود میرساند تا همه بدانند و آگاه باشند که انتخابات در حکومت اسلامی، همه چیز هست جز آنچه میباید باشد، یعنی، انتخابات! در راستای همین مسیر مقدس است که ملاممد خاتمی و پامنبریهایاش در «پیک نت» و دکههای مشابه معرکه گرفتهاند.
ابتدا خاتمی در وبلاگاش توضیح میدهد که چرا در انتخابات شرکت کرده و رأی داده! بعد هم از زبان این ملای مافنگی برایمان توضیح می دهند که «روی برگة رأی» چه نوشته و مقالات شیوا و مبتذل آخوندپرستها به کنار، سرانجام به ما میگویند که حضور ممد یونسکو در حوزة رأیگیری عملی «عقلانی» بوده و بزودی «معجزات» این عمل شگفتانگیز بروز میکند و ... و اینگونه است که عمل «رأی دادن» نیز از چارچوب واقعیاش به بیرون پرتاب شده، به چارچوب مفاهیم دیگری پای میگذارد که هیچ ارتباط منطقی با «رأی دادن» در یک انتخابات ندارد!
به عنوان نمونه، ملاممد ادعا میکند، روی برگة رأی نوشته «جمهوری اسلامی»، و برای «باز نگه داشتن روزنة اصلاحات» در انتخابات شرکت کرده. برای پرهیز از اطالة کلام، به طرح یک پرسش منطقی در رابطه با حرکات مضحک شیاد اردکان اکتفا میکنیم. و آن اینکه رأی دادن در انتخابات مجلس به چه معناست؟ حضور در حوزة رأیگیری، فقط و فقط جهت برگزیدن نمایندگانی است که صلاحیتشان تأئید شده. پاسخ دیگری به این پرسش وجود ندارد. به زبان سادهتر، از یکسو «رأی دادن»، خارج از عرصة «ستایش» و «نکوهش» قرار میگیرد، و از سوی دیگر، «برگة رای» و حضور در حوزه رأیگیری نمیتواند به ابزار هیاهوی تبلیغاتی تبدیل شود. اگر با حکومت اسلامی مخالفایم، دقیقاً به این دلیل است که این حکومت «انتخابات» را از مسیر واقعیاش خارج کرده و از آن ابزاری جهت هیاهو ساخته. و میبینیم که ملاممد شیاد که ادعا میکند مخالف این «روشهاست» خودش دقیقاً از همین روش پیروی میکند و لوطی و عنترهای کاخسفید هم «دمب» ملاممد را برای ما ملت توی بشقاب گذاشتهاند.
البته این نکات پیش پا افتاده، از چشم تیزبین «صاحب نظران» همه فنحریف طویلة مککارتی پنهان مانده! و بیدلیل نیست که اینان پس از سالها سینه زدن برای حاج روحالله و سر دادن عربدة «مرگ بر آمریکا»، اینک پای در مسیر «آمریکاپرستی» گذارده و میکوشند در سنگر متزلزل شیخکهای خودفروختة عرب جائی برای خودشان بیابند.
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
شیرین و رامی! قسمت دوم
میبینیم که در قاموس گاوچرانها «تروریسم» با «دموکراسی» هیچ تفاوتی ندارد! ولی جالب اینجاست که دارودستة رجوی هم از تمایلات «سیاستمداران با نفوذ» ینگهدنیا، از جمله «رودولف جولیانی» که هیچ نیازی به معرفی ندارند، استقبال گرمی به عمل آوردهاند! جولیانی میگوید، اینک حکومت اسلامی است که تروریست شمرده میشود، نه مجاهدین خلق. و اعضای سازمان مجاهدین که در این نشست حضور داشتهاند برای ایشان کف مفصلی زدهاند:
«[...] جولیانی [...] گفت [...] باید تمام کارها تا حد توسل به زور را برای جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هستهای انجام دهیم [...] اکنون خطر اصلی تروریسم همانا از دولت ایران و نه از سازمان مجاهدین [...] ناشی میشود [...] این سازمان باید فوراً از فهرست آمریکائی سازمانهای تروریستی حذف گردد.»
بله، سرانجام آبشخور سازمان مجاهدین خلق هم مشخص شد؛ آغوش گرم و پرمهر مافیای نیویورک! این سازمان که همچون دیگر گروههای برانداز ایرانینما با مبهماتی نظیر «استکبار»، «ظلم و ستم و شمر و یزید» پیوسته در مبارزه است، همچون نهضت منفور عاظادی و دیگر تشکلهای اسلامفروش سر در آخور مافیائیها دارد، بگذریم. در انتهای گزارش نووستی، در میان عناوین مرتبط با این مطلب، «تقدیر» صالحی از حمله به پایگاه مجاهدین خلق نیز به چشم میخورد!
در تاریخ 22 فروردینماه 1390، «صالحی از حملة عراق به پایگاه مجاهدین خلق تقدیر به عمل آورد!» ما هم از وحشیگری ایشان تعجب نمیکنیم. جانوران وحشی همواره نورچشم آتلانتیستها بوده و هستند. آنچه محبوبیت اینان را نزد ارباب تضمین میکند این است که مرزشکن باشند، هیچ جایگاه ویژة اجتماعی برای خود نشناسند، و خود را «وکیلمدافع» و سخنگوی «همه» به شمار آورند، حال آنکه در واقع فقط سخنگوی عموساماند. آخوند مکارم شیرازی، مهرورزی، و ... و به ویژه «مرزوکی»، رئیس جمهور کشور بهارزدة تونس نمونة بارز مرزشکنان جیرهخوار استعمارند. مطلب را با جمکرانیان و به اصطلاح اوپوزیسیون «حسینیشان» ادامه دهیم، که جایگاه سگ تزئینی را اشغال کردهاند و پارس کردنشان بس «مفرح» شده!
به عنوان نمونه، «احمدی نژاد میخواهد اسرائیل را نابود کند؛ زهرا خانوم دیگر سرطان ندارند؛ میرحسین موسوی نیز همچنان بر مواضع خود ایستاده؛ و ...» و مشکل اینجاست که مواضع میرحسین اصولاً چیست که ارزش ایستادگی داشته باشد؟ بازگشت به دوران نورانی امام؛ اجرای بدون تنازل آنچه اینان «قانون اساسی» میخوانند؛ و ... و از همه مهمتر آمادگی این جانور وحشی برای «شهادت!» بله، کسی که «آمادگی برای شهادت» دارد، هرگز نمیگوید که از جنایت ابائی نخواهد داشت! این است مهمترین فایدة تکیه بر «باورها!» وقتی سخن از آمادگی برای شهادت به میان میآید، مخاطب شوتوپرت یا بهتر بگوئیم ابله، میپندارد که طرف، به هیچ خشونتی دست نخواهد زد، حال آنکه واقعیت جز این است. در عمل، اعلام آمادگی برای «شهادت» به این مفهوم است که فرد از هیچ خشونتی رویگردان نیست. این است تفاوت سارق مسلح با شهید حرفهای؛ سارق مسلح میخواهد غنیمتی برای «زندگی» به چنگ آورد، حال آنکه امثال میرحسین موسوی هیچ ارزشی برای «زندگی» قائل نیستند؛ آنچه برای این جانوران وحشی «ارزش» یافته «مرگ» است.
حال که به میرحسین رسیدیم بد نیست به اهالی «پیک نت» بگوئیم، تشکل «اخوانالمسلمین» مصر را با هیچ سریشمی به اوباش پیرو خط امام نمیتوانید بچسبانید، چرا که اخوانالمسلمین مصر با ایجاد یک حزب «غیرمذهبی» از توحش اسلامگرایان فاصله گرفت، و غیرمسلمانان بسیاری در این تشکل عضویت دارند. هر چند ما از این تشکلها دفاع نمیکنیم، ولی با واژگون نمائی و تحریف فعالیتهایشان مخالفایم، بگذریم و بپردازیم به ماجرای «مرزوکی» که واکنش روسیه را نیز برانگیخت.
رئیس جمهور تونس «بهار زده»، چندین بار از جایگاه واقعی اجتماعی خود خارج شده و بجای دیگران نشسته! اینفرد ابتدا وکیل مدافع بشار اسد و سپس سخنگوی دولت روسیه شد! مرزوکی پیشنهاد کرد، به بشار اسد و خانوادهاش مصونیت داده شود، تا اینان بتوانند به روسیه بروند! دولت روسیه هم به ایشان تذکر داد، «از طرف خودتان صحبت کنید.» شرح این ماجرای «شیرین» در سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 26 فوریه 2012 موجود است. و اما مهمترین خبر امروز همان افشای ماهیت واقعی گردانندگان دکان حقوق بشر سوریه در لندن بود که توسط وزارت امور خارجة روسیه صورت گرفت، و حنازرچوبه، مورخ 7 اسفندماه سالجاری نیز ناچار شد آن را «بازتاب» دهد!
بله تشکل حقوق بشر سوریه در لندن که طی اینمدت «آمار دقیق» قربانیان «حکومت ظالم» سوریه را در اختیار رسانههای غرب قرار میداد تا اینان بتوانند همچون «پیکنت» و دیگر رسانههای جمکران شایعهپراکنی کنند و هیاهو به راه اندازند، در واقع توسط «رامی عبدالرحمن»، یک اغذیه فروش ساکن لندن و مترجمشان اداره میشود! «رامی» نه روزنامهنگار است نه حقوقدان؛ ایشان حتی تحصیلات متوسطه هم ندارند و با مقولة «حقوق انسانی» از هر نظر بیگانهاند! اصل خبر در سایت نووستی، مورخ 26 فوریه 2012 در دسترس قرار دارد، از اینرو وارد جزئیات آن نمیشویم. آنچه برای ما اهمیت دارد این است که روسیه در مقطع فعلی ناچار شده قبول مسئولیت بینالمللی کرده، دکانهای «حقوقبشر» حضرات را افشا کند. همان حقوقبشری که از دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر به ابزار براندازی در ایران تبدیل شد، و اتحادیة اروپا نیز برای آلودن نوروز به «دین اسلام» به آن متوسل شده. به این ترتیب، صالحی در ژنو، «رامی» در لندن، و شیرین در اتحادیة اروپا از حقوق بشر در سوریه و ایران دفاع خواهند کرد.
اتحادیة دینفروش اروپا که در افغانستان به افلاس افتاده، و تیرش در سوریه به سنگ خورده، شیرین عبادی را جهت لجنپراکنی به «نوروز جمشیدی» از پستو بیرون کشیده، باشد که از این مفر شکستهایاش در منطقه جبران شود. ما این به اصطلاح «مراسم نوروزی» اتحادیة اروپا را محکوم میکنیم، و به دستاندرکاران این نمایش مهوع یادآور میشویم که نوروز اقوام ایرانی هرگز به ابزار فروش «اسلام خوب» و کاسبی برای محفل فاشیستپرور نوبل تبدیل نخواهد شد. خوشبختانه دوران نورانی «باورفروشی» با شعار حقوق بشر به پایان خود نزدیک میشود؛ شما هم بهتر است برای جبران افلاس در سوریه راه دیگری بیابید!
فیلترشکنهای جدید27فوریه2012
unblocktheworld.info
t9web.co.uk
easyearnonline.in
ongame.biz
helptounblock.info
newspaperads.info
avionesparticulars.com
coolproxybro.com
hidemeproxy.net
cachingserver.info
offshoretunnels.info
coffecups.net
designerfashionjewellery.com
computerdicitonary.com
proxygate.pl
buybluray.org
cookingacademy.info
unblockedme.com
https://proxyhyper.com
securedunlock.info
schooltunnels.info
demodownlaods.com
chosenone.info
abdominalmesh.org
schoolproxy2012.info
changeip.pl
mouseproxy.com
imspecial.me
libinfo
serverhttp.info
proxy-4school.info
all-unlock.info
bypasstheip.info
findlaw.biz
cctvcareers.in
proxyblitz.com
proxyarmor.com
myspacebestproxy.info
onlinegetmoney.com
snowproxy.com
carejobs.info
weight-lose.org
https://4everproxy.com
helploan.info
safersurfing.net
firesurfproxy.com
unlockmyip.info
assurancecar.com
s-c-h-o-o-l.info
coffecups.us
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
شیرین و رامی! قسمت اول
همزمان با برگزاری رفراندوم قانون اساسی در سوریه، و در پی شکست کنفرانس رسوای تونس، محفل حقوقبشر فروش «کارتر ـ برژینسکی» در سراسر جهان به لرزه درآمد و اینگونه بود که برژینسکی در «سی. ان. ان» مخالفت آمریکا را با تهاجم نظامی اسرائیل به ایران اعلام داشت، و اسرائیل هم مانند حکومت جمکران «استقلال» یافت! سپس سفیر ترکیه در لبنان از عملیات نظامی مخالفان دولت سوریه انتقاد به عمل آورد! این مواضع نوین و اجباری، عربستان را به «برادر» حکومت جمکران تبدیل کرد؛ ارتش لبنان را در جنگ 33 روزه شرکت داد؛ و سخنگوی حماس را به «تصحیح» شکرخوریهای اسمعیل هنیه واداشت.
روز گذشته رسانههای جمکران ضمن بازتاب پشتیبانی شیخ نصرالله از ثبات در سوریه، ابراز مخالفت «هنیه» با بشار اسد را منتشر کرده بودند! گویا «هنیه» از سرکوب «برادران سنی مذهب» در سوریه گلایه داشت و در کنار «انقلابیون» اینکشور نشسته بود. ولی امروز سخنگوی حماس اعلام کرد، سوءتفاهم پیش آمده و «ما» همچنان در «خط مقاومت» در کنار حزبالله لبنان ایستادهایم! خلاصه، نتیجه این شد که احمدینژاد طی دیدار با وزیر دفاع لبنان، به دوران نورانی امام روشنضمیر میرحسین بازگشته و خوشرقصی برای اسرائیل را از سر گیرد.
بله، مهرورزی به هر ترتیب میخواهد اسرائیل را نابود کند! حال آنکه سازمان ملل موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخته و در چارچوب مقررات بینالمللی، هیچ دولتی از «حق قانونی» نابودی دولت دیگر برخوردار نیست. این لاتبازیها فقط در عرصة توحش «شهیدپروری» و «باورها» صورت میپذیرد که در حکومت جمکران تبلور یافته. به همین دلیل است که دو عامل اصلی نظم دمکراتیک، یعنی «مسئولیت» و «پاسخگوئی»، در این حکومت توحش همچنان غایب اصلی باقی مانده.
دلیل هم روشن است در چارچوب منطقی، هیچکس در قبال «باورهایاش» مسئولیت ندارد! زمانی میتوان از مسئولیت و پاسخگوئی سخن به میان آورد که قوانین «منطقی» و «انسانمحور» بر جامعه حاکم شود. این است دلیل واقعی مخالفت گاوچرانها با استقرار دمکراسی در ایران و دیگر کشورهای مسلماننشین. سازمان سیا با شعار «حقوق بشر» در واقع به پشتیبانی از «حکومت باورها» مشغول شده.
یانکیها «باور» نمیکنند که ایران سلاح هستهای بسازد! پافشاری یانکیها بر «باورها» و اعتقادات و تبدیلشان به پیششرطهای «آزادی بیان» دلیل موجه دارد. دمکراسی، به عنوان «حاکمیت قوانین انسانمحور بر جامعه»، از پایه و اساس با «حکومت باورها»، یعنی حکومت دین و اعتقادات و مقدسات و خلاصه بگوئیم، حکومت «مبهمات» در تضاد قرار میگیرد. در همین راستاست که مصاحبة رادیوفردا با آن «شاعر سرشناس»، با هدف سرکوب آزادی بیان، یعنی از طریق تبدیل «باورها» و «اعتقادات عمیق» آن شاعر به معیار و ملاک «آزادی بیان» از اهمیت بسزائی برخوردار میشود.
به دلائل روشن و واضح و به ویژه مبرهن، بعضیها نخواستند «تاریخ دقیق» بازگشت «اریک شوالیه»، سفیر فرانسه به سوریه را بازتاب دهند! ما هم با تکیه به «عناوین خبرها» به اشتباه افتادیم و در وبلاگ «هخه» گفتیم، سفیر فرانسه همزمان با نشست تونس به دمشق بازگشت. در واقع یکروز پیش از نشست «دوستان سوریه» در تونس «اریک شوالیه» به دمشق رفته بود! به گزارش سایت فارسیزبان نووستی، مورخ 5 اسفندماه 1390، به نقل از «فرانسپرس»، سفیر فرانسه عصر روز پنجشنبه، 23 فوریه سالجاری به دمشق بازگشته. بله، خوشبختانه حاکمیت فرانسه حواساش خوب جمع است و میداند مسیر «واقعیات سیاسی» از بیراهة جنجال رسانهای و هیاهوی «آلن ژوپه» نخواهد گذشت. مسافرت وزیر دفاع لبنان به تهران در راستای همین واقعیات الزامی شد. در ظاهر، یعنی به گزارش حنازرچوبه و ایسنا و غیره، وزیر دفاع لبنان به دعوت «سردار وحیدی» روز 25 فوریه سالجاری وارد تهران میشود. اما در واقع، این مسافرت جز وتوی قطعنامة شورای امنیت توسط روسیه دلیلی ندارد. برای روشن شدن این مطلب لازم است یک «مینی پرانتز» باز کنیم.
پس از وتوی قطعنامة مذکور، شیخ نصرالله، حمایت «حزبالله» لبنان را از دولت کنونی این کشور اعلام داشت. در پی اعلام مواضع رهبرحزبالله، «میقاتی»، نخستوزیر لبنان در «الیزه» با نیکولا سرکوزی ملاقات کرد و در همین گیرودار ملاقات سرگئی لاوروف با «آل نهیان»، وزیر امور خارجة امارات صورت پذیرفت. همچنانکه پیشتر گفتیم، دولت بریتانیا با راندن «امارات» به سوی روسیه در واقع به عقبنشینی از مواضعاش در سوریه و کل منطقه پوشش میدهد. و فرانسه نیز بدون برخورداری از امکانات انگلستان، به عنوان متحد این کشور ناگزیر از عقبنشینی است.
به عنوان نمونه، 6 روز پس از وتو، سفیر بریتانیا در مسکو رسماً اعلام داشت کشورش در سوریه نیروهای ویژة نظامی ندارد، و اظهارات سفیر بریتانیا در سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 10 فوریه 2012 انتشار یافت. سخنان سفیر انگلستان در مسکو، در واقع سلب مسئولیت از بریتانیاست در برابر رخدادهای آینده در سوریه. به این ترتیب بریتانیا، فرانسه و آمریکا را در سوریه تنها گذاشت. آمریکا، از طریق ترکیه، و فرانسه هم از مسیر لبنان به موشدوانی در اینکشور ادامه دادند تا اینکه خبر دستگیری 120 تن از نیروهای ویژة فرانسه در «زبدانی»، واقع در نزدیکی «بعلبک» لبنان به رسانههای اینترنتی غرب راه یافت.
به عنوان نمونه، سایت «آلتر انفو»، به نقل از «ایرنا»، مورخ 23 بهمنماه 1390 برابر با 12 فوریه 2012، خبر فوق را منتشر کرد و جالب اینجاست که رسانههای جمعی فرانسه که از شایعهپراکنی در مورد سوریه فروگذار نمیکنند، این مطلب را بکلی نادیده گرفتند. علامت تعجب هم نمیگذاریم ولی هارتوپورت وزیر امور خارجة فرانسه برای سوریه واکنشی بود به همین خبر. خبری که از دستگیری چندین تن از نظامیان فرانسه در یک عملیات نظامی در مرکز سوریه حکایت دارد:
«پايگاه اينترنتي سوريا الان [...] از تسليم شدن 200 فرد مسلح در جريان عمليات نيروهاي سوريه در مرکز اين کشور خبر داد [...] در این عملیات [...] 350 فرد مسلح [...] دستگیر شدهاند که در بین آنان شماری از اتباع [...] فرانسه، عراق و برخی کشورهای آفریقایی وجود دارند [...] برخی از افراد فرانسوی [...] از تکتیراندازها و از اعضای نیروهای ویژه نظامی این کشور هستند [...] اتباع آفریقائی [...] نیز با هماهنگی فرانسه از این قاره به سوریه منتقل شدهاند [...] همچنین در جریان [این] عملیات [...] افراد غیرنظامی که از سوی افراد مسلح به عنوان سپرانسانی استفاده میشدند، کشته شدهاند [...] در [این] عملیات [...] 40 نظامی [سوریه] نیز کشته و 300 نفر مجروح شدهاند.»
باری اگر اشتباه نکنیم، در همین روز فرخنده بود که رسانههای غرب خیلی بیش از سابق نگران غیرنظامیان سوریه شدند و برایشان برنامة روضه و زوزة مفصلی به راه انداختند. همزمان با انتشار این خبر، گفته شد نیروهای ویژة قطر و بریتانیا به شهر «حمص» واقع در مرز سوریه با ترکیه وارد شدهاند و سایت بازتاب، مورخ 23 بهمنماه سالجاری نیز در گزارشی با کد:226219 از تلاشهای «انساندوستانة» غرب در سوریه پرده برداشت! نیازی نیست بگوئیم در این مسیر «مقدس»، یعنی براندازی در سوریه، عربستان و قطر همصدا با یانکیها و متحدان اروپائیشان مدافع «حقوقبشر» و «دمکراسی» از آب در آمده بودند. بله، شیخک عربستان هم طرفدار دمکراسی بود و ما نمیدانستیم! همچنین نمیدانستیم که «مجاهدین خلق» دمکراتیک شدهاند!
«جونم براتون بگه»، دو روز پس از دستگیری نیروهای ویژة فرانسه در سوریه، «جولیانی»، شهردار سابق نیویورک و «پاتریک کندی» که از قضای روزگار، هر دو به کلیسای کاتولیک وابستهاند کشف کردند که سازمان مجاهدین خلق ایران، همان اوپوزیسیون دمکراتیک است! سایت فارسیزبان نووستی، مورخ 25 بهمنماه سالجاری گزارشی از اکتشافات شگفتانگیز زوج «جولیانی ـ کندی» تحت عنوان، «برخی از سیاستمداران آمریکائی سازمان مجاهدین ایران را دموکراتیک دانستند»، منتشر کرده.
به گزارش نووستی، این سازمان در سال 1965 با هدف مبارزة مسلحانه بر علیه رژیم شاه تشکیل شد و در سال 2001 میلادی مبارزة مسلحانه را کنار گذارد و اتحادیة اروپا در سال 2009، نام سازمان مذکور را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج کرد و ... خلاصه، در کنفرانس 2 روزهای که به مناسبت 33 امین سالگرد «انقلاب» در نیویورک بر پا شد، گروهی از سیاستمداران آمریکا خواهان نشاندن مجاهدین خلق بجای ملایان شدند. به عقیدة اینان و به گزارش نووستی، در صورت سرنگونی حکومت فعلی، مجاهدین خلق قادراند برای ادارة امور کشور ساختارهای جدیدی ایجاد کنند! بله، این سیاستمداران کاملاً «حق» دارند! گروه مریم و مسعود نوع جدید حکومت اسلامی است، و میتواند برای «ادارة امور» کشور زندانها و شکنجهگاههای خیلی خوبی ایجاد کند. یانکیها هم دامنة تاراجشان را بهتر و سریعتر گسترش میدهند.
برای تحقق این اهداف «مقدس» کافی است رسانههای عموسام «اسلام انقلابی» و توحش گروه رجوی را به عنوان «دمکراسی» به افکار عمومی غرب حقنه کند؛ یعنی همان کاری که 33 سال پیش با توسل به خمینی و نهضتعاظادی و جبهةملی و حزب توده و دیگر چپنمایان انجام دادند و نتیجة اسفبارش نیز امروز در برابر ماست: استقرار حکومت توحش باورها که قرار است برای تأمین منافع غرب هستهای هم بشود! خلاصه، اگر یانکیها همین حکومت توحش را با مجاهدین خلق جایگزین کنند، نتیجه جز گسترش «خشونت» در ایران نخواهد بود و عموسام نیز جز این نمیطلبد:
«[...]سیاستمداران بانفوذ آمریکا، از جمله رودولف جولیانی، شهردار سابق نیویورک و پاتریک کندی خواستار حذف [نام] سازمان مجاهدین خلق [...] از فهرست سازمانهای تروریستی و حمایت رسمی از [این سازمان] به عنوان اپوزیسیون دموکراتیک شدند [...]»
دنباله در قسمت دوم
no comments yet, be the first! Trackbacks (0)
Owner login
